10.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 #نماهنگ "قطار قم-مشهد"
به مناسبت #دهه_کرامت
کارگردان: مهدیار عقابی
╭─┅──🌼🌤🌼──┅─╮
@EmamZaman
╰─┅──🌼🌤🌼──┅─╯
🇵🇸 امام زمان (عج) 🇮🇷
✅ موضوع : #خودمونیهایمهدوی ✅ شماره : 4️⃣ 💜💙💚💛🧡❤️💜💙💚💛🧡❤️ دنيا صاحب نداره ،،، واسه همينه انقدر جنگ
✅ موضوع : #خودمونیهایمهدوی
✅ شماره : 5️⃣
💜💙💚💛🧡❤️💜💙💚💛🧡❤️
بچه ها در اين روزها براي ظهورش دعا كنيم
آبادي و آرامش و رفاه دنيا فقط در گرو ظهور مهدي فاطمه هستش
پيامبر : مهدى از فرزندان من و چهره اش چون ستاره تابان است
همه طبقات امت من در زمان ظهور او بسيار در رفاه زندگى نمايند
و آسمان باران رحمت خود را بر آنان مى بارد
و زمين از روئيدنيهاى خود چيزى فرو گذار نمى كند.
💜💙💚💛🧡❤️💜💙💚💛🧡❤️
╭─┅──🌼🌤🌼──┅─╮
@EmamZaman
╰─┅──🌼🌤🌼──┅─╯
14.49M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 #کلیپ_مهدوی
اگر ظهور را نزدیک ندانیم ...
➕پاسخ به یک شبهه در مورد امیدواری به نزدیک بودن ظهور
╭─┅──🌼🌤🌼──┅─╮
@EmamZaman
╰─┅──🌼🌤🌼──┅─╯
🇵🇸 امام زمان (عج) 🇮🇷
#مهارتهای_مهرورزی 5 نـ✍ــامه نوشتـن وقت گذاشتن برای نامـه نگاری و هدیــ🎁ـه فرستادن، یه فرهنـگِ خیلی
#مهارتهای_مهرورزی 6
دیدین👇
بعضی از آدمها عجیب بویِ خدا میدن؟
این آدما رو بشناسید و انتخاب کنید،
و زیاد به ملاقاتشون برید.
دیدنشون، روحتون رو تـ💚ـازه تر،
و به خدا نزدیکتر میکنه!
╭─┅──🌼🌤🌼──┅─╮
@EmamZaman
╰─┅──🌼🌤🌼──┅─╯
🇵🇸 امام زمان (عج) 🇮🇷
📜 #کارگاه_خودشناسی 9 🔰چرابیشتر آدم ها نسبت به گذشته پشیمون هستند⁉️(قسمت دوم) 🌀همه آدم ها براساس (
📜 #کارگاه_خودشناسی 10
♨️🚷همه مشکلات انسان به این برمیگرده که (خودحقیقی)خودش رو نمیشناسه و تغذیه لازم رو به اون نمیده
🔹خب حاج اقا بگو این خود حقیقی چیه⁉️
🔻برای اینکه بفهمیم که خودمون کی هستیم دوتا منبع معتبر وجود داره :
1⃣اینکه به کسی که ما رو خلق کرده مراجعه کنیم و ببینیم در موردمون چی میگه
2⃣به درون خودمون مراجعه کنیم و خودمون رو بیابیم و با اون رو برو بشیم
❎اینکه چطوری با خودمون روبرو بشیم و پیداش کنیم در مبحث #کارگاه_خودیابی تقدیمتون می کنم ☺️
🌤الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَـــ الْفَـــرَج🌤
🌸 @emamzaman
🇵🇸 امام زمان (عج) 🇮🇷
💌 #پیام_معنوی | چه وقت میخواهیم این حقیقت را بفهمیم؟ @EmamZaman
💌 #پیام_معنوی | علامت بیماری روح انسان
🆔 @EmamZaman
🌸🌺🌸
🌺🌸
🌸
#تلنگر
🔰امانتداری
سرش توی گوشی بود و چت های دوستان را رصد میکرد. آن ها در مورد مهمانی دیشب صحبت می کردند. آن میان، گاهی غیبت و تمسخر هم چاشنی حرف هایشان می شد.
