دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانی
لعنت به من و زندگی و عشق و جوانی
تا پیش تو آورد مرا، بعد تو را برد
قلبم شده بازیچه دنیای روانی
باید چه کنم با غم و تنهایی و دوری؟
وقتی همه دادند به هم دست تبانی
در چشم همه، روی لبم خنده نشاندم
در حال فروخوردن بغضی سرطانی
آیا شده از شدت دلتنگی و غصه
هی بغض کنی؟ گریه کنی؟ شعر بخوانی؟
دلتنگ توام ای که به وصلت نرسیدم
ای کاش خودت را سر قبرم برسانی
@enzevae🍃
واپسین ایام دانشگاه دل تسخیر شد
عشق از در آمد و ناگاه دامنگیر شد
شهریاری در درونم ترک درس و مشق کرد
نمره هایم یک به یک بازیچه تقدیر شد
هر چه کوشیدم کسی دورت نباشد باز هم
جزوه ات سرتاسر دانشکده تکثیر شد
قصه دلبستنم پایان زیبایی نداشت
با برادر گفتنت این نابرادر پیر شد
سال ها از آخرین دیدارمان با هم گذشت
آنچه من در خواب دیدم عاقبت تعبیر شد
آمدی حالا که در من هیچ عشقی زنده نیست
آمدی اما نفهمیدی که خیلی دیر شد
+با برادر گفتنت این نا برادر پیر شد...🚶♂💔
@enzevae🍃
داغی دست کسی آمد و درگیرم کرد
آمد و از همه اهل جهان سیرم کرد
اولین بار خودش خواست که با او باشم
آنقدر گفت چنینم و چنان... شیرم کرد
مثل یک قلعه که بی برج و نگهبان باشد
بردلم سخت شبیخون زدو تسخیرم کرد
تا خبردار شد از قصه وابستگی ام
بر دلم مهر جنونی زد و زنجیرم کرد
به سرش زد که دلم را بفروشد، برود
قصدش این بود که یک مرتبه تعمیرم کرد!
سنگی ازقلب خودش کندو به پایم گره زد
سنگدل رفت و ندانست زمینگیرم کرد
رفت و یک ثانیه هم پیش خودش فکر نکرد
که چه بااین دل لامصب بی پیرم کرد
+اولین بار خودش خواست که با او باشم..🙃👨🦯👨🦯
«وضعیت»
@enzevae🍃