eitaa logo
امام نوشت🚬
546 دنبال‌کننده
312 عکس
44 ویدیو
1 فایل
مدخل ارتباط با امام نجمی https://abzarek.ir/service-p/msg/4282511
مشاهده در ایتا
دانلود
خیلی جدی هر ننه و پسری که تو تجمع خواستگاری میکنن از آدم دهه هشتادی هستن و از من کوچیکتر... انقدر همه ازم کوچیکتر بودن در خواستگاری های این ۷۰ شب که دیگه حس پیری داره بهم دست میده ! هم سن و سال های خودم کجان ؟ هفت هشت نه ده دوازه پونزده سال بزرگتر هایِ ازخودم کجان ؟ چرا انقدر همه کوچولو شدن ! چرا مادر ها انقدر زود برای پسرهاشون زن میگیرن ! بابا اخه پسر بیست و یکی دو سه چهار ساله چی میفهمه ؟! اینا چهار سال دیگه بزرگ میشن می‌فهمن اصلا زن این مدلی نمیخواستن یه مدل دیگه ای میخواستن ! این چه مُدیه ما بین خودمون راه انداختیم که مذهبی هستی باید زود ازدواج کنی ازدواج که فقط بنا بر کشش جنسی عاطفی نباید شکل بگیره یه نخود عقل هم باید تو سر آدم بیاد به هر حال در هر صورت من حس پیری بهم دست داد حس میکنم جای ننه ی این پسرهایی هستم که این شب ها خودشون یا ننه شون بهم پیشنهاد دادن نکنه واقعا ۲۷ سال خیلی سن زیادیه ! پس چرا من خودم حس میکنم واقعا در کودکی به سر میبرم هنوز
واقعا زر میزنن که وضعیت اقتصادی رو آمار ازدواج تاثیر گذاشته تو تجمع یکی در میون ننه ها و دوتا در میون پسرها درحال خواستگاری و ازدواجن ازدواج ها خیلی جدی ازدواج
امام نوشت🚬
خیلی جدی هر ننه و پسری که تو تجمع خواستگاری میکنن از آدم دهه هشتادی هستن و از من کوچیکتر... انقدر هم
من با همین استدلال دارم تمام تلاش و مقاومتم رو میکنم که جلوی مادرم رو بگیرم داداشم رو زن نده ! مثل روز برام روشنه که این بچه هیچی هنوز از زندگی نمیفهمه مثل روز ها
کاش یکی بود منو می‌برد تو روشویی صورتمو با ژل و تونر می‌شست یه مرطوب کننده برام میزد و یه کرم دور چشم و بعد می‌آوردم میذاشتم رو بالشتم و پتو رو می‌کشید رو کله م و من میتونستم غش کنم و بیهوش بشم از خستگی و راحت تا صبح بخوابم
به قول فائزه صفدری ، چشمام خوابش میاد و دلم گشنشه:)))
چقدر فائزه صفدری شیرین و خلاقه در بذله گویی کم کم دارم تمام دوست های رضایی رو برمیدارم برای خودم اول مهسا و حالا هم خیز برداشتم برای فائزه :)))
این پدیده ی دوست شدن با دوست های دوست رو نرمالایز کنید که خیانت به دوستِ اول محسوب نشه دیگه لطفا
لیکن وقتی ورزش میکنم به جای اینکه خسته بشم و بیفتم، انرژیم برای درس خوندن و بقیه ی کارام بیشتر میشه ولی وقتی ورزش نمیکنم خسته ترم و حوصله ندارم بقیه ی کارامم انجام بدم
واقعا از اراکی بازی اراکیا خسته شدم و تحمل رفتارهاشون برام سخت شده !!! کاش حداقل یاد بگیرم مدل خودشون باهاشون رفتار کنم که انقدر آسیب نبینم و حرص نخورم
در کل حس میکنم برای زندگی در اجتماع آدم های این روزگار که دریده رفتار کردن رو خوب مشق کردن زیادی خجالتی ام ، همه چیز بر اساس منطق سود و زیان و عوضی بازی داره پیش میره ،یکم تو وادی مرام معرفت و انسان بودن و رعایت احوال آدم ها که هستی جوری از روت رد میشن و لِهت میکنن که مات و مبهوت میمونی گاهی به خودم میگم حقته ! چرا درس نمیگیری چرا یاد نمیگیری بی رودروایسی بودن با آدم ها رو ، واقعا حس میکنم یک میدان دوندگی ای مهیا شده همه دارن بدو بدو میرن برسن به یه چسه بیشتر منتفع شدن از دنیا و در راه همین یه چسه ها هرچی آدم سر راهشون هست رو له و زخمی میکنن و براشون هیچ اهمیتی نداره و راستش زندگی کردن تو یک همچین اتمسفری برام زجرآوره هلاک رفاقت ها ، روابط انسانی ، روابط عاطفی ، روابط کاری و هر نوع رابطه ای هستم که کمی فاصله گرفته باشه از این منطق سود و زیان ! ولی خارج از چهارچوب خانواده سخت و غیر ممکنه پیدا کردن چنین چیزی و انگار آدما فقط و فقط به فکر خودشونن در یک شکل و حد افراطی قشنگ هر شب باید بشینم برای مامان بابام داستان هایی تعریف کنم مبنی بر اینکه آدما چطور روشون میشه اینطور رفتار کنن ! جداً روحم احساس خستگی میکنه از اینکه باید در همه ی روابطم با آدم ها یک گارد محکم ببندم دورم که آسیبی نتونن بهم بزنن فقط میتونم از همه ی عالم پناه ببرم به آغوش مامان بابام و خیالم راحت باشه که آسیبی متوجه من نمیشه از سمتشون بعد اینکه این حجم از گرگ بودن رو کجا یاد میگیرید؟ من هرچقدر آسیب میبینم و در معرض تجربه های سخت قرار میگیرم ،همچنان نابخرد و ساده ام نمیدونم واقعا آدم ها کجا و چه جوری بزرگ میشن که انقدر تمیز یاد میگیرن از هوش سیاهشون استفاده کنن
کاش الان تو این موضع و موقعیت با ثریا بودم و فارغ از قیل و قالِ دوعالم