eitaa logo
دلدادگان حضرت آقا(امام خامنه ای)
482 دنبال‌کننده
14.8هزار عکس
7.9هزار ویدیو
240 فایل
برای دریافت و مشاهده کلیپ های اخلاقی و عرفانی آیت الله امامی مسجدی به کانال های زیر مراجعه فرمایید 👇 🔸 لینک کانال سلوک 🔸 https://eitaa.com/solook_118 دلدادگان حضرت آقا(امام خامنه ای) https://eitaa.com/eldadehgan14
مشاهده در ایتا
دانلود
فردی چند گردو به بهلول داد و گفت: بشکن و بخور و برای من دعا کن، بهلول گردوها را شکست و خورد، اما دعا نکرد! مرد گفت: گردوها را می خوری نوش جان، ولی من صدای دعای تو را نشنیدم… بهلول گفت: مطمئن باش اگر در راه خدا داده ای، خدا خودش صدای شکستن گردوها را شنیده است…! ☑️ #حکایت ✅ @nab_tarin
روزی بهلول نزد قاضی بغداد نشسته بود که قلم قاضی از دستش به زمین افتاد. بهلول به قاضی گفت: جناب قاضی کلنگت افتاد آنرا از زمین بردار. قاضی به مسخره گفت : واقعاً اینکه میگویند بهلول دیوانه است، صحیح است. آخر قلم است نه کلنگ! بهلول جواب داد: مردک، تو دیوانه هستی که هنوز نمیدانی.!! با احکامی که به این قلم مینویسی خانه های مردم را خراب می کنی. حال تو بگو این قلم است یا کلنگ؟!!! ☑️ #حکایت ✅ @nab_tarin
روزی بهلول نزد قاضی بغداد نشسته بود که قلم قاضی از دستش به زمین افتاد. بهلول به قاضی گفت: جناب قاضی کلنگت افتاد آنرا از زمین بردار. قاضی به مسخره گفت : واقعاً اینکه میگویند بهلول دیوانه است، صحیح است. آخر قلم است نه کلنگ! بهلول جواب داد: مردک، تو دیوانه هستی که هنوز نمیدانی.!! با احکامی که به این قلم مینویسی خانه های مردم را خراب می کنی. حال تو بگو این قلم است یا کلنگ؟!!! ☑️ #حکایت ✅ @nab_tarin
📚 روزی عطار در دکان خود مشغول به معامله بود که درویشی به آنجا رسید و چند بار با گفتن جمله "چیزی برای خدا بدهید" از عطار کمک خواست ولی او به درویش چیزی نداد. درویش به او گفت: ای خواجه تو که تا این اندازه بخیلی چگونه میخواهی جان به عزرائیل بدهی؟ عطار گفت: همانگونه که تو جان به عزرائیل میدهی. درویش گفت: تو مانند من می توانی بمیری؟عطار گفت: بله، درویش کاسه چوبی خود را زیر سر نهاد و با گفتن کلمه الله از دنیا برفت. عطار چون این را دید شدیداً منقلب گشت و از دکان خارج شد و راه زندگی خود را برای همیشه تغییر داد. ☑️ @nab_tarin
🗞 📖 از دين جديد به نان و نوایی رسید! ✍ امام صادق عليه السلام مى فرمايد: شخصى به تنگدستى مبتلا شد، هر چه فعاليت كرد، موفق به اصلاح معاش مادى خود به نحوى كه مى خواست نشد، شيطان او را وسوسه كرد تا پايه گذار دينى شود و از اين راه به نان و نوايى برسد. ✍ دينى را از پيش خود اختراع كرد و مردم ساده دل و عوام را به آن دعوت كرد و بيش از آنچه كه مى خواست به نان و نوا رسيد، پس از مدتى پشيمان شد و تصميم به توبه گرفت، پيش خود گفت: آنان كه به من ايمان آوردند، بايد همه را جمع كنم و اعلام نمايم كه من در تمام برنامه هايم دروغ گفتم. ✍ همه را جمع كرد و به آن ها اعلام نمود، ملت در جوابش گفتند: نه، دين تو دين صحيحى است، ولى خود تو در آيينت دچار شك و وسوسه شده اى! چون اين وضع را ديد، زنجير غل دارى تهيه كرد و به گردن انداخت و پيش خود گفت: از گردنم بر نمى دارم تا خداى مهربان مرا بيامرزد. به پيامبر زمانش خطاب رسيد كه به او بگو: 💢به عزتم قسم اگر توبه ات تا قطع شدن تمام اعضايت ادامه پيدا كنند قبول نخواهم كرد مگر كسانى كه به آيين تو مرده اند. زنده كنى و آن ها را از اين گمراهى برهانى!💢 📎 برگرفته از کتاب عرفان اسلامی جلد 13 اثر استاد حسین انصاریان 🔵 کانال دلدادگان حضرت آقا (امام خامنه ای) در سروش @deldad در ایتا https://eitaa.com/deldadehgan14
