eitaa logo
امتداد『توسل به شهدا』
1.3هزار دنبال‌کننده
14.3هزار عکس
15.6هزار ویدیو
81 فایل
نوکری خادمین کانال امتداد معرفی هر روزه یک شهید تا چهل روز به قصد توسل به نیت ترک گناهان و رفع حاجات بوده و هدیه روحشان با انتخاب یک [صلوات،توسل،عاشورا،جزخوانی‌قرآن‌و..] ◇ شروع چله چهارم 19فروردین ◇ @KhademoShohadd @AmoAkbarr
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام علیکم خیلی تفاوته بین قومی که رهبرشون را ندیدن و گوساله پرست شدن و ملتی که ۲۰۰ رهبرشون را ندیدند و شدن گوساله‌شناس! در مقابل این ملت باید تعظیم نمود
🌹ردّ حضور🥹 آخر هفته توفیق داشتیم به همراه جمعی از دوستان، خدمت خانواده محترم شهید مصطفی میری، از شهدای جنگ رمضان برسیم. سمانه خانم؛ همسر شهید صمیمانه و با روی باز از ما استقبال کرد و برایمان از زندگی‌اش با آقامصطفی گفت: «همسرم حافظ ۲۵ جزء از قرآن بود. نماز شب زیاد می‌خواند و اهل ذکر هم بود. حتی پشت فرمان و هنگام رانندگی، صلوات‌شمار در دست می‌گرفت و ذکر می‌گفت. قبل از شهادتش، وقتی صحبت‌های همسران شهدای جنگ دوازده‌روزه را در تلویزیون می‌دیدم، با خودم می‌گفتم "خدا را شکر که همسر من کنارم هست، خدایا هیچ‌وقت مرا با شهادت آقامصطفی امتحان نکن؛ من صبر و طاقت آن را ندارم." اما چند ماهی نگذشت که خودم به این امتحان مبتلا شدم؛ همسرم به فاصله‌ی یک روز بعد از شهادت رهبر عزیز، به شهادت رسید. بعد از رفتنش جای خالی‌اش را خیلی احساس می‌کنم؛ مخصوصا موقع انجام دادن بعضی از کارهایی که همیشه او انجام می‌داد؛ از بافتن موی دخترهایمان گرفته تا دوختن درز لباس‌ها و ... در زندگی مشترک‌مان من همیشه مرکز توجه او بودم. روزهایی که می‌دانست برای ناهار غذای موردعلاقه او را درست کرده‌ام، هر طور شده مرخصی ساعتی می‌گرفت و خودش را به خانه می‌رساند تا آن غذا را بخورد. خلاصه از قیمه و آش و کله‌جوشی که من برایش درست می‌کردم به سادگی نمی‌گذشت. چند بار که خواب فوت مرا دیده بود با نگرانی خوابش را برایم تعریف کرد و من با لبخند به او گفتم: نگران نباش، عمر من زیاد شده.» چیزی به اذان ظهر نمانده بود، همسر شهید وصیت‌نامه‌ای را که با دست‌خط خود شهید نوشته شده بود، با بغض برایمان خواند. بعضی جاها صدایش می‌لرزید، بعضی جاها اشک از چشم‌هایش جاری می‌شد؛ اما در تمام مدتی که وصیت‌نامه را می‌خواند، چیزی در چشم‌هایش بود که بیشتر از غم به چشم می‌آمد: افتخار. افتخار به بیست سال زندگی در کنار مرد بزرگی که بعد از شهادتش هم ردّ حضورش در تمام خانه و در ‌تک تک کلمات همسرش پیدا بود... و شاید سخت‌ترین بخش این دیدار همین بود؛ دیدن ردّ حضور شهید در دلتنگی‌های عاشقانه سمانه خانم، در چشم‌های مهربان زینب جان، در لبخند شیرین نازنین رقیه‌ی عزیز و حتی در شیطنت‌های نرگس کوچولوی بابا... 👤 راوی: پریسا وزیرلو 📍ملارد #روایتکده#گلزار_شهدای_ملارد#جنگ_رمضان#ایران#رهبر_شهید#سرباز#سپاهردماسدارهدا کانال من در پیامرسان بله👈@revayatkadeh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا