✨༺༽بسم الله الرحمن الرحیم༼༻✨
داستان شب
گوینده:(معین الدینی)
داستان امشب: ((فرانکلین میبخشد))
گاهی وقتها فرانکلین اشتباه هایی میکرد مثلاً یک بار فراموش کرد باغچهی آقای موش کور را آب بدهد یا یادش رفت به آقای خرس چه قولی داده است.فرانکلین فهمیده بود که گفتن«ببخشید» همیشه هم راحت نیست. اما روزی متوجه شد که بخشیدن کسی حتی از گفتن «ببخشید» هم سخت تر است.
در یک بعد از ظهر آفتابی مادر فرانکلین فکری به ذهنش رسید.گفت«خانه خیلی گرم است. بیایید عصرانه مان را ببریم کنار برکه بخوریم» فرانکلین و هریت خیلی خوشحال شدند فرانکلین دوید تا لوله ی تنفس و کفش غواصی اش را بیاورد. وقتی وارد اتاق شد چشمش به ماهی کوچولویش افتاد که داشت توی تنگ بلورش شنا می کرد.
فرانکلین گفت «ماهی دوست داری به ماجراجویی برویم؟ می خواهی بدانی یک برکه ی بزرگ چه شکلی است؟»
فرانکلین تنگ را محکم بین دستانش گرفت و تمام راه را تا برکه با احتیاط قدم برداشت. سپس یک جای عالی برای ماهی اش پیدا کرد که هم سایه بود و هم درست کنار آب بعد ته تنگ را با کمیشن روی زمین محکم کرد و برای ماهی کوچولو کمی غذای مخصوص ریخت
فرانکلین گفت: «بفرما، ماهی کوچولو این هم عصرانه ی پیک نیک تو.»
مادر گفت تا قبل از خوردن عصرانه میتوانند حسابی بازی کنند.
هریت فریاد زد: «نمی توانی من را بگیری» و در امتداد برکه دوید.
فرانکلین هم او را دنبال کرد.
هریت میدوید و میدوید در آب سر میخورد و شلپ شلوپ می کرد. ناگهان تنگ ماهی را جلو پایش دید و با یک قدم بلند سعی کرد از روی آن بپرد.اما هریت خیلی کوچک بود و پاهایش هم خیلی کوتاه و تنگ وارونه شد و ماهی افتاد توی برکه فرانکلین داد زد: «نه!»
فرانکلین پرید توی آب و هی آب را چنگ زد. داد زد: «ماهی کوچولو!ماهی کوچولو! پدر و مادر فرانکلین دوان دوان رسیدند. فرانکلین به آنها گفت که چه اتفاقی افتاده است.
هریت گریه کنان گفت«نمی خواستم این طوری بشود ! ببخشید»مادرش او را محکم بغل کرد و گفت«می دانیم، هریت..»فرانکلین به حرفهای او توجهی نکرد و به جست وجوی ماهی اش ادامه داد. همه داشتند دنبال ماهی فرانکلین میگشتند تا این که هوا تقریباً تاریک شد.
پدر فرانکلین گفت: «دیگر باید برویم خانه»فرانکلین بلند گفت«نه من ماهی ام را این جا رها نمیکنم»مادرش گفت «می توانی صبح دوباره بیایی و این جا را بگردی»هریت گفت«من هم با تو می آیم فرانکلین تا هر وقت که شده کمکت میکنم»
ولی فرانکلین پشتش را به هریت کرد.
هریت آن شب آن قدر گریه کرد تا خوابش برد.کمی بعد پدر و مادر
پاورچین پاورچین به اتاق فرانکلین رفتند. پدر گفت«میدانیم چقدر ناراحت و عصبانی هستی اما این فقط یک اتفاق بود میتوانی هریت را ببخشی ؟»
فرانکلین سرش را به علامت «نه»تکان داد.
گفت: «اگر هریت را ببخشم یعنی ماهی ام را فراموش کرده ام»
مادرش گفت«تو هیچ وقت ماهی ات را فراموش نخواهی کرد هریت هم مثل تو از گم شدن ماهی ات ناراحت است.»
فرانکلین جوابی نداد
صبح روز بعد وقتی فرانکلین چشم باز کرد اولین چیزی که دید، تنگ خالی ماهی بود. آن را برداشت و با عجله به آشپزخانه رفت. هریت هم آن جا بود.
هریت گفت: «من شیرینی درست کردم از همانهایی که دوست داری...»
فرانکلین گفت: «من گرسنه نیستم..»
هریت آهسته گفت: «ببخشید فرانكلين، من واقعاً متأسفم»فرانکلین گفت« عذرخواهی تو کمکی به پیدا کردن ماهی من نمیکند» و دوید سمت برکه
دوستان فرانکلین هم از ماجرا با خبر شده بودند. خرس و سنگ آبی آمدند.
