آیا میدانید برای چه ما همیشه نسبت به مردگان منصفتر و بخشندهتریم؟ دلیلش ساده است! با آنها الزامی در کار نیست. ما را آزاد میگذارند، ما میتوانیم هروقت فرصت داشتیم، در فاصلهی میان یک مجلس مهمانی و یک یار مهربان، یعنی رویهمرفته در اوقات هدر رفته، بزرگداشت آنان را قرار دهیم. اگر ما را به کاری ملزم کنند فقط به یادآوری ذهنی است، و قوهی حافظهی ما ضعیف است. در حقیقت آنچه در رفقای خود دوست داریم مرگ تازه است مرگ سوزناک است تاثر خودمان و دست آخر وجود خودمان است!
_سقوط، آلبر کامو
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سعی کنید کورکورانه خود را به دست احساسات بسپارید. بدون استدلال، بدون علتی اصلی، آگاهی را کنار بزنید و دستکم برای مدتی نفرت پیشه کنید یا عاشقی، فقط برای اینکه دستبهسینه ننشینید. فردا نه، خیلی دیرِ دیر پسفردا، از اینکه دانسته خودتان را گول زدهاید پشیمان خواهید شد. نتیجه: حبابِ صابون و سکون. آه، آقایان محترم، شاید من خودم را مردی باهوش میدانم فقط به این علت که سرتاسر عمرم هرگز نتوانستهام کاری را آغاز کنم یا سرانجام دهم. گیرم که من یاوهگویی بیش نیستم؛ بیآزار و کسالتآور، مثل همه. اما چه باید کرد اگر تنها و یگانه هدف هر انسان هوشمندی یاوهگویی باشد_یعنی سرریزی عامدانه از خالی به تهی.
_یادداشتهای زیرزمینی، فیودور داستایوفسکی.
_مکان ها به اعتبار وجود شما تغییر ماهیت میدهند محبوب من، مثلا این سرزمین که بدون شما زندان است و غربت که با وجود شما به وطن تبدیل میشود.
داستایفسکی .