📱⏰😂
او که در آن مهمانی شرکت نکرده بود، چنان در صحبت ها، غرق شده بود که حواسش به اطرافش نبود. غذا روی اجاق گاز بود و کودکش هم در اتاق، با اسباب بازی هایش خلوت کرده بود، مثل خیلی وقت های دیگر که مادر، برای دوستانش وقت داشت ولی برای او نه!
❌❌👆
نیم ساعتی گذشت، چت های گروه که تمام شد، همه خداحافظی کردند. او هم وقتی به خودش آمد، بوی غذای سوخته، خانه را پر کرده بود. وقتی که غذای سوخته را در کیسه زباله خالی می کرد،
😔یاد حرف استاد اخلاقش افتاد.
استاد می گفت:هر نعمتی که دست شماست، امانت است. خداوند در آیه ی هشت سوره ی تکاثر فرموده است: ثُمً لَتُساَلُنً یَومَئِذ عَنِ النًعیم (: سپس شما در آن روز بی شک از نعمت بازخواست خواهید شد.)
با همان عذاب وجدان که زجرش می داد، به سراغ امانت عزیز همسر در اتاق رفت تا حداقل از او دلجویی کند! 😞
╭─┅──🌼🌤🌼──┅─╮
@EmamZaman
╰─┅──🌼🌤🌼──┅─╯
🇵🇸 امام زمان (عج) 🇮🇷
💞✨💞 ✨💞 💞 📖 #رمان_جان_شیعه_اهل_سنت... عاشقانه ای برای مسلمانان»😍 🖋 #قسمت_سی_و_نهم وقتی محمد خبر را
💞✨💞
✨💞
💞
📖 #رمان_جان_شیعه_اهل_سنت... عاشقانه ای برای مسلمانان»😍
🖋 #قسمت_چهلم
مادر خسته و کلافه از مجادلهای که با ابراهیم کرده بود، روی کاناپه دراز کشید و در حالی که سر شکمش را فشار میداد، ناله زد: «نمیدونم چرا یه دفعه انقدر دلم درد گرفت!» پدر بیتوجه به شِکوه مادر، تلویزیون را روشن کرد و به تماشای اخبار ساعت چهار بعدازظهر نشست، اما من نگران حالش، کنار کاناپه روی زمین نشستم و گفتم: «حتماً از حرفهای ابراهیم عصبی شدی.» و عبدالله به سمتمان آمد و گفت: «ابراهیم همینجوریه! کلاً دوست داره ایراد بگیره و غُر بزنه!» سپس به صورت مادر خندید و ادامه داد: «مامان! غصه نخور! اگه خدا امری رو مقدر کنه، احدی نمیتونه مانعش بشه!»
از فرصت استفاده کردم و تا عبدالله با حرفهایش مادر را آرام میکرد، به آشپزخانه رفتم تا برای مادر شربت عرق نعنا درست کنم، بلکه دردش آرام بگیرد. لیوان را که به دستش دادم، هنوز داشت گِله حرفهای نامربوط ابراهیم را به عبدالله میکرد. از یادآوری حرفهای تلخ و تند ابراهیم، دلم گرفت و ساکت در خودم فرو رفتم که عبدالله صدایم زد: «الهه جان! میخوام برای شاگرد اول کلاس جایزه بخرم. تو خوش سلیقهای، میای با هم بریم کمکم کنی؟» بحثهای طولانی و ناخوشایند بعدازظهر، حسابی رمقم را کشیده بود، با این حال دلم نیامد درخواستش را رَد کنم. نگاهی به مادر انداختم که نگرانیام را فهمید و با لبخندی پُر محبت گفت: «حالم خوبه! خیالت راحت باشه، برو!» با شنیدن پاسخ مادر، از جا برخاسته و آماده رفتن شدم.