کنار برکه تا به فرانکلین کمک کنند ماهی را پیدا کند.
سگ آبی گفت: «بیچاره هریت مطمئنم احساس خیلی بدی دارد.
فرانکلین اخم کرد.
خرس پرسید فرانکلین هریت از تو معذرت خواهی کرده؟ فرانکلین زیر لب گفت: «بله، اما چه فایده ؟ بعد با اخم از دوستانش فاصله گرفت.
آن روز بعد از ظهر وقتی مادر دید فرانکلین تنها در اتاقش نشسته و به تنگ خالی ماهی خیره شده است. او را بغل کرد و بوسید و گذاشت در آغوشش
حسابی گریه کند.
فرانکلین هق هق کنان گفت نتوانستم ماهی ام را پیدا کنم
مادرش او را محکم تر بغل کرد و گفت: هریت هم خیلی ناراحت است.
اما فرانکلین نمیخواست این حرف ها را بشنود.
بعد از شام پدر از فرانکلین خواست تا در شستن ظرف ها کمکش کند. به فرانکلین گفت: «پسرم، اصلاً چیزی نخوردی... فرانکلین زیر لب گفت: «گرسنه نبودم... پدر دستش را دورشانه های فرانکلین انداخت و گفت: «تو نمی توانی تا ابد از دست هریت عصبانی باشی فرانکلین آهی کشید و گفت: من دوست ندارم از دست هریت عصبانی باشم.
بعد به اتاقش رفت و متوجه شد که تنگ ماهی سرجایش نیست. سریع به آشپزخانه برگشت.
پرسید: «تنگ ماهی کجاست ؟
مادر هم درست همان موقع پرسید هریت را ندیده ای ؟
پدر داد زد: «هریت اهریت !
و همه دنبال هریت گشتند.
فرانکلین هریت را روی پله ی در پشتی پیدا کرد تنگ ماهی هم کنارش بود.
هریت گفت: «می خواهم ماهی کوچولو را برگردانم پیش تو»
فرانکلین دست هریت را گرفت و گفت: «می دانم هریت. اما نمی توانی تنهایی بروی برکه فردا صبح اول وقت با هم می رویم آن جا
هریت آهسته گفت: «ماهی بیچاره توی برکه ی به آن بزرگی تنها مانده...
فرانکلین لحظه ای فکر کرد و گفت: شاید دنبال ماجراجویی رفته ..
فرانکلین و هریت تصمیم گرفتند نقاشی ماهی را بکشند. کمی بعد سنگ آبی از پشت پنجره برایشان دست تکان داد و شیشه ای را بالا گرفت بلند گفت: « فرانکلین ببین کی داشت کنار خانه ی من شنا می کرد فرانکلین با خوشحالی داد زد ماهی کوچولوی من.
بعد سه تایی جشن گرفتند و با شیرینی و شیر و غذای مخصوص ماهی از
خودشان پذیرایی کردند تا این که وقت خواب رسید.
فرانکلین ماهی را به اتاقش برد. بعد رفت هریت را هم به اتاقش آورد.
به هریت گفت میتوانی امشب پیش ما بخوابی شاید ماهی کوچولو داستان ماجراجویی هایش را برایمان تعریف کند.
هریت به برادرش لبخند زد.
فرانکلین هم به او لبخند زد.
༺◍⃟🐰჻ᭂ࿐❁❥༅••┅┄
https://eitaa.com/joinchat/4230349078C22111fe80f
༺◍⃟🐰჻ᭂ࿐❁❥༅••┅┄
آرین سلیمی طلا گرفت 🥇
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
آرین که امشب بالاترین رتبه رو در ورزش کسب کرد و طلای المپیک رو گرفت، در کودکی یک بیماری لاعلاج داشت. در حالی که همه بچهها در کوچه بازی میکردند، آرین نشسته بود و فقط اونها رو نگاه میکرد.
همون بچهای که رماتیسم مفصلی داشت و یک قدم نمیتونست راه بره، حالا در قله المپیک ایستاده 💪💪
دم مجید افلاکی گرم
دم هادی ساعی گرم
دوست داشتید این ویدئو رو هم از بیماری کودکی آرین ببینید
#امید
#توانمندی
مهد احسانا 🌱
@ehsana_313
#حمید_کثیری 👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2151219200Cf6cb8914a4
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻دختر فلسطینی خطاب به مردم دنیا: من نه توی این دنیا شما رو میبخشم، نه تو آخرت
تو در کدام مکتب عزت را اینگونه آموختی😢😭❤️
#اختصاصی
♨️ کانال جهان خبر : گروه خبر رسانه منتظر
📡 @jahan_khabar | montazer.ir
بازی اربعینی.pdf
حجم:
1.1M
┄┅─✵🍃🇮🇷 🍃✵─┅┄
♨️ اربعین و بچهها
پیادهرویبخش مهمِ مراسمِ اربعینه ولی همش نیست...
