امام نوشت🚬
یکی از تغییرات عجیب و غیرقابل باوری که داشتم ( برای خودم لااقل ) این بوده که از کسی که روانی بچه ی پ
حس میکنم از تاثیرات بیشتر شدن انرژی زنانه م هم هست این تغییر
قدیما عاشق سِرتِقی و شلوغ بودن و کَلاّش بودن پسر بچه ها در نوع مواجه شون بادنیا بودم
میگفتم دخترا لوسن و با پسر بچه ها راحت تره کنار اومدن ، عاشق این بودم که پسرمو بفرستم زورخونه، مشتی و باحال تربیتش کنم ، باهاش بزنیم تو سر وکله ی هم و دوتایی همش تو چالش و هیجان باشیم
اما الان واقعا نه ازاین فضا خوشم میاد نه این ها برام جذابیتی دارن !
دلم میخواد دو سه تا دختر ناز با موهای بلند داشته باشم ، با حوصله ناز کردن ها و اداها و غرغر های دخترونه شون رو بشنوم ، به جای هیجان و شلوغی،اون آرامش و عاطفه ی دختر داشتن تو خونمون جاری باشه در آینده ، با دخترام قرتی بازی دربیاریم و کیک بپزیم و عصرهای جمعه که روز تمیز کاریه بوی شامپوهای خوشبوی موهاشون و لوسیون هاشون بپیچه تو خونه
آدم دختر هاشو با خیال راحت و بی چالش میگیره زیر پروبالش زندگیش رو میکنه
ولی پسر خیلی دَدَریه و پردردسر
خوشم نمیاد اصلا دیگه از بچه ی پسر
و این به خاطر تغییراتی که در خودم اتفاق افتاده هم هست
البته یک باگی وجود داره اونم اینکه من پسر رو راحت میتونم مذهبی تربیت کنم
ولی دختر رو نه !
دیشب داشتم به دوستام میگفتم ، دختر رو وقتی خیلی مذهبی تربیت میکنی یهو پسر میشه
روحیاتش میره به سمت مردونه شدن !
هدایت شده از گرافاتشوریدهیکگیاهسمی
برای تموم درهایی که بسته شد تا فقط به در خانهی علی(ع) و فرزندان علی(ع) بروم، شکر
خیلی جدی هر ننه و پسری که تو تجمع خواستگاری میکنن از آدم دهه هشتادی هستن و از من کوچیکتر...
انقدر همه ازم کوچیکتر بودن در خواستگاری های این ۷۰ شب که دیگه حس پیری داره بهم دست میده !
هم سن و سال های خودم کجان ؟
هفت هشت نه ده دوازه پونزده سال بزرگتر هایِ ازخودم کجان ؟
چرا انقدر همه کوچولو شدن !
چرا مادر ها انقدر زود برای پسرهاشون زن میگیرن !
بابا اخه پسر بیست و یکی دو سه چهار ساله چی میفهمه ؟!
اینا چهار سال دیگه بزرگ میشن میفهمن اصلا زن این مدلی نمیخواستن
یه مدل دیگه ای میخواستن !
این چه مُدیه ما بین خودمون راه انداختیم که مذهبی هستی باید زود ازدواج کنی
ازدواج که فقط بنا بر کشش جنسی عاطفی نباید شکل بگیره
یه نخود عقل هم باید تو سر آدم بیاد به هر حال
در هر صورت من حس پیری بهم دست داد
حس میکنم جای ننه ی این پسرهایی هستم که این شب ها خودشون یا ننه شون بهم پیشنهاد دادن
نکنه واقعا ۲۷ سال خیلی سن زیادیه !
پس چرا من خودم حس میکنم واقعا در کودکی به سر میبرم هنوز
واقعا زر میزنن که وضعیت اقتصادی رو آمار ازدواج تاثیر گذاشته
تو تجمع یکی در میون ننه ها و دوتا در میون پسرها درحال خواستگاری و ازدواجن
ازدواج ها
خیلی جدی ازدواج
امام نوشت🚬
خیلی جدی هر ننه و پسری که تو تجمع خواستگاری میکنن از آدم دهه هشتادی هستن و از من کوچیکتر... انقدر هم
من با همین استدلال دارم تمام تلاش و مقاومتم رو میکنم که جلوی مادرم رو بگیرم داداشم رو زن نده !
مثل روز برام روشنه که این بچه هیچی هنوز از زندگی نمیفهمه
مثل روز ها
کاش یکی بود منو میبرد تو روشویی صورتمو با ژل و تونر میشست یه مرطوب کننده برام میزد و یه کرم دور چشم و بعد میآوردم میذاشتم رو بالشتم و پتو رو میکشید رو کله م و من میتونستم غش کنم و بیهوش بشم از خستگی و راحت تا صبح بخوابم
چقدر فائزه صفدری شیرین و خلاقه در بذله گویی
کم کم دارم تمام دوست های رضایی رو برمیدارم برای خودم
اول مهسا و حالا هم خیز برداشتم برای فائزه :)))
این پدیده ی دوست شدن با دوست های دوست رو نرمالایز کنید که خیانت به دوستِ اول محسوب نشه دیگه لطفا
لیکن وقتی ورزش میکنم به جای اینکه خسته بشم و بیفتم انرژیم برای درس خوندن و بقیه ی کارام بیشتر میشه
ولی وقتی ورزش نمیکنم خسته ترم و حوصله ندارم بقیه ی کارامم انجام بدم