هدایت شده از یادداشت|نجمه صالحی 💌✍
هدایت شده از یادداشت|نجمه صالحی 💌✍
#تلنگرانه
آدمی موجود عجیبی است؛ گاهی دلش میخواهد کسی نجاتش بدهد و همزمان، از دستهایی که به سویش دراز میشوند، فرار میکند. دلتنگ میشود، اما پیام نمیدهد؛ دوست دارد بمانند، اما طوری رفتار میکند که انگار رفتنشان برایش مهم نیست.
ما پر از همین تناقضهای کوچکیم؛ چیزهایی که شاید نتوانیم برایشان توضیحی پیدا کنیم، اما زندگیمان را شکل میدهند.
آدمها همیشه آن چیزی نیستند که نشان میدهند. گاهی پشت یک بیاعتنایی، دلتنگی پنهان شده و پشت یک لبخند، خستگیِ سالها دوام آوردن. بعضی سکوتها از بیحرفی نیست؛ از زیادیِ حرفهایی است که نمیدانیم کجا و برای چه کسی باید بگوییم.
من فکر میکنم بلوغ آدمی از جایی آغاز میشود که میپذیرد هیچکس یکدست نیست؛ نه همیشه قوی، نه همیشه مهربان و شاد، نه همیشه شجاع. آدمها مجموعهای از ترسها و امیدهایند که گاهی با هم کنار میآیند و گاهی یکدیگر را به ستوه میآورند.
شاید هنر زندگی همین باشد؛ نه اینکه تناقضهایمان را از بین ببریم، بلکه یاد بگیریم با آنها صادقانه زندگی کنیم؛ بیآنکه رنج خودمان را انکار کنیم یا زخمهایمان را بهانهای برای رنجاندن دیگران قرار دهیم.
آخر ما آدمها، پیش از آنکه به آرامش برسیم، باید با پیچیدگیهای خودمان آشنا شویم.
#نجمه_صالحی
@zemzemh60
⋆
#تلنگرانه آدمی موجود عجیبی است؛ گاهی دلش میخواهد کسی نجاتش بدهد و همزمان، از دستهایی که به سویش
آدمها همیشه آن چیزی نیستند که نشان میدهند. گاهی پشت یک بیاعتنایی، دلتنگی پنهان شده و پشت یک لبخند، خستگیِ سالها دوام آوردن. بعضی سکوتها از بیحرفی نیست؛ از زیادیِ حرفهایی است که نمیدانیم کجا و برای چه کسی باید بگوییم.
⋆
#تلنگرانه آدمی موجود عجیبی است؛ گاهی دلش میخواهد کسی نجاتش بدهد و همزمان، از دستهایی که به سویش
...دوست دارد بمانند، اما طوری رفتار میکند که انگار رفتنشان برایش مهم نیست.
-از ۱۲ کار میکنم تا ۴ صبح
+کار کن کار کن.
-خیلی هم خوبه، انشاءالله در راه خدا، و برای خدا.
+انشالله:)
-دلوم سُرید..
-بارسا تیم فوتباله؟
+نه، سس کچاپه فداتشم!
+تلخه ولی باید کنار بیام.
-متاسفانه.. زندگی همینه
-یه روزی دوباره پیامش میدم
نمیدونم که چی میخوام بگم
ولی پیامش میدم
+بنازووم
-صفامفا
-دانشگاه میری؟
+اره
-اره؟
+اره دیگه
-ناموسنننن؟
شیرینیت کو بچه
+مگه واسه دانشگاهم شیرینی میدن؟
-بخواب شب میخوای بری کوچه های بنی هاشم......
+نخوابیدم..
-پس، چایی بریز.
+دیگر مرا کتابی نیست
کتابی که به تنهایی بخوانم.
تو می آیی
میان من
و کتاب من...
بسم الله الرحمن الرحیم، بنام خداوند قلوب حزین.
خدمت پدر عزیزم؛ مولا ، آقا و رهبرم... حضرت آیت الله سید مجتبی حسینی خامنه ای؛ سلام علیکم و رحمه الله.
