eitaa logo
اِنقِطٰاعْ
14 دنبال‌کننده
201 عکس
17 ویدیو
3 فایل
دارم از بیم گسستن روز و شب پاس نفس دستباف عنکبوتان است پود و تار من اینجا حرفات رو میشنوم:) https://daigo.ir/secret/8810090500
مشاهده در ایتا
دانلود
اِنقِطٰاعْ
از پشت پنجرهٔ اتوبوس چشم‌هایم را دزدید. پیاده که شدیم ، بدون توجه به سروشکلِ هتل و هیاهوی‌ مسافران و کلنجارشان با چمدان‌ها ، به سمت خانهٔ آن سوی خیابان رفتم ؛ همیشه سعی می‌کنم به چشمانم گوش بدهم. آن‌ها غالبا مرا ناامید نمی‌کنند. خانه ، درست روبه‌روی هتل سر از خاک بر‌آورده. دیوارهایش تماما سفیدند. پشتِ بامش به سبک اکثرِ خانه‌های عربی ، نرده‌ای سیمانی دارد که عجیب مرا به یادِ سکانسی از فیلمِ مختار می‌اندازد. همانجایی که جاریه و عمر در پشتِ‌بامِ خانه‌های کوفه راه می‌روند و رویای عمارتِ ری را نفس می‌کشند. خانه متروکه است و این غمگینم می‌کند. تصور می‌کنم اگر کسانی در آن زندگی می‌کردند ، چقدر زیباتر می‌شد. هرچند ، خانه هنوز هم زنده است. صدای نفس‌های آرامش را می‌شود شنید که از دیوار‌های رنگ گرفته‌اش می‌گذرد و در گوشِ کوچه می‌پیچد. هنوز هم نجوای مهربان نخل بلندی که در حیاط است ، پرندگان را به سمت خودش می‌کشاند. هنوز هم آفتاب ، نرده‌های سفیدِ زیبای گاها زنگ‌زده را در آغوش می‌کشد. با خودم فکر می‌کنم شاید این حسِ زندگی که هنوز هم در رگ‌های خانه جاریست ، ارثی باشد که خانواده‌ای که قبلا در آن زندگی می‌کردند ، از خود به جا گذاشته‌اند و خانه هم از آن به خوبی مراقبت کرده‌است. شاید زنِ خانه ، بوی مدهوش کنندهٔ غذایش را آن جا ، میان آشپزخانه جا گذاشته و محبت‌اش را پنهانی در دلِ آجر‌های خانه‌اش قایم کرده‌باشد. شاید خاکِ باغچه از صدای مهربان و با صلابت مردِ خانه بارور شده و خرماها با صدای خنده‌های سرخوشِ دخترکی با دو دندانِ تازه در‌آمده‌اش ، شیرین شده‌اند. میتوانم ببینم که نسیم ، پردهٔ پرنقش و نگاری را با خود به حیاط می‌کشاند. دوچرخه‌ای که به دیوار تکیه داده. قاچ‌های هندوانه‌ای که در انتظار خورده‌شدن ، عرقِ شرم می‌ریزند. زمزمهٔ اهالی خانه که تا گوشِ ماه می‌رود. همه را می‌بینم. چراغی در گوشهٔ ایوان خانه ، هنوز روشن است. شاید برای اینکه اگر شبی ، زیرِ نورِ پر‌فروغ ماه ، کسی بوی زندگانی را از این خانه حس نکرد ، چراغِ همیشه روشنِ عشقِ به یادگار ماندهٔ آن را ببیند.
انشالله که خیره!
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امیدوارم وقتی پیر میشم ، اینجوری باشم:
کلی ایده داریم با بچه ها برای کلاس نگارش که امیدوارم عملی بشن. حسِ خوبی که امروز داشتیم غیرقابل وصفه!)