🗞 📖 نماز شب را ترک نکنید ولو اینکه قضایش را بخوانید 🌹 خاطره‌ای که حاج‌احمدآقا از گریه شدید و شبانه امام خمینی تعریف میکرد 🔸 رهبر انقلاب در دیدار اعضای موسسه عالی فقه و علوم اسلامی: واقعاً بدون توجّهات معنوی نمیشود، بدون توسّل، بدون دعا، بدون نماز شب، بدون مراجعه‌ و خواندن صحیفه‌ی سجادیه نمیشود. اگر چنانچه آدم بخواهد ارتباط قلبی خودش را، ارتباط معنوی خودش را با خدا حفظ نکند و مراقبت نکند از آن، کار پیش نمیرود. 🔹 خدا رحمت کند، مرحوم حاج احمدآقا میگفت نیمه‌ی شبها که امام پا میشود گریه میکند، دستمالهای معمولی کفایت نمیکند که اشکهایش را پاک کند، حوله‌ی دست و رو خشک کنی امام دمِ دستش میگذارد که اشکهایش را با آن پاک کند؛ خدا هم به او توفیق داد، کمک کرد، به خاطر همین معنویّت. 🔸 من توصیه میکنم نماز شب را تا آنجایی که میتوانید، ولو یک وقتی هم نتوانستید، مثلاً قضایش را [بخوانید]، ترک نشود؛ یعنی دنبال کنید اینها را، اینها خیلی اثر میگذارد، نورانیّت میدهد به شما و آن وقت این نورانیّت، به شما کمک میکند در پیدا کردن راه. 🔵 کانال دلدادگان حضرت آقا (امام خامنه ای) در سروش @deldad در ایتا https://eitaa.com/deldadehgan14
*┄┄┄┅═✧❁﷽❁✧═┅┄┄┄* 💠 اعتراف اسقف اعظم مسیحیان به مقام علمی امام باقر(ع) چگونه بود؟ 🏴بمناسبت شهادت امام محمدباقر(ع)🏴 💬 مرحوم طبرسی در احتجاج آورده است: 🔹ابوبصیر نقل کرده که حضرت باقر(ع) به همراه فرزندش امام صادق(ع) هنگام خارج شدن از قصر هشام در مقابل قصر با جمعیتی انبوه روبه رو می شوند. وقتی از وضع آنها می پرسد، می گویند: اینها کشیشان و راهبان مسیحی هستند که در مجمع بزرگ سالیانه خود منتظر آمدن اسقف اعظم هستند تا مشکلات علمی آنان را حل کند. 🔹حضرت باقر(ع) می فرماید: همراه فرزندم به صورت ناشناس در آن مجمع شرکت کردم. طولی نکشید اسقف اعظم وارد شد، نگاهی به جمعیت انداخت و سیمای باقر العلوم(ع) او را جذب کرد. گفت: از ما مسیحیان هستی یا از امت مرحومه [و از مسلمانان] هستی؟ فرمود: از امت مرحومه [و از مسلمانان] هستم. گفت: از دانشمندان آنانی یا افراد نادان؟ 🔹فرمود: از افراد نادان آنها نیستم. گفت: اول من سؤال کنم یا شما؟ فرمود: اگر مایلید، شما سؤال کنید. 🔹 گفت: شما به چه دلیلی ادعا می کنید که اهل بهشت غذا می خورند و می آشامند، ولی مدفوعی ندارند؟! آیا دلیل و برهانی و نمونه ای برای آن دارید؟ فرمود: بلی، نمونه آن جنین در رحم مادر است که غذا می خورد و می نوشد، ولی مدفوعی ندارد. گفت: [عجب] شما گفتی از دانشمندان نیستی! 🔹فرمود: گفتم از نادانها نیستم [و نگفتم از دانشمندان نیستم]. گفت: خبر بده مرا از لحظه ای که نه از شب است و نه از روز. حضرت فرمود: طلوع شمس که نه از شب است و نه از روز و در آن لحظه، بیماران شفا می گیرند. کشیش با عصبانیت گفت: مگر نگفتنی از دانشمندان نیستم! 🔹فرمود: من فقط گفتم از جهال آنان نیستم. گفت: به خدا! پرسش می کنم که در جواب آن در بمانی، فرمود: هر چه داری، بپرس! گفت: خبر بده از دو مردی که با هم متولد شدند و با هم از دنیا رفتند. یکی پنجاه سال و دیگری 150 سال داشت. فرمود: عزیز و عزیر (یا عزیر و غرره)... . 