فردا روز سختیه
هم ناهار مهمونی دوستانه دعوتم
هم مامانم شام مهمونی و شونصد جور غذا داره
احتمال لغزشم ۹/۷۵ از ۱۰ :)))))
جهاد امروزم: خودم با پای خودم رفتم شیرینی فروشی ، با چشمام یک عالمه شیرینی خوش رنگ و خوشمزه دیدم به مناسبت تولد امام رضا جانم خریدمشون، با دستای خودم بغلشون کردم آوردمشون خونه دادم خواهر برادرم و مادر پدرم خوردنشون، با همون چشما باز این صحنه ی دردناک رو نگاه کردم و حتی یه دونه شون هم نخوردم :)))
یا امام رضا خودتون میدونید چی میخوام ، به عنوان عیدی بهم بدیدش
جلوی این آدم های توی کانال میگم که بیشتر بمونید تو رودروایسی :)
کاش به جای اینکه الان با حس گلودرد تو اراک بیدار بشم ، با صدای ابوطالبی تو زیرآب بیدار میشدم، بعد باهم میرفتیم به زور ساجدی رو بیدار میکردیم و میزدیم تو صورتش و از قیافه ی خواب آلودش فیلمای زشت میگرفتیم و ازلِنگش میگرفتیم میکشیدیمش تا مجبور بشه بیدار بشه و باهامون همراه بشه
وایییییییی خدا با ابوطالبی و ساجدی چقدر مسافرت خوش میگذره از ۱۸ تا ۲۶ هر مسافرتی رفتم با این دو جاندار ناشناخته ، شده خاطره انگیز ترین مسافرت که تا ابد که بهش فکر میکنم خر ذوق میشم