16.99M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و حَنینی ألَیکَ یقْتُلُنی..؛
و دلتنگی تو میکشد مرا♥️
-الیالحبیب-
و حَنینی ألَیکَ یقْتُلُنی..؛
و دلتنگی تو میکشد مرا♥️
-الیالحبیب-
7_روز تا #اربعین
#کانون_فرهنگی_امام_مهربانی_ها
@emame_mehrabaniha
بخونیم به یاد امام زمانمون؟ 🤍
اللهمعجللولیکالفرجبهحقزینب🫀(:
#امام_زمانی
#کانون_فرهنگی_امام_مهربانی_ها
@emame_mehrabaniha
چیزی در زندگی نیافتم که مثل سخن خدا آرامم کند✨
#نور
#کانون_فرهنگی_امام_مهربانی_ها
@emame_mehrabaniha
اۍحسین؛
دردمندم؛
دلشڪستہام؛
واحساسمیڪنمڪہ
جزتو
وراهِتو
دارویۍدیگر
تسڪینبخشقلبسوزانمنیست !
#دلتنگی
#کانون_فرهنگی_امام_مهربانی_ها
@emame_mehrabaniha
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
تو تنها کسی هستی که میشه بهش تکیه کرد حسین جانم❤️
#امام_حسین_جانم
#اربعین #کانون_فرهنگی_امام_مهربانی_ها
@emame_mehrabaniha
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
چند روزیست که تا میشنوم حرفش را
اربعین …کرببلا … این دل من میریزد
سلام رفیق 🖐🏻🌸
کانون امام مهربانی ها فردا (چهارشنبه )برگزار می کند
مکان:سراسیاب،خیابان دانش غربی،بین سه راه بهشتی و خیابان امام حسین،کوچه ۲۳ ، حسینیه عاشقان حضرت ابوالفضل(ع)
زمان :۱۷:۳۰ الی ۱۹:۰۰
منتظرتم رفیق 🌸
همراه با ثبت نام اردو مشهد الرضا
ویژه ی هفتم هشتم نهم
#اطلاع_رسانی
#کانون_فرهنگی_امام_مهربانی_ها
@emame_mehrabaniha
Mohammad Hossein Pooyanfar - Eshgh Yani Be To Residan 320 (MusicTarin).mp3
3.52M
عشق یعنی به تو رسیدن یعنی نفس کشیدن تو خاک سرزمینت🥲❤️🩹
#پیشنهاد_دانلود
هدایت شده از بهشت ثامن الائمه
🖤 داستان کوتاه(قیمهنجفی سیدالرئیس)
کمرم درد گرفته بود. بیل بلندتر از قد و قوارهام بود. بابا که رفت، مامان مرد خانه صدایم کرده بود.
به بیل تکیه دادم تا نفسی تازه کنم. آفتاب از پشت نخلها رسیده بود به وسط آسمان. دست را بالای چشمم سایهبان کردم. لحظهای با خودم فکر کردم، نکند سراب میبینم. بیل را روی زمین پرت کردم و دویدم لب جاده. خاک زیادی بلند شده بود و کاروانی سیاهپوش از لابهلای نخلها جلو میآمد.
ضربان قلبم بالا رفت. زبانم به سقف دهانم چسبید و نفسم انگار گیر کرده بود. این کاروان وسط روز، توی طریق چکار میکرد؟! عرق از پیشانیام گرفتم و توی دلم یاحسین گفتم و جلو رفتم.
لحظهای ترسیدم، خواستم بیخیال کاروان شوم و برگردم سر زمین. ولی ماجرا شوخی بردار نبود. اگر مامورها میرسیدند. خون بود که زیر نخلهای طریقالحسین میریخت.
آب دهانم را به زور قورت دادم. با چشمم که مردها را شمردم ۵۰ نفری بودند. ایستادم تا نفسم برگردد و بعد گفتم: سلام حاجی، ماجور باشید، کجا؟!
پیرمرد جلوی کاروان، چفیه دور دهانش را باز کرد و نگاهی به قد و قواره کوچکم انداخت و خندید. با چفیه غبار راه را از لای چین و چروک صورتش پاک کرد و گفت: پسرجان نحن زائرالحسین.
