واپسین ایام دانشگاه دل تسخیر شد
عشق از در آمد و ناگاه دامنگیر شد
شهریاری در درونم ترک درس و مشق کرد
نمره هایم یک به یک بازیچه تقدیر شد
هر چه کوشیدم کسی دورت نباشد باز هم
جزوه ات سرتاسر دانشکده تکثیر شد
قصه دلبستنم پایان زیبایی نداشت
با برادر گفتنت این نابرادر پیر شد
سال ها از آخرین دیدارمان با هم گذشت
آنچه من در خواب دیدم عاقبت تعبیر شد
آمدی حالا که در من هیچ عشقی زنده نیست
آمدی اما نفهمیدی که خیلی دیر شد
+با برادر گفتنت این نا برادر پیر شد...🚶♂💔
@enzevae🍃
داغی دست کسی آمد و درگیرم کرد
آمد و از همه اهل جهان سیرم کرد
اولین بار خودش خواست که با او باشم
آنقدر گفت چنینم و چنان... شیرم کرد
مثل یک قلعه که بی برج و نگهبان باشد
بردلم سخت شبیخون زدو تسخیرم کرد
تا خبردار شد از قصه وابستگی ام
بر دلم مهر جنونی زد و زنجیرم کرد
به سرش زد که دلم را بفروشد، برود
قصدش این بود که یک مرتبه تعمیرم کرد!
سنگی ازقلب خودش کندو به پایم گره زد
سنگدل رفت و ندانست زمینگیرم کرد
رفت و یک ثانیه هم پیش خودش فکر نکرد
که چه بااین دل لامصب بی پیرم کرد
+اولین بار خودش خواست که با او باشم..🙃👨🦯👨🦯
«وضعیت»
@enzevae🍃
چه بگویم؟ نگفته هم پیداست
غم این دل مگر یکی و دو تاست؟
به همم ریخته ست گیسویی
به همم ریخته ست مدتهاست
هم به هم ریخته ست هم موزون
اختیارات شاعری خداست
در کش و قوس بوسه و پرهیز
کارمان کار ساحل و دریاست
نیست مستور آن که بد مست است
چشم تو این میانه استثناست
خاطرت جمع من پریشانم
من حواسم هنوز پرت هواست
از پریشانی اش پشیمان نیست
دل شیدای ما از آن دلهاست!
هر کجا میروی دلم با توست
هر کجا میروم غمت آنجاست
عشق سوغات باغهای بهشت
عشق میراث آدم و حواست
محمد مهدی سیار
+هم بهم ریخته هم موزون است
اختیارات شاعری خداست....
@enzevae🍃
در دلم غوغاست، اما رازداری بهتر است
چشم میدوزم به دَر، امیدواری بهتر است
استکان دیگری را لب به لب پرمیکنم
خواب مستی لااقل از هوشیاری بهتر است
یوسف من دستگیر مردم افتاده بود
تا بگیرم دامنش را خاکساری بهتر است
حسن روزافزون او در اشک من تکثیر شد
خانهی چشم مرا آیینهکاری بهتر است
عشق عمرم را به غارت برد و او لبخند زد
گفت: هنگام مصیبت بردباری بهتر است
#حسین_دهلوی
@enzevae🍃