حالا خیلی جدی واقعا این چند روز شرحه شرحه ام.
پریروز توی جایی که فکرش رو نمی کردم، روضه حضرت زین العابدین( علیه السلام) رزقم شد. اون روز شرحه شرحه شدم دلم می خواست لطمه زنی کنم، دلم میخواست فریاد کنم، دلم میخواست بلند بلند اشک بریزم و اون مراسم هیچ وقت تموم نشه، هنوز دلم پر بود از کوتاه بودنش که دیروز یک جسارت یک کلمه ایِ عظیمی دیدم از فردی و به اهل بیت و معصومین. از کنترل خارج شدم و انقدر توی خودم ریختم که درحال انفجار بودم، ز شدت رنج نمیتونستم گریه کنم و گلوم از دردِ عصبی میسوخت ، دست هام یخ کرده بود و از جهان و انسان هاش متنفر بودم. این چند روز به خودم میگم نه... این ممکن نیست ، هنوز هم توی عصر جهالتیم. هنوز هم مردم جاهلن. توی تمام این مدت پرتاب میشم به جمله امام علی توی نهج البلاغه ، به اون خطی که قلبم رو اونجا جا گزاشتم... به دعا های مظلومانه و غمانگیزه مولامون. امروز هم ادم هارو دارم میبینم. جهالت رو می بینم. تاریخ به طور بی رحمانه ای از جلو چشم هام میگذرن و بیشتر از همیشه از خودم میترسم. از دونستن بیشتر میترسم. یک روزی خواهد اومد که من در دعایی، در روضه ای، در کتابی خواهم مرد.
کتاب بخونید بشر.
تاریخ بخونید.
بیدار شید.
من تکه تکه شدم.
کاش میشد با چاییِ سوزناکی این درد گلو رو قورت داد و نفس کشید
سلام این چنل دوستمه منو می کشه اگه بفهمه لینکشو اینجا پخش کردم ولی شما برو پیشش ممنونمم
https://eitaa.com/sOneEe
-
بله
https://eitaa.com/empty_note/4883
چرا ایتاییها انقدر سمّ تبلیغ میکنند؟
وااای بچه بدویین تا فاطمه پاکش نکرده🤦🏻
-
وا عزیزم کنترل کن خودتو😂😂❤️