eitaa logo
امام نوشت🚬
548 دنبال‌کننده
312 عکس
44 ویدیو
1 فایل
مدخل ارتباط با امام نجمی https://abzarek.ir/service-p/msg/4282511
مشاهده در ایتا
دانلود
روند آشنایی و مواجه با من اینجوریه که در وهله ی اول احتمالا ازم خوشت میاد و برات خارق العاده کمی جلوه میکنم حتی ، بعد که بیشتر باهام آشنا میشی یکم سر درگم میشی ، برات غیر قابل درک میشم و شاید حتی ازم بدت بیاد ، در مرحله ی سوم که مرحله ی شناخت بی واسطه تر و عمیق تریه احتمالا خیلی دوستم خواهی داشت و با اشراف به اون نقاط مورد ابهامم برای بقیه که برای تو دیگه کشف شده و مجموعه ای از نقاط تاریک و روشن وجودم در قلبت جا باز میکنم😅😅 ولی رسیدن به خوان سوم واقعا سخته آدم هارو در مواجه ی با خودم دو دسته میبینم : اول اونایی که به خاطر شناخت سطحیشون دوستم دارن دوم اونایی که به خاطر عدم توانایی در درک ذوابعاد بودن خلقیات و تفکرات و روحیات من ناکام موندن از شناخت من و از من بدشون میاد دسته ی سوم رو به خاطر کم بودنشون اصلا جزو دسته بندی نمیارم😅 ، افراد انگشت شماری که منو خوب شناختن و خوب درکم میکنن و تقریبا ارتباطمون لایمکن الفراق شده :)
میگم اگه دامستوس رو بریزی تو ماشین لباسشویی اشکال داره؟ آسیبی به ماشین میزنه؟
اگه دامستوس و وایتکس رو مخلوط کنی گاز سمی ای چیزی که متصاعد نمیکنه ؟ و اینکه قدرت سفید کنندگیش آیا بیشتر میشه؟
مخلوقِ محبوب من دامستوسه اخه چقدر تو خوبی بشر عاشق این قدرت سفید کنندگی و ضدعفونی کنندگیشم
امروز فقط ۵۵۰ کالری غذا خوردم خدایا منو در این راه ثابت قدم بِدار
فردا روز سختیه هم ناهار مهمونی دوستانه دعوتم هم مامانم شام مهمونی و شونصد جور غذا داره احتمال لغزشم ۹/۷۵ از ۱۰ :)))))
جهاد امروزم: خودم با پای خودم رفتم شیرینی فروشی ، با چشمام یک عالمه شیرینی خوش رنگ و خوشمزه دیدم به مناسبت تولد امام رضا جانم خریدمشون، با دستای خودم بغلشون کردم آوردمشون خونه دادم خواهر برادرم و مادر پدرم خوردنشون، با همون چشما باز این صحنه ی دردناک رو نگاه کردم و حتی یه دونه شون هم نخوردم :)))
05148888 هرچی به این شماره زنگ میزنم امام رضا اشغاله که باهاش حرف بزنم ...
یا امام رضا خودتون میدونید چی میخوام ، به عنوان عیدی بهم بدیدش جلوی این آدم های توی کانال میگم که بیشتر بمونید تو رودروایسی :)
دلم شمال میخواد خدایا شمال شمال شمال
کاش به جای اینکه الان با حس گلودرد تو اراک بیدار بشم ، با صدای ابوطالبی تو زیرآب بیدار میشدم، بعد باهم میرفتیم به زور ساجدی رو بیدار میکردیم و میزدیم تو صورتش و از قیافه ی خواب آلودش فیلمای زشت میگرفتیم و ازلِنگش میگرفتیم میکشیدیمش تا مجبور بشه بیدار بشه و باهامون همراه بشه وایییییییی خدا با ابوطالبی و ساجدی چقدر مسافرت خوش میگذره از ۱۸ تا ۲۶ هر مسافرتی رفتم با این دو جاندار ناشناخته ، شده خاطره انگیز ترین مسافرت که تا ابد که بهش فکر میکنم خر ذوق میشم
از امروز خیلی خیلی قشنگ