🔹گفت: به چه دلیل عقیده دارید که نعمتهای بهشتی بر اثر مصرف کم نمی شود؟ نمونه ای برای آن دارید؟ فرمود: بلی، نمونه روشن آن آتش است که اگر صد چراغ را با آن روشن کنیم، آتش اول به حال خود باقی است. 🔹بعد از همه سؤالات، با عصبانیت و ناراحتی فریاد کشید: «مردم! دانشمند والامقامی را آورده اید تا مرا رسوا سازید! به خدا سوگند! تا دوازده ماه مرا در میان خود نمی بینید و این را گفت و از مجلس بیرون رفت. 📎برگرفته از کتاب عرفان اسلامى، نوشته استاد حسین انصاریان 🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸✨ 💠 به رسانه مردم بپیوندید👇 https://eitaa.com/deldadehgan14
سالها پیش پسربچه ی فقیری ازجلوی یه مغازه ی میوه فروشی رد میشد که بطور اتفاقی چشمش به میوه های داخل مغازه افتاد، صاحب مغازه که پسرک را تو اون حال دید دلش سوخت ورفت یه سیب ازروی میوه ها برداشت و دادبه پسربچه.پسربچه باولع زیادسیب رابه دهانش بردو خواست یه گازمحکم به سیب بزند که یه فکری به ذهنش خطورکرد، اون باخودش گفت بهتره این سیب را ببرم دم یه مغازه ی دیگه و بادوتا سیب کوچکتر عوض کنم و این کارا انجام دادو بعدیکی از سیبها راخورد و اون یکی راهم به یه نفر فروخت و باپولش دوباره دوتا سیب خرید و این کار را اینقدر انجام داد تا اینکه تونست یه مقدارپول جمع کنه وبعدش با این پول ها دیگه برای خرید سیب سراغ میوه فروش نمیرفت و مستقیمأ از جایی که میوه فروش میوه تهیه میکرد میوه میخرید. چندسال گذشت و حالا دیگه اون پسرک بزرگترشده بودو با این کارش موفق شده بود مغازه ای دست وپا کنه و کم کم بااین مغازه اوضاع مالیش خوب شده بود. اون جوان دیگه به این پول ها راضی نمیشد وسعی کرد برای خودش یه کار دیگه ای دست وپا کنه وباهمین هدف یه شرکت کوچیک تولیدقطعات الکترونیک دست وپا کرد و چندنفر را هم سرکار گذاشت! چندسالی گذشت واون شرکتش راگسترش داد و بجای چند نفر، چندین هزار نفر رو استخدام کردو بجای تولید قطعات شروع به ساخت موبایل ولب تاب کرد و موفق به تولید بزرگترین و باکیفیت ترین موبایلهای دنیا شد، اون شخص کسی نبود بجز "استیوجابز" مالک معتبرترین برند موبایل و لب تاب دنیا "اپل" اون توی یه مصاحبه گفته علت اینکه شکل مارک جنسهای من عکسه سیبه، به این دلیله که یادم نره کی بودم و هرگاه خواستم مغرور بشم گذشته ام رو بادیدن این سیب به یادبیارم... 💠 به رسانه مردم بپیوندید👇 https://eitaa.com/deldadehgan14
⚜️ ذکر صالحین ⚜️ 📚 نجاری بود که زن زیبایی داشت که پادشاه را مجذوب خود کرده بود پادشاه بهانه ای از نجار گرفت و حکم اعدام او را صادر کرد و گفت نجار را فردا اعدام کنید نجار آن شب نتوانست بخوابد ... همسر نجار گفت : مانند هر شب بخواب ... پروردگارت يگانه است و درهای گشايش بسيار " کلام همسرش آرامشی بر دلش ايجاد کرد و چشمانش سنگين شد و خوابيد ... صبح صدای پای سربازان را شنيد... چهره اش دگرگون شد و با نا اميدی، پشيمانی و افسوس به همسرش نگاه کرد که دريغا باورت کردم ... با دست لرزان در را باز کرد و دستانش را جلو برد تا سربازان زنجير کنند... دو سرباز با تعجب گفتند : پادشاه مرده و از تو میخواهيم تابوتی برايش بسازی ... چهره نجار برقی زد و نگاهی از روی عذرخواهی به همسرش انداخت ... همسرش لبخندی زد و گفت : مانند هر شب آرام بخواب , زيرا پروردگار يکتا هست و درهای گشايش بسيارند " فکر زيادی انسان را خسته می کند ... درحالی که خداوند تبارک و تعالی مالک و تدبير کننده کارهاست ". ساعت زندگیت را به افق آدمهای ارزان قیمت کوک نکن یا خواب می مانی...! یا از زندگی عقب در هر شرایطی امیدت را به خدا از دست نده و هر لحظه منتظر رحمت بی کرانش باش... https://eitaa.com/deldadehgan14