قلبم مثل گنجشک اسیر بیشتر از قبل ضربان گرفت. جلوتر رفتم. پیرمرد انگار خودش رمزی بودن حرفم را فهمیده بود. خم شد و خودش را همقد من کرد. توی گوش پیرمرد زمزمه کردم: حاجی! خبر نداری سیدالرئیس دستور قتل زائران آقا حسین را داده. زائرها شب حرکت میکنند نه توی روز روشن.
پیرمرد پیشانیام را بوسید و ایستاد. برگشت و با هم کاروانیهایش مشغول صحبت شد.
خواستم برگردم سر زمین ولی انگار پاهایم توان حرکت نداشت. انگار دوقلوه سنگ بزرگ بسته بودن به پاهایم. به دلم افتاد که تا شب دعوتشان کنم خانه خودمان. چندباری دیده بودم که بابا، زائران آقاحسین را مهمان کرده بود. کاش بابا بود. نمیدانم چهطور از دهنم پرید که گفتم: حاجی! بفرمائید خانه ما !
تا این را گفتم دلم خالی شد. چند وقتی بود برای خورد و خوراک خودمان هم پول نداشتیم. مامان اگر میفهمید توی این شرایط خودسر مهمان دعوت کردم، حسابی شاکی میشد. خواستم حرفم را پس بگیرم ولی تعارفم را پیرمرد قبول کرده بود.
لباس عربیام را بالا کشیدم و گفتم: پشت سرم بیاید و خودم جلوتر دویدم تا خبر را به مامان بدهم.
در خانه را هُل دادم و داخل رفتم. بوی قیمه نجفی خانه را پر کرده بود. مامان توی مطبخ نشسته بود و به قابلمهی کوچک روی اجاق نگاه میکرد.
نفس نفس زدم و گفتم: مامان! مامان! مهمان! زائر آقا ...حسین. مهمان!
مامان از روی زمین بلند شد و سراسیمه دست روی شال سیاهش گذاشت و گفت: مهمان آقا! این وقت روز!
لحظهای فقط صدای پِت پِت اجاق آشپزخانه شنیده شد و بعد مامان، منگولهی شال را به گوشهی چشمش کشید و اشکش را پاک کرد و گفت: گفتی مهمان، آقا خودش میدونه و غذای مهمانش.
دستم را گرفت و به حیاط خانه آمدیم. پیرمرد سر به زیر دم در خانه ایستاده بود. مادر جلو رفت و پرچم یاحسین توی دست پیرمرد را به صورتش مالید و با شور خاصی از مهمانان دعوت کرد: هلبیکم! ماجورات! هلبیکم زئرالحسین!
مامان برگشت آشپرخانه و به قابلمهی کوچک قیمهنجفی و قابلمهی دونفره برنج نگاه کرد. آتش اجاق توی چشمهای مامان میلرزید.
مامان نگاهم کرد و گفت: دِ یاالله پسر، شگون نداره! مهمان آقا معطل مانده!
سفره را پهن کردم. دیس دیس مامان قیمه و برنج دستم میداد و میچیدم وسط سفره. مهمانان گرسنه، قاشق قاشق غذا میخوردند و من به چشمهای خندان مامان نگاه میکردم که توی مطبخ بالا سر قابلمه نشسته بود و ذکر میگفت.
سی روز بعد هم قابلمهی قیمهنجفی دو نفره مامان زائران یواشکی طریق را دور از چشم سیدالرئیس سیر کرد.
مامان دست لای موهایم کشید و گفت: حالا بگو سیدالرئیس حسین یا صدام! دِ یاالله پسر سفره را پهن کن زائر آقا نباید معطل باشه.
خندیدم و دیسهای قیمه نجفی را گذاشتم جلوی مهمانهای آقا.
