پرسید:
حضورش به چه ماند؟
گفتم:
به شنیدن صدای آدمی که در غربت،
به زبان مادریت سخن بگوید...
هَرچه گویی آخَری دارَد