سخت است بخندی و دلت غم زده باشد ؛
هرگوشه ی پیراهنت ، نم زده باشد !
سخت است ؛ به اجبار به جمعی بنشینی
اما دلت از عالم و آدم زده باشد ..
「 𝐄𝐍𝐙𝐄𝐕𝐀𝐄 」
این یک جنونِ منطقیست که میخواهمت هنوز
حسّی به غیرِ عاشقیست که میخواهمت هنوز
شاید فریبِ آینهست که تکرار میشود
این هم دروغِ صادقیست که میخواهمت هنوز
تا مرزِ لمسِ جسمِ توست حضور کویریات
حتما دلت شقایقیست که میخواهمت هنوز
وقتِ گرفتنِ دلیست که از من ربودهای
شوقِ قصاصِ سارقیست که میخواهمت هنوز
هنگام انتخاب توست، اگر خواستی بمان
این آخِرین دقایقیست که میخواهمت هنوز
「 𝐄𝐍𝐙𝐄𝐕𝐀𝐄 」
..در تنم، در خانهام تنها شدم، زندان شدم
خسته از خستگیها از درد بیدرمان شدم..
「 𝐄𝐍𝐙𝐄𝐕𝐀𝐄 」
بیش از این دیوانهها را محو لبخندت نکن ،
گونهات با این وِجاهت چال میخواهد چهکار ؟
「 𝐄𝐍𝐙𝐄𝐕𝐀𝐄 」