هدایت شده از اَنیس.
در اینجا که من هستم، نه عطری از تو در هوا پخش است
نه صدایت در گوش هایم زنگ میزند
وقتی پلک هایم را می بندم تصویرت را نمیبینم و دیگر دردی از نبودنت احساس نمیکنم.
به تمام اشک هایی که قبلا برایت ریختم فکر میکنم!
اگر آنها را برایت در کاسه ی دستانم جمع میکردم، حالا پُرِ پُرِ پُر شده بود.
نه اینکه بگویم زخم هایم خوب شده،
اما یا دیگر دردی ندارند یا من آنقدر قوی شدم که حس نمیکنم.
چقدر ترسناک است قوی بودن.
که تورا از من گرفته.
امروز بغض بی هوا به گلویم چنگ نمیزند و فشار نبودنت شانه هایم را خم نمیکند.
بله دیگر فرو نمیپاشم اما
بسیار غمگینم عزیزم!
من تنها با دردی که از تو باقی مانده بود داشتمت
بگو میبینی؟ خوب شدن زخم هایم را؟
اَنیس نویس