به سرِ خیابان که رسیدیم، راهش را به سمت مسیرِ منتهی به ساحل کج کرد. با تعجب پرسیدم: «مگه نمیخوای هدیه بخری؟» سرش را به نشانه تأیید تکان داد و با لبخندی مهربان گفت: «چرا! ولی حالا عجلهای نیس! راستش اینجوری گفتم که با هم بیایم بیرون، باهات حرف بزنم! حالا موقع برگشت میریم یه چیزی میخریم.» میدانستم که میخواهد در مورد آقای عادلی و تصمیمی که باید در موردش بگیرم، صحبت کند، اما در سکوت قدم میزد و هیچ نمیگفت. شاید نمیدانست از کجا شروع کند و من هم نمیخواستم شروع کنم تا مبادا از آهنگ صدایم به تعلق خاطری که در دلم شکوفه زده بود، پی ببرد.
در انتهای مسیر، آبی مایل به سبزِ خلیج فارس نمایان شد و با بلند شدن بوی آشنای دریا، عبدالله هم شروع کرد: «الهه! فکراتو کردی؟» و چون سکوتم را دید، خندید و گفت: «دیگه واسه من ناز نکن! ما که با هم رودرواسی نداریم! با من راحت حرف بزن!» از حرفش من هم خندیدم ولی باز هم چیزی نگفتم. با نگاه عمیقش به روبرو، جایی که دریا خودش را روی ساحل میکشید، خیره شد و ادامه داد: «الهه جان! مجید پسر خیلی خوبیه! من خودم قبولش دارم! تو این چند ماهه جز خوبی و نجابت چیزی ازش ندیدم! مردِ آروم و صبوریه! اهل کار و زندگیه!»
هر چه عبدالله بر زبان میآورد، برای من حقیقتی بود که با تمام وجود احساس کرده بودم، هرچند شنیدن دوباره این نغمه گوشنواز، برایم لذت بخش بود و ساکت سر به زیر انداخته بودم تا باز هم برایم بگوید: «الهه! وقتی اون روز تو خواستگاری داشت با بابا حرف میزد، من از چشماش میخوندم که مرد و مردونه پای تو میمونه!» از شنیدن کلام آخرش، غروری شیرین در دلم دوید و صورتم را به لبخندی فاتحانه باز کرد که با دست اشاره کرد تا روی نیمکتِ کنار ساحل بنشینم.
#ادامه_دارد.......
✍نویسنده: #فاطمه_ولی_نژاد
🌤 الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَـــ الْفَـــرَج 🌤
🌸 @emamzaman
💡💡💡
💡💡
💡
#خداومهربانی_های_بی_دریغش
ممکنه احساس کنی گمگشته و تنهایی،
حس کنی سردرگمی و ته دلت غم بزرگیه،
ولی خدا دقیقا میدونه که کجایی
و برای زندگیت بهترین برنامه ها رو داره
وقتی که کل جهان اینچنین زیبا در جریان است
چرا خداوند نتواند از تو مراقبت کند؟
چرا باید نگران و مضطرب باشی؟
به بزرگی #خدا اعتماد و اعتقاد داشته باش
همه از او هستیم
کسی که فرمانروای هستی است
💛خداوند مراقب توست❤️
🌼✨ ظهور نزدیک است ✨🌼
🆔 @emamzaman
#موفقیت
امروز کارهایی را انجام میدهم که دیگران حاضر نیستند انجام بدهند.
تا فردا کارهایی را انجام بدهم که دیگران قادر نیستند انجام بدهند.
╭─┅──🌼🌤🌼──┅─╮
@EmamZaman
╰─┅──🌼🌤🌼──┅─╯