✍براساس داستان واقعی به نقل از موکبداران طریقالعلما
حسین جانم 🥀
#موسسه_بهشت_ثامن
#نهضت_نوجوانان_دختر_اربعین
#معا_لتحریر_الأقصی
#الی_الحبیب
🆔 @beheshtesamen
هدایت شده از بهشت ثامن الائمه
🔹امامصادق(علیه السلام)میفرمایند:
برای زائر امام حسین'علیه السلام'
آنقدر درجات بالا میرود که
شهید غرقه به خون در راه خدا به آن درجه نمیرسد...✨♥️
📚(بحارالانوار:جلد98صفحه15)
حسین جانم 🥀
#موسسه_بهشت_ثامن
#نهضت_نوجوانان_دختر_اربعین
#معا_لتحریر_الأقصی
#الی_الحبیب
هدایت شده از بهشت ثامن الائمه
روایت اعضای کانال از زائران کاوران🌱
این چند روز معنی این جمله که:
در مسیرپیاده روی اربعین هرچیزی تورا یاد روضه میندازد واصلا کل مسیر روضه است؛ را خیلی درک کرده بودم اما دیروز
صحنه ای دیدم که مریضم کرده است و دو روز است از جلوی چشمانم دور نمیشود....
خواهری که با تمام خستگیِ مسیر پیاده روی و گرما و درد پا و....خودش را به محل هیات شبانه رسانده بود ،هنوز کوله اش را زمین نگذاشته بود که بیتابی میکرد و چشمانش این طرف و آن طرف می گشت
گویا عزیزگمشده ای داشت،
مادرش پرسید :داری به کی زنگ میزنی
پاسخ داد:دارم دنبال داداش میگردم،خیلی دلتنگشم .....
با شروع شدن هیات موفق نشد برادرش را ببیند با همان حزن ودل نگرانی رفت نشست پای روضه ی خانم سه ساله وحضرت عقیله(س)....
هیات تموم شد امدم دیدم جلوی درب هیات،خواهر و برادری دارند دل میدهند وقلوه میگیرند
صدایش کردم که از جمع جانماند یک وقت واز هم باحسرت باهم خداحافظی کردند اما میدانستند که یکدیگر را خواهند دید
واین صحنه های بیتابی،دلتنگی ،صحبت های خواهر برادری واین خداحافظی لحظه لحظه اش تداعی روضه بود
حالا عجیب بیشتر میفهمم روضه ی وداع خواهروبرادر را
حسین جانم 🥀
#موسسه_بهشت_ثامن
#نهضت_نوجوانان_دختر_اربعین
#معا_لتحریر_الأقصی
#الی_الحبیب
هدایت شده از بهشت ثامن الائمه
ساک دستی روی سر پیرزن های عرب🌱
🏴 عمود صِفْر
❖ مجموعه تصاویر مینیمال اربعینی
که ما رو بی هوا، میبَره تا کربلا...💔
حسین جانم 🥀
#موسسه_بهشت_ثامن
#نهضت_نوجوانان_دختر_اربعین
#معا_لتحریر_الأقصی
#الی_الحبیب
هدایت شده از بهشت ثامن الائمه
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
حرارت هوا +۵۰
حرارت عشق حسین +بی نهایت ♾😍
حسین جانم 🥀
#موسسه_بهشت_ثامن
#نهضت_نوجوانان_دختر_اربعین
#معا_لتحریر_الأقصی
#الی_الحبیب
هدایت شده از بهشت ثامن الائمه
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
روز آخر پیاده روی و رسیدن به کربلا 😭😭
آخر رسد شبی که به جرم جنون عشق
مارا به کربلای تو تبعید میکنند....💔
حسین جانم 🥀
#موسسه_بهشت_ثامن
#نهضت_نوجوانان_دختر_اربعین
#معا_لتحریر_الأقصی
#الی_الحبیب
هدایت شده از بهشت ثامن الائمه
17.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر که با هر چه داشت آمده بود
با دلی خسته،چشمِ پر اشک آمده بود
آن یکی با کاسه اب و دست لرزانش
اما با ایمانی استوار آمده بود
شاعر :خانم مقیمی
حسین جانم 🥀
#موسسه_بهشت_ثامن
#نهضت_نوجوانان_دختر_اربعین
#معا_لتحریر_الأقصی
#الی_الحبیب
هدایت شده از بهشت ثامن الائمه
امروز مهمون این خونه بودیم 🌱
وقتی با پیرمردبازنشسته ارتشی صحبت میکردیم گفت پسرش تو الانبار توسط داعش شهید شده و به کسری از ثانیه اشکش در اومد و ما هم پا به پاش گریه کردیم 😭🥺
.
