مهسا تنها دهه هشتادی ایه که شبیه دهه هشتادیا نیست، داره ازش خوشم میاد ، باهم رفتیم کفش خریدیم ، من تو هر مغازه ای میرسیدیم از همون مغازه اول میگفتم همین خوبه بگیرم بریم ، چیزای دیگه ام تو زندگیم همینطور سَرسَری انتخاب کردم که اونجوری گند زدم در بعضی وجوه ، کلا زیاد فکر و زمان نمیذارم سر انتخابام، از آسون گیری بیش از حد در اغلب موارد کله پا میشم ، از سالاد سزار شیوانچی خسته شدم تقریبا یه روز درمیون دارم سالاد سزار اونجا رو میخورم ، فعلا تقدیر بر رژیمه و تنها آیتم رژیمی شیوانچی سزار ، از سادگی هام و بچگی هام برای مهسا گفتم ، انتقال تجربه کردیم ، به سخنرانی حسینیه شهدای گمنام دکتر غلامی نرسیدیم ، دِل مهدیه رضایی رو سوزوندیم،لیوان های موکب بغلی اتحادیه رو شکستیم ، متین رو دیدم و باهم هفتصد ساعت حرف زدیم، دخترش خیلی خوشگل بود و هزار ماشاءالله ، کسری پانتومیم اجرا میکرد رو سخنرانی میدون دکتر غلامی ، فائزه با عبا خوشگل تر میشه ، شب که برمیگردم خونه و زنگ رو میزنم و میام بالا و مادر پدر و خواهر برادرم رو میبینم همه ی دلم پر از شعف میشه که دارمشون
به نظرم هیچ چیز این دنیا غم انگیز نیست تا وقتی آدم مامان بابا داره
هدایت شده از ننه ابراهیم🇮🇷
😕😕😕😕😕😕😕
ولی پیشنهادِ من، قسمتِ حفاظت اطلاعاته...اونا خفن ترن، اسم سازمانی هم دارن؛ تو فانتزی سازی چند پله شما رو جلو میندازه!🙏
تو خونه گاهی شوهرت رو "علی جانم"صدا میکنی، گاهی هم به اسم سازمانیش " آقا محمد دانیال"!😕
پ.ن: دخترا دیگه به لباس پاسداری، راضی نیستن! رسته و رده هم تعیین میکنن😩
@naneebrahim