ساعتها بچه ها تو ماشینن
یا تو موکب ها منتظرن تا هوا مناسب پیادهروی بشه ؛گاهی بیش از ۷ساعت (از ۱۱صبح تا ۶ عصر)
حالا چه کار کنیم با بهونه ها و جملات تکراری بچه ها👂🗣
باباااا ... ماماااان
حوصله مون سر رفت 😩
آیا راهکاری هست که بچه هامون، هم با فرهنگ غنی اربعین آشنا بشن و هم خاطرات خوشی براشون بمونه ؟
👈 بیش از ۲۰ بازی بدون نیاز به هیچ وسیله ای
✅ اگه براتون مفید بود برا دوستانتون هم بفرستید.
#اربعین
#بازی_های_اربعین
#اربعین_و_کودک
#جهش_تولید_با_مشارکت_مردم 💐
┄┅─✵🍃🇮🇷 🍃✵─┅┄
کانال مرکز مطالعات راهبردی علوم و معارف قرآن کریم
مهد احسانا 🌱
@ehsana_313
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
@StrategicQuranStudies
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈
دوره مبانی و مهارت های تربیت کودک زیر 7 سال
موضوع فردا مزاج شناسی و تربیت
دوشنبه ها از ساعت 11 الی 12
{مخصوص مادران}
حضور مادران مهد احسانا الزامی است‼️
و حضور عموم مادران آزاد است
فردا منتظر شما هستیم
مهد احسانا 🌱
@ehsana_313
بسم رب الحسین
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین
برپایی مراسم عزاداری دختر سه ساله آقا ابا عبدالله الحسین علیه السلام و تدارک سفره توسط نوگلان مهد احسانا 🌱
جهت تعجیل در فرج مولا❤️
شروع تدارکات برای روضه با حضور نوگلان کلاس اولی مون، ساعت ۵ عصر
شروع روضه ساعت ۶ عصر
سه شنبه همین هفته...
لطفا با نماد های روضه مثل پرچم یا پیشونی بند و یا لباس مشکی مشرف شوید.
در صورتیکه مایل هستید در نذری ما( پنیر و خرما و یا هر پذیرایی که مد نظرتون هست)شریک باشید با خانم صالحی هماهنگی کنین...
09137307661
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
#جلسه_مادران
#جلسه_هشتم
مبانی و مهارتهای تربیت کودک زیر هفت سال
⭐️🌹
✔️ #بیشتر مطالبی که گفته می شود، #ناظر به 4 تا هفت سالگی است .
✅ #ویژگی_های اجمالی #هفت_سال_اول :
1️⃣ در حوزه#شناخت و #ادراک :
🖐🏻تنها امور #محسوس را درک می کند.
🤔 قدرت #اندیشه و #تصمیم_گیری بسیار #محدود است.
🤓 #ماندگاری مطالب در حافظه بسیار #کوتاه است.
🤨 فوق العاده #کنجکاو و #پرسشگر است.
2️⃣ در حوزه #احساسات و #عواطف :
✋🏻 #اراده_ناپایدار دارد و زود #تسلیم می شود.
🙏🏻 بسیار نیازمند #توجه و #محبت است.
😖در شناخت #احساسات و #عواطفش #ضعیف است.
3️⃣ در حوزه #رفتار و #عمل :
🏃🏻♂️ بسیار #عجول است.
💁🏻♂️ اغلب اعمال کودک #انعکاسی است.
🙇🏻♂️ بسیار #الگو پذیر است.
⛹🏻️♂️ بسیار #پُرانرژی و #پُرجنب_وجوش است.
ویژگی ها دموی ها
.
خصوصیت روانی: شجاع جسور و فرمانبر، دارای حرکات سریع، انسانهای آرام و خوشاخلاق، ولی سعی باید کرد ازشون سواستفاده نکرد چون بدجور عصبانی میشن
.
خصوصیات جسمی : درشت اندام با پوست سفید و سرخ، خواب خوب، مو پرپشت، میل ب شیرینی و ترشی ، همه نوع غذایی میخورند، تحمل سرما براشون راحت تره
ویژگی صفراوی ها
خصوصیات روانی: افراد پرجنب و جوش، پر انرژی باهوش، بااراده، زود عصبانی میشن زو. آروم میشن در عین حال حساس و پرحرف هستن
.
خصوصیات جسمی: لاغراندام، چهره آنها به زردی میخوره، پوستشون گرم و خشک، عطش زیاد ، دهانی خشک و تحمل گرما رو ندارن، میل به خوردن ترشی لواشک و غذای سرد مثل کاهو خیار سالاد ، میل کم ب خوردن شیرینی
مهد احسانا 🌱
@ehsana_313