پیش از هر سخن، اعتراف میکنم که نوشتن این نامه برای من خالی از حس عذاب وجدان نبوده؛ از این اندیشه که مبادا دقایقی از وقت گرانبهای شما صرف نوشته ای شود که شاید ضرورتی برای خواندن نداشته باشد؛ منتها این جا سخن عشق است و عاشق دوام نمی آورد؛ لذا دلم به نوشتن رضایت داد؛ نه از آن رو که سخنان شایسته ای می نویسم، که از آن جهت که رفع دلتنگی شود؛
نمی دانم این نامه به دست شما خواهد رسید یا نه؛ و اگر برسد فرصت خواندنش را خواهید داشت یا نه که در هر صورت همین نوشتن دلم را آرام می کند. بنده فاطمه دختری از سرزمین خستهی افغانستان هستم.
حرف دل بسیار است و چه بسیار رنج ها در قلبهای ما جاریست؛ اما مبادا خستگی و ملامت های بی فکران، چراغ امید را در دلتان کم سو کند و مبادا سنگینی و جاهلیت این روز ها و بعضی کسان، خاطر عزیزتان رو مکدر کند...که این رنج، ثمره عشق است که از علی (علیه السلام)، مولایمان، به ارث رسیده است... ما نیز از ستمدوستان می گرییم، و از ظلم دشمنان بغض میکنیم، علی(ع) نیز سر در چاه می کرد و میگریست، بس که تنها بود...
نمیدانم چه مینویسم و آنقدر حرف بسیار است که نمیدانم کدام ها را بنویسم، اما حرف این بنده ی کوچک خدا، با این کلمات نافرهیخته این است که، شما تنها نیستید.ماهستیم.شاید دور باشیم اما قلوب ما کنار شماست. کاش من برای این مظلومیت شما بمیرم و این روزها را نبینم؛ اما دلتان نلرزد که خداوند و اهل بیت(ع) نگاه دار شما و این وطن خواهد بود:)
هنوز آتش دلتنگی برای رهبر شهیدمان در قلب های ما شعله ور است؛ چقدر حسرت هاکه در دلمان است، اما شکر، اما هزار مرتبه شکر که شما را داریم، ان شالله یاور باشیم برای شما، نه اینکه کار را برایتان سخت تر کنیم.
برای ما بسیار دعا کنید که ثابت قدم و مطیع حق باشیم. بسیار دعا کنید که این غم های دنیوی و اذیت ها مارا از پای در نیاورد. ما نیز برای شما، برای این طریق و برای این وطن بسیار دعا میکنیم؛ و صد البته برای فرج امام زمان (عج) که غریب ترو تنها تر است💔
حرف های این منِ حقیر، دختری از تبار افغانستان که اصالتش آن سوی مرزها، میان رنج هاست، خوب معنای این استقامت را میفهمم و با تمام آدم هایی که گاهاََ از روی نادانی مرا ملامت میکنند، پای این انقلاب ایستاده ام، که شما رهبر ایران نیستید، رهبرِ جهانِ مسلمین و شیعیان هستید و من تا پای جان در خدمت این طریق الهی خواهم بود؛ چرا که اگر هم فاصله جغرافیایی، میان ما فرسنگ ها فاصله انداخته باشد، تمام فاصله ها را با مرز نمیشود سنجید؛ گاه میان دو انسان پیوندی از جنس ایمان و باور است.
خلاصه و پایان کلامم بگویم اگر چه راه دشوار و منزل دور است؛ پروردگار از دشواری راه بزرگ تر و از سنگینی هر اندوهی آگاه تر است. چه جای ناامیدی که رشتهی امید در دست اوست و چه در هراس که هیچ رنجی در راه حق، از نگاه او پنهان نمیماند... در پسِ همه ای این آشوب ها، دل هایی هست که به فردای روشن امید دارند... که اگر حتی صدایی از ما به جایی نرسد، اما دعاهایمان را به آسمان می سپاریم؛ و چه پناهی استوار تر از خداوند، و چه امیدی، ماندگار تر از امید به او؟...
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.
-ف.پ، هفتم آبان ماه، یک هزار و چهارصدو و پنج-