از سینهات برون زده مجروح دیگری
برشانهات شکسته دل کوه دیگری
دارم فقط به غرق شدن فکر میکنم
حتّی اگر که سر برسد نوح دیگری
تنهاییات وسیع تر از کشورت شده
گم می شوی همیشه در انبوه دیگری
مارا هزار بار غمی کشت و سر زدیم
ققنوسوار از پس اندوه دیگری
با شعر میشود که جهان را عوض کنم
در قالبش اگر بدمم روح دیگری
جٌستم تمام صفحهی آب و ستاره را
مثل تو نیست دخترِ بشکوه دیگری
-احسان بدخشانی.