هدایت شده از توابین | سید مصطفی موسوی
خشخاش نکار. یه گل بگیر ازش مراقبت کن. بینالطلوعین هرچقدرش رو تونستی بیدار بمون. شبها مسواک بزن. زیادی نخواب مخصوصاً عصرها. سعی کن هرجور شده نماز صبح بیدار بشی. اگه خواب موندی هروقت پاشدی قضاش رو بخون. در ماه چند روز هم که شده روزه بگیر. در هفته یکی دو بار پیادهروی کن. بسمالله زیاد بگو. هروقت رفتی دستشویی وضو بگیر. برو زیارت حرم و امامزاده پیام بده به رفیقات بگو یادتونم. نذار ناخنهات زیادی بلند باشه. به بقیه بگو چه تیپ قشنگی دارن. غیبتِ دشمنت رو هم نکن. برای پیرمردهای غریبه هم دست تکون بده و سلام کن. در رو برای بقیه هم نگهدار. کسی دیر اومد غر نزن. غذا رو خوب بجو. ملچمولوچ نکن. با دهن پر حرف نزن. غذاهای تند نخور. انقدر پول کافه نده. اول تو سلام کن. از اونایی که ساعت مچی دارن ساعت رو بپرس و تشکر کن. حداقل مشغول خوندن یه کتابِ غیرِ زرد باش. روزی یه دعای صحیفه سجادیه رو بخون. گاهی بعد از نماز مغرب و عشاء زیارت عاشورا بخون. اگه شد مسجد برو، بعد از نماز با بقیه دست بده، تسبیحات بگو، هزارتومن هم شده به مسجد کمک کن، پنجشنبهها خرما خیرات کن. فحش نده. به گربهها غذا بده. واسه کفترا دون بپاش، نه آدمها. از کسی قرض گرفتی یه پولی هم بیشتر روش بذار بهش برگردون. قبض گوشی مادر پدرت رو هم گاهی بده. واسه همسایه هم نون بگیر حتی اگه نگفته بود. کسی مریض شد برو عیادتش، گل بگیر براش ببر. اگه نشد زنگ بزن بهش بگو میخواستی بیای، بگو میخواستی گل بخری. اینکارها رو بکن اگه بازم حالت بد بود بیا تو صورت من یا هر آخوندِ جَوونِ دیگهای که دیدی تف کن و ریشهاش رو بکش.
سید مصطفی موسوی
@ir_tavabin
هدایت شده از اشتباه.
یه روز از این خونه میزنم بیرون، با یه دفتر، کتاب و مداد و پاککن، گوشی و اگر شد هندزفری. کارت هم برمیدارم.
میرم اینور و اونور. میرم و گم میشم تو قم، اتوبوسهای مختلف سوار میشم و از ایستگاه موردنظر جا میمونم، به آدمای تو خیابون لبخند میزنم تا توهم اینکه نکنه عاشقشونم رو بردارن.
برای راننده ماشینهایی که وقتی تو خیابون میایستن تا رد شم سر تکون میدم. اگر یه موتوری زد بهم و فحش داد، من فحش نمیدم.
میرم کافه های کوچولو و نقلی. میرم صفائیه تا فقط راه برم. به بچهای کوچولو شکلات میدم، به مامان باباشون هم. برای کوچولوهایی که توی بغل مامان باباشونن دست تکون میدم و اگه مامان باباشون نگاهم کردن، به رو خودم نمیارم.
لبخند میزنم، سعی میکنم خوشحال باشم و با لبخندم بقیه رو هم خوشحال کنم. میرم توی کتابفروشی و فقط نگاه میکنم؛ انقدر نگاه میکنم تا از کتابفروشی بیرونم کنن. سر راه از یه فلافلی کثیف فلافل میخرم و با جمله "خودم کردم که لعنت بر خودم باد" میخورم. به درختها عشق میورزم و از آشناهای تو خیابون فرار میکنم.
یه روز من زندگی میکنم، یه روز احساس زنده بودن میکنم.
#خلسه