eitaa logo
-عِــینْطاٰء-
1.8هزار دنبال‌کننده
718 عکس
550 ویدیو
41 فایل
✍️نویسنده |سیدعباس‌طباطبایی| |چپ‌دستِ‌راست‌اندیش| |فقط‌بابای‌سیدعلی‌وزهراسادات| @ein_ta1 ناشناس حرفتو بزن:👇 https://daigo.ir/secret/358238343
مشاهده در ایتا
دانلود
. تا حالا فکر کردی که قلبت چجوری داره کار میکنه؟یا به نوع حرکت قرنیه و یا چگونگی حرکت زبان برای ادای کلمات نه دیگه!!! چون ایمان داری خودش داره کارشو پیش میبره دیگه حتی یه لحظه هم بهش فکر نمیکنی.ایمان به خدا دقیقااااا همین طور چیزیه.که به نوع چینش زندگیت فکر نکنی و بذاری خودش مسیرو پیش ببره.وفقط به خودش توکل کنی.سخت هست،دشوار هست،جانکاه هست ولی خدا در بهترین زمان و بهترین حالت تو رو به آرامش حقیقی میرسونه... .
. خدا میرساند خدا میتواند خدا دلش برایت میسوزد خدا خیلی از تو بیشتر حالیش میشود خدا رحمان است خدا بی خیال تو نیست و خدا.... .
. هر چی درد و بلا سرت اومد ته دلت بگو چیه؟! میخوای اذیتم کنی تا من ناشکری کنم؟ عمرااااااً تو هر چی درد بفرسی باز میگم خدایا خیلی شکرت اینارو بگو ببین چقد هم حال دل خودت و هم حال دل خدات رو به راه میشه. .
خلاصه هیچی دیگه خیلی خدا خوبه همین!
. لبخندش همچو هلال ماه دردا از این کرشمه های گاه و بیگاهش @ein_ta
. جاتون خالی امشب اومدیم خونه یکی از رفقا چون کولرشون رو هنوز راه ننداختن اومدیم تو حیاط بخوابیم. زیر آسمون خدا یه طرف صدای ریزِ قد قد مرغ میاد یه طرف صدای رد شدن ماشین از تو خیابون. یه نسیم ملایم خنکی از رو صورتم رد میشه و منو میندازه به ... یادمه آخرین باری که تو حیاط خوابیدم حیاط خونه بابام اینا بود. کلاس پنجم ابتدایی بودم. حدودا ۲۰ سال پیش.چقد زود گذشت لامصصب. .
اونموقع تنها دغدغه ام این بود که چجوری مساحت مثلث متساوی الساقین رو حساب کنم حالا ساق و ماقه زندگیم یه جوری رفتن تو هم که هیچ ارشمیدُسی نمیتونه محیطشو به دست بیاره چه برسه به مصاحتش... اون شبا تنها دغدغم این بود که فردا که زنگ ورزش داریم تو تیم کی بیفتم که واقعا بهم مزه بده ولی حالا حدود یه سالی هست که پا زیر توپ نزدم.اصن حوصله دنبال توپ افتادن هم ندارم.... اون شبا همه هم و غمم این بود که چرا واقعا صبحا که میریم مدرسه مامان باباها هرموقع که دلشون بخواد از خواب بیدار میشن ولی ما باید کله صبح بلند شیم بریم مدرسه ولی حالا که نگاه به سیدعلی میکنم میگم بیا تو بخواب من به جات میرم. .
‌. از کجا معلوم شاید ده سال دیگه وقتی که با عروس دومادام نشستم نگم یادش بخیر یه شب تو حیاط خونه رفیقم نشسته بودم داشتم تو کانالم پیام میذاشتم؟!!! کلا ما آدما نمیتونیم کیف لحظه ی حال رو ببریم یا حسرت گذشته رو میخوریم یا حریص آینده ایم .
. بچه مسلمون میباست از همین حالی که الان داره نهایت سرخوشی رو برای خودش دست و پا کنه... اگه خدا هست که هست پس غصه خوردن چیه؟! اگه خدا هست که هست پس دَمَغ بودن پس چیه؟! اگه خدا هست که هست پس این خودخوری ها پس چیه؟! .
. نه اگه بد میگم بگو بد میگی اینقدی که تو سر دل خودت فریاد کشیدی و تو هر اتفاقی خودتو مقصر دیدی ،چیزی عوض شد؟! یکم از اون لاکی که دور خودت پیچیدی بیا بیرون غصه هیچ وقت تمومی نداره فقط کافیه بهش فک نکنی بذاری خودش بره جلو به قول قدیمی ها آب رَوون یه جایی خودش وایمسیه بذار این توپه غِل بخوره هِی غِل بخوره خودش یه جایی وایمیسه والله... بد میگم خدایی؟! .
. خلاصه خواستم بگم حیاط خیلی خوبه هیچی دیگه. همین!