رفتم دیدم مدادرنگی ای که سه ماه پیش خریدم سه میلیون و پونصد شده هشت میلیون و پونصد احساس پیروزی بهم دست داد که قبل از گرون شدن خریدمش :)))))
امشب بعد از تقریباً هشت نه ماه چادر مشکی پوشیدم ، پر از حس خوب شدم ، پر از حس آرامش ، پر از هرچی حس قشنگه که وجود داره !
و من کلا همینجوری ام
وقتی پشت چیزی اجبار باشه فارغ از اینکه اون چیز چه موضع و منطقی داره ازش متنفر میشم و پسش میزنم
ولی وقتی کسی کاری به کارم نداره ممکنه عاشق اون چیزی بشم که موقع اجبار ازش متنفر بودم
فِس و بی حال و خسته و جنازه داشتیم از جلسه برمیگشتیم خوردیم به دسته ی پرچم گردانی ، اولش برای عکس و فیلم همراه شدیم باهاشون بعدش ذره ذره خوشمون اومد و خیلی جدی وایسادیم لب خیابون به پرچم چرخوندن :)