📔 🍃شخص ثروتمندی خواست بهلول را در میان جمعی به سُخره بگیرد ⁉️ به بهلول گفت:هیچ شباهتی بین من و تو هست؟ بهلول گفت:البته که هست مرد ثروتمند گفت:چه چیز ما به همدیگر شبیه است؟ بهلول جواب داد: دو چیز ما شبیه یکدیگر است، 🔹یکی جیب من و کله تو که هر دو خالی است 🔸 و دیگری جیب تو و کله من که هر دو پر است. ♨️ https://eitaa.com/deldadehgan14
3.67M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
☝️🎥باورم نمیشد برم جهنم !! 🎙 🌺خداوند می فرماید: بنده ی من هر جوری گمان به من داشته باشه من با همون گمانش باهاش برخورد میکنم ! اگر بنده ی من بمن خوش گمان باشه ... حسن ظن داشته باشه باهاش خوب رفتار میکنم ! اگر بنده ای به خدا گمان بد داشته باشه، سوء ظن داشته باشه ...بگه خدا با من کاری نداره ،خدا بامن قهره ... خدا میگه تو که اینجوری هستی چیزی برای تو نمیفرستم ...! اخلاقی و آموزنده و های ‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌ ✍ عضویت در کانال https://eitaa.com/joinchat/571605248Cb3942234bb
🔸ترجمه خاتون دوسرا سیدتنا المعصومه زینب الکبری🔸 تالیف: مرحوم فیض الاسلام از علماء وارسته و سید بزرگوارى است كه تألیفات بسیارى دارد از جمله كتابهاى معروف وى ترجمه و خلاصه تفسیر قرآن و ترجمه و شرح نهج البلاغه و ترجمه و شرح صحیفه كامله سجّادیه و ترجمه خاتون دو سرا است. وی در شب یكشنبه 25 ماه صفر 1395 هجرى قمرى كتاب ترجمه خاتون دو سرا را تمام كرده است و در مقدمۀ کتاب سبب تألیف آن را اینگونه بیان می کند: «بیش از دوازده سال پیش به درد شكم گرفتار شدم و مُعالَجه اَطِبّاء سودى نبخشید براى استشفاء به اتفاق و همراهى اهل بیت و خانواده به كربلاء مُعَلّى مشرف شدیم، در آنجا هم سخت مُبتلى گشتم، روزى دوستى از زائرین در نجف اشرف، من و گروهى را به منزلش دعوت نمود با اینكه رنجور بوده رفتم، در بین گفتگوى گوناگون یكى از عُلما رحمة اللّه علیه كه در آن مجلس بوده فرمود: پدرم میگفت : هرگاه حاجت و خواسته اى دارى خداى تعالى را سه بار بنام علیا حضرت زینت كبرى سلام اللّه علیها بخوان بى شك و دو دلى ، خداى عزّوجل خواسته ات را روا میسازد از این رو من هم چنین كرده و شِفا و بهبودى بیماریم را از خداى تعالى خواستم ، و علاوه بر آن نذر نموده و با پروردگارم عهد و پیمان بسته كه اگر از این بیمارى بهبودى یافته كتابى در احوال سیده معظمه صلوات اللّه علیها بنویسم تا همگان از آن بهرمند گردند، حمد و سپاس خداى جل شأنه را كه پس از زمان كوتاهى شِفا یافتم. از بسیارى اشتغال و كارها و نوشتن و چاپ و نشر كتاب ترجمه و خلاصه تفسیر قرآن عظیم به نذر خود وفاء ننمودم تا اینكه چند روز پیش یكى از دخترانم مرا آگاه ساخت كه به نذر وفا ننموده من هم از خداى عَزَّ اسمهُ توفیق و كمك خواسته بنوشتن آن شروع نمودم و آن را كتاب ترجمه خاتون دو سرا سیّدتنا المعصومه زینب الكبرى ارواحنا لتراب اقدامها الفداء نامیدم .» | |