eitaa logo
دانلود
‌☫
#نامه #نامه_شانزدهم ۳۰مهر-چهارصدوسه. بعد از اینکه فهمیدم مو خاطرات را در خودشان ذخیره میکنند گریه
۲۳خرداد-چهارصدوپنج باور کن اگر میتوانستم می‌آمدم، اول محکم بغلت میکردم، آنقدر سفت و گرم که اندازه تمام این سالها تکه هایم به همدیگر بچسبد و زمان را برای چند دقیقه متوقف میکردم بعد هم که آرام تر شدم دست هایت را می‌گرفتم و و کف دست هایت را که بوی سیب سرخ می‌دهند را می بوسیدم. بعد هم از دلتنگی هایم می گفتم و بسیار سرزنشت می‌کردم، بابت تمام روز هایی که فکر کردی من تو را فراموش کردم. بعد هم هر روز به آن کافه لعنتی می‌آمدم و به بهانه چای ماسالا سیر نگاهت می‌کردم. می‌دانی چای ماسالاهایی تو درست میکردی با تمام چای های دنیا متفاوت بود. طعمش تقریبا یادم رفته و وقتی دل درد می گیرم،اجازه می دهم درد تا مغزِ استخوانم برود. کاش می‌توانستم برایت ناهار درست می‌کردم و به بهانه غذا می‌آمدم تا باهم غذا میخوردیم. چند شب پیش خواب عجیبی دیدم. کاش هیچ وقت یادم نمی آمد و دنیا بر من تلخ نمی‌شد. من بسیار دلم‌تنگ است. اما حالا تکیه دادم به شیشه اتوبوس و دارم به مرگ ناگهانی یکی از عزیزانم فکر می‌کنم. شاید ترسیده ام. نکند دیر بشود؟ برای تو که دوست دارم معجزه باشی.
هدایت شده از اشتباه.
خواب دیدم دوستم داری.
اَلَيسَ الله بِکٰافٍ عَبدَهُ؟