هدایت شده از مضمون
خیابانهای بیروت را با برادرم مقداد زیر و رو میکنیم تا نشانی از سید پیدا کنیم؛ آنقدر بغض کردهایم که انگار جایی برای خالی کردنش پیدا نمیشود.
روی دیوارها، مردم برای دومین سالگرد سید نوشتهاند: «اشتقنالك»؛ یعنی دلمان برایت تنگ شده است.
البته «اشتیاق» چیزی بیشتر از دلتنگی است؛ آن نوع دلتنگى که امان آدم را میبُرد. اصلاً دلتنگی سید آنقدر سخت است که شاید جز همین یک کلمه نتوان برایش چیزی گفت: اشتقنالك.
نبود سید روی همه شئون زندگی ما سایه انداخته است. بالاخره او علمدار بود. ما داغ امام را هم دیدهایم. این روزها عکسهایی میبینم که آقای شهید و سید را کنار هم گذاشتهاند و زیرش نوشتهاند: «یا لثارات الحسین». تاب دیدنشان را ندارم.
امشب در مکان شهادت سید مراسمی بود. وقتی رسیدم، شمعها روشن بود؛ مثل شام غریبان. نفسم بالا نمیآمد. یکباره برگشتم به همان لحظه؛ به وقتی که دویدم بالای پشتبام خانه و آن صحنه عظیم انفجار را دیدم.
امشب حال ضاحیه، حال شب عاشورا بود.
خیلی سخت میگذرد.
با هرکس صحبت میکنم، یک دغدغه دارد: «سید مجتبی».
بیمبالغه میگویم؛ شاید صدها نفر را امشب در مکان شهادت سید دیدم که یک دعا بر زبانشان بود: خدا آقای عزیزمان را نگه دارد.
آقای جوان ما، امروز لبخندِ بعد از اشک این مردم است؛ مرهم دلهای زخمیشان. عکس لبخندش در جایجای ضاحیه میدرخشد و انگار مردم، میان این همه داغ، چشمشان را به همان لبخند دوختهاند.
«سید مجتبی»، برای این مردم، هم «سید علی» است و هم «سید حسن»
- حسین پاک
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انسان نباید منتظر بماند
تا امامش به او امر و نهی کند...
امام به تو دستور نمیدهد
بلکه آن را در قالبی ساده ارائه میکند
تا به سختی نیوفتی
تا به تو الزام نکند
و این از رحمت و عطوفت پدرانه اوست:).