.
درحال استراحت بودیم که همسرش با کلی کتاب وارد شد
اول تعجب کردیم که یعنی چی بعد که اومد نزدیک گفت دست بکشید رو این کتابای پسرم کنکوریه میخوام تبرک شه که انشالله قبول بشه 😢
.
و مات و مبهوت بودیم از این همه اعتقاد 🥺🥺
حسین جانم 🥀
#موسسه_بهشت_ثامن
#نهضت_نوجوانان_دختر_اربعین
#معا_لتحریر_الأقصی
#الی_الحبیب
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
چند روزیست که تا میشنوم حرفش را
اربعین …کرببلا … این دل من میریزد
سلام رفیق 🖐🏻🌸
کانون امام مهربانی ها فردا (چهارشنبه )برگزار می کند
مکان:سراسیاب،خیابان دانش غربی،بین سه راه بهشتی و خیابان امام حسین،کوچه ۲۳ ، حسینیه عاشقان حضرت ابوالفضل(ع)
زمان :۱۷:۳۰ الی ۱۹:۰۰
منتظرتم رفیق 🌸
همراه با ثبت نام اردو مشهد الرضا
ویژه ی هفتم هشتم نهم
#اطلاع_رسانی
#کانون_فرهنگی_امام_مهربانی_ها
@emame_mehrabaniha
هدایت شده از نهضت نوجوانان اربعین
28.84M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 پرونده ویژه
📍سرود نهضت نوجوانان اربعین
#معا_لتحریر_الأقصی
📣 اجرا شده توسط هزاران نوجوان ایرانی
در مسیر نجف به کربلا (اربعین ۱۴۰۳)
با صدای #کربلایی_نعیم_کاوه
#نوجوانان_ایرانی
#معا_لتحریر_الأقصی
#نهضت_نوجوانان_اربعین
به کانال نهضت نوجوانان اربعین بپیوندید
@nn_arbaeen
@nn_arbaeen
هدایت شده از کانون فرهنگی دینی" گوهرشاد "
آقای امام رضا دلمون برات تنگ رفته
میشه بطلبی ؟؟🥺
#امام_رضاجانم
#دلتنگی
#کانون_فرهنگی_امام_مهربانی_ها
@emame_mehrabaniha
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
اگه قسمت من نکنی امسال کربلا تو میمیرم من آقای امام حسین 🥺💔
#دلتنگی
#اربعین
#کانون_فرهنگی_امام_مهربانی_ها
2روز مانده به اربعین حسینی
@emame_mehrabaniha
هیچ وقت امیدت رو از دو چیز قطع نکن: رحمت خدا ✨
قدرت خدا 💫
#انگیزشی
#کانون_فرهنگی_امام_مهربانی_ها
@emame_mehrabaniha
15.44M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هرچقدر حال دلم بد باشه تا میاد اسمت دلم آرومه 🥺💔
#دلتنگی
#یک_روز_مانده_به_اربعین_حسینی
#کانون_فرهنگی_امام_مهربانی_ها
@emame_mehrabaniha
یک جبهمه نهضت حسینی جنبه تبلیغات آن است 🧐
برشی از کتاب حماسه ی حسینی 📚
#کانون_فرهنگی_امام_مهربانی_ها
@emame_mehrabaniha
بی خبر در بزن و سر زده از راه برس مثل بارانی بهاری که نمیگوید کی 🤍✨
#امامزمانی
#کانون_فرهنگی_امام_مهربانی_ها
@emame_mehrabaniha
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
بسم رب الرضا☘
گزارش ویدیویی ۳۱ مرداد ماه :
¦همہرفتندودلبۍ
سروپاجامانده؛
ازهواےحرمڪرب
وبلاجامانده . .💔
#گزارش_ویدیویی
#کانون_فرهنگی_امام_مهربانی_ها
@emame_mehrabaniha