روند آشنایی و مواجه با من اینجوریه که در وهله ی اول احتمالا ازم خوشت میاد و برات خارق العاده کمی جلوه میکنم حتی ، بعد که بیشتر باهام آشنا میشی یکم سر درگم میشی ، برات غیر قابل درک میشم و شاید حتی ازم بدت بیاد ، در مرحله ی سوم که مرحله ی شناخت بی واسطه تر و عمیق تریه احتمالا خیلی دوستم خواهی داشت و با اشراف به اون نقاط مورد ابهامم برای بقیه که برای تو دیگه کشف شده و مجموعه ای از نقاط تاریک و روشن وجودم در قلبت جا باز میکنم😅😅
ولی رسیدن به خوان سوم واقعا سخته
آدم هارو در مواجه ی با خودم دو دسته میبینم :
اول اونایی که به خاطر شناخت سطحیشون دوستم دارن
دوم اونایی که به خاطر عدم توانایی در درک ذوابعاد بودن خلقیات و تفکرات و روحیات من ناکام موندن از شناخت من و از من بدشون میاد
دسته ی سوم رو به خاطر کم بودنشون اصلا جزو دسته بندی نمیارم😅 ، افراد انگشت شماری که منو خوب شناختن و خوب درکم میکنن و تقریبا ارتباطمون لایمکن الفراق شده :)
اگه دامستوس و وایتکس رو مخلوط کنی گاز سمی ای چیزی که متصاعد نمیکنه ؟
و اینکه قدرت سفید کنندگیش آیا بیشتر میشه؟
مخلوقِ محبوب من دامستوسه
اخه چقدر تو خوبی بشر
عاشق این قدرت سفید کنندگی و ضدعفونی کنندگیشم
فردا روز سختیه
هم ناهار مهمونی دوستانه دعوتم
هم مامانم شام مهمونی و شونصد جور غذا داره
احتمال لغزشم ۹/۷۵ از ۱۰ :)))))
جهاد امروزم: خودم با پای خودم رفتم شیرینی فروشی ، با چشمام یک عالمه شیرینی خوش رنگ و خوشمزه دیدم به مناسبت تولد امام رضا جانم خریدمشون، با دستای خودم بغلشون کردم آوردمشون خونه دادم خواهر برادرم و مادر پدرم خوردنشون، با همون چشما باز این صحنه ی دردناک رو نگاه کردم و حتی یه دونه شون هم نخوردم :)))
یا امام رضا خودتون میدونید چی میخوام ، به عنوان عیدی بهم بدیدش
جلوی این آدم های توی کانال میگم که بیشتر بمونید تو رودروایسی :)
کاش به جای اینکه الان با حس گلودرد تو اراک بیدار بشم ، با صدای ابوطالبی تو زیرآب بیدار میشدم، بعد باهم میرفتیم به زور ساجدی رو بیدار میکردیم و میزدیم تو صورتش و از قیافه ی خواب آلودش فیلمای زشت میگرفتیم و ازلِنگش میگرفتیم میکشیدیمش تا مجبور بشه بیدار بشه و باهامون همراه بشه
وایییییییی خدا با ابوطالبی و ساجدی چقدر مسافرت خوش میگذره از ۱۸ تا ۲۶ هر مسافرتی رفتم با این دو جاندار ناشناخته ، شده خاطره انگیز ترین مسافرت که تا ابد که بهش فکر میکنم خر ذوق میشم