eitaa logo
دانلود
من مودی نیستم. من از مودی بودن اتفاقاً خیلی بدم میاد. از اینکه یه روز خیلی خوب باشی و فرداش خیلی بد! از اینکه مثل دریا متلاطم باشی! بله می‌دونم زندگی همیشه یکسان نیست روزهایی خوب می‌گذره و روزهایی نسبتاً بد‌. ولی آدم نباید شتر باشه که فقط جلوش رو ببینه. نباید با یه غوره سردیش‌ کنه با یه مویز گرمی. به خدا من هنوز بیرون لوبیا پلو نمی‌خورم چون بهترین لوبیاپلوی‌ دنیا و آخرت رو مادرم می‌پزه. من هنوز اون چایِ کمرباریکی‌ که تو دفتر خیابون شوریده با بچه‌ها دور هم می‌خوردیم رو یادم نرفته، هزارسال دیگه هم بگذره یادم نمی‌ره! من مودی نیستم که امر‌‌وز از این چای خوشم بیاد فردا از اون چای. من مودی نیستم که سر و گوشم بجنبه. آدم از یه سنی به بعد باید آروم بشه، نباید ورجه‌وورجه‌ کنه، نباید به این در و اون در بزنه! باید بفهمه «یا مُفتح الابواب» کیه و از پشت در وایسادن خسته نشه! نمی‌گم شبیه پیرِ مِی‌کده‌ خسته باشه ولی وقتی می‌فهمه مسیرِ ابد در پیش داره دیگه خیلی جلز و ولز نباید بکنه.. آسته بره آسته بیاد که گربه شاخش‌ نزنه.. سید مصطفی موسوی @ir_tavabin
‌☫
#نامه #نامه_شانزدهم ۳۰مهر-چهارصدوسه. بعد از اینکه فهمیدم مو خاطرات را در خودشان ذخیره میکنند گریه
۲۳خرداد-چهارصدوپنج باور کن اگر میتوانستم می‌آمدم، اول محکم بغلت میکردم، آنقدر سفت و گرم که اندازه تمام این سالها تکه هایم به همدیگر بچسبد و زمان را برای چند دقیقه متوقف میکردم بعد هم که آرام تر شدم دست هایت را می‌گرفتم و و کف دست هایت را که بوی سیب سرخ می‌دهند را می بوسیدم. بعد هم از دلتنگی هایم می گفتم و بسیار سرزنشت می‌کردم، بابت تمام روز هایی که فکر کردی من تو را فراموش کردم. بعد هم هر روز به آن کافه لعنتی می‌آمدم و به بهانه چای ماسالا سیر نگاهت می‌کردم. می‌دانی چای ماسالاهایی تو درست میکردی با تمام چای های دنیا متفاوت بود. طعمش تقریبا یادم رفته و وقتی دل درد می گیرم،اجازه می دهم درد تا مغزِ استخوانم برود. کاش می‌توانستم برایت ناهار درست می‌کردم و به بهانه غذا می‌آمدم تا باهم غذا میخوردیم. چند شب پیش خواب عجیبی دیدم. کاش هیچ وقت یادم نمی آمد و دنیا بر من تلخ نمی‌شد. من بسیار دلم‌تنگ است. اما حالا تکیه دادم به شیشه اتوبوس و دارم به مرگ ناگهانی یکی از عزیزانم فکر می‌کنم. شاید ترسیده ام. نکند دیر بشود؟ برای تو که دوست دارم معجزه باشی.
هدایت شده از اشتباه.
خواب دیدم دوستم داری.
اَلَيسَ الله بِکٰافٍ عَبدَهُ؟
خشخاش نکار. یه گل بگیر ازش مراقبت کن. بین‌الطلوعین هرچقدرش رو تونستی بیدار بمون. شب‌ها مسواک بزن. زیادی نخواب مخصوصاً عصرها. سعی کن هرجور‌ شده نماز صبح بیدار بشی. اگه خواب موندی هروقت پاشدی قضاش رو بخون. در ماه چند روز هم که شده روزه بگیر. در هفته یکی دو بار پیاده‌روی کن. بسم‌الله زیاد بگو. هروقت رفتی دستشویی وضو بگیر. برو زیارت حرم و امامزاده پیام بده به رفیقات بگو یادتونم. نذار ناخن‌هات زیادی بلند باشه. به بقیه بگو چه تیپ قشنگی دارن. غیبتِ دشمنت رو هم نکن. برای پیرمردهای غریبه هم دست تکون بده و سلام کن. در رو برای بقیه هم نگه‌دار. کسی دیر اومد غر نزن. غذا رو خوب بجو. ملچ‌مولوچ‌ نکن. با دهن پر حرف نزن. غذاهای تند نخور. انقدر پول کافه نده. اول‌ تو سلام کن. از اونایی که ساعت مچی دارن ساعت رو بپرس و تشکر کن. حداقل مشغول خوندن یه کتابِ غیرِ زرد باش. روزی یه دعای صحیفه سجادیه رو بخون. گاهی بعد از نماز مغرب و عشاء زیارت عاشورا بخون. اگه شد مسجد برو، بعد از نماز با بقیه دست بده، تسبیحات بگو، هزارتومن هم شده به مسجد کمک کن، پنجشنبه‌ها خرما خیرات کن. فحش نده. به گربه‌ها غذا بده. واسه کفترا‌ دون بپاش، نه آدم‌ها. از کسی قرض گرفتی یه پولی هم بیشتر روش بذار بهش برگردون. قبض گوشی مادر پدرت رو هم گاهی بده. واسه همسایه هم نون بگیر حتی اگه نگفته بود. کسی مریض شد برو عیادتش، گل بگیر براش ببر. اگه نشد زنگ بزن بهش بگو میخواستی بیای، بگو میخواستی گل بخری. اینکارها رو بکن اگه بازم حالت بد بود بیا تو صورت من یا هر آخوندِ جَوونِ دیگه‌ای که دیدی تف کن و ریش‌هاش رو بکش. سید مصطفی موسوی @ir_tavabin
هدایت شده از اشتباه.
یه روز از این خونه میزنم بیرون، با یه دفتر، کتاب و مداد و پاک‌کن، گوشی و اگر شد هندزفری. کارت هم برمیدارم. می‌رم اینور و اونور. می‌رم و گم می‌شم تو قم، اتوبوس‌های مختلف سوار می‌شم و از ایستگاه‌ موردنظر جا می‌مونم، به آدمای تو خیابون لبخند می‌زنم تا توهم اینکه نکنه عاشق‌شونم رو بردارن. برای راننده ماشین‌هایی که وقتی تو خیابون می‌ایستن تا رد شم سر تکون می‌دم. اگر یه موتوری زد بهم و فحش داد، من فحش نمی‌دم. می‌رم کافه های کوچولو و نقلی. می‌رم صفائیه تا فقط راه برم. به بچهای کوچولو شکلات می‌دم، به مامان باباشون هم. برای کوچولوهایی که توی بغل مامان باباشونن دست تکون میدم و اگه مامان باباشون نگاهم کردن، به رو خودم نمی‌ارم. لبخند می‌زنم، سعی می‌کنم خوشحال باشم و با لبخندم بقیه رو هم خوشحال کنم. می‌رم توی کتاب‌فروشی و فقط نگاه می‌کنم؛ انقدر نگاه می‌کنم تا از کتاب‌فروشی بیرونم کنن. سر راه از یه فلافلی کثیف فلافل می‌خرم و با جمله "خودم کردم که لعنت بر خودم باد" می‌خورم. به درخت‌ها عشق می‌ورزم و از آشناهای تو خیابون فرار می‌کنم. یه روز من زندگی می‌کنم، یه روز احساس زنده بودن می‌کنم.