eitaa logo
احسان عبدی پور
1.1هزار دنبال‌کننده
15 عکس
54 ویدیو
3 فایل
"قصه" به روایت احسان عبدی پور این کانال زیرنظر آقای عبدی‌پور نیست و ما نیز ارتباطی با ایشان نداریم صرفا علاقه‌مند به آثار ایشون هستیم. @estemrarim_ad
مشاهده در ایتا
دانلود
مو اولين و آخرين سيگار زندگيمو با صديقه ي احمد كشيدم. دوتامون رو هم پنجاه سال داشتيم كه شيش تاش مال مو بود. بعد اولين كسي كه تو زندگي راپورتم داد، همي صديقه ي احمد بود. ظهرش رفت قضيه ي دو نخ سيگار هُما رو نهاد كفِ دست آغام كه خورد و خسٓه از كار ميومد و آغام سي اولين و آخرين بار تو زندگي ش در حد مرگ زدم. صديقه حد عمرش ما خندوند. ما يعني يه محل. مو اولين بارا، حرفهاي تابو و ممنوعه ي بعلاوه ي هيجده يي رو از دهن صديقه شنيدم و از خنده ي زير زيركي زنا كيف كردم. خونه شون بهشت مو بود. چون بطرز ليبراليستي يي، همه ي انواع رفتارها به نظرش مجاز بود و سر زدنش از آدميزاد اصلا تعجب بر انگيز نبود. يعني هيچ تابويي از درِ تنگِ خونه ي صديقه ي احمد داخل نميتونس بشه. امروز تو فاتحه ي حاج ممد ديدمش. بعد از هزار سال. منتظر موندم ختم تموم بشه و زنا از مجلس زنونه بيان در و برم ببينمش. برم ماچش كنم. انگار تمام كودكي غير مجازُم به كُنجِ بالِ مينار صديقه ي احمد گره خورده. گفتم : «همسيگاري سلام» گفت احسانو كُجوي پدر سگ؟ گفتم نيم ساعتِن اينجا منتظر موندم تو بيبينم گفت حيفِ انتظار نباشه ننه كه خرج مو بشه؟ گفتم مو عاشقتم! گفت: همو اولي كه عاشقم بود بسمه. با امسال بيسو چار سالِه احسانو. كُجي محمودِ مرزوقي كه ميشت محمد هم سر نهاد زمينو رفت. بيست و چهار سال پيش، محمودِ مرزوقي با لنج رفت قطر، دريا باد كرد و محمود رو با خودش برد بي هيچ خبري تا الان و صديقه با شيش تا بچه تنها نهاد. حالا همه رفته ن و فقط صديقه مونده و آخريشون يعني روحو كه حال ميزوني نداره. . ميگه روحو كتكم ميزنه. سياهم كرده. بهش ميگم تا آغات بياد همه چيو به آغات ميگم. بعد او ميفهمه چه بات بكنه! روحو ميگه: ميااااد! هِههه... بشين تا بياد! ولي تا ورميدارمش كه ببرم بذارمش بهزيستي، ميگه: باشه بذارُم بهزيستي، ولي وقتي آغام اومد خجالت نكشي سيل تو چيشاش كُنيا! محمود، روزي ده بار تو خونه ي يه اتاقي صديقه ي احمد ظاهر ميشه و غيب ميشه. روحو و صديقه روزي ده بار دادگاهي تشكيل ميدهند در حضور محمود تا به شكاياتشان عليه هم رسيدگي كند. امروز بعد بيستو چار سال، مطمئن شدم محمود برگشته. مادرِ پير و پسرِ عليل، يكي ميخوان دستگيرشون باشه. بالاخره از هر چه موج و باد كه بود، محمود رو گرفتن و برش گردوندن... ✍️ احسان عبدی پور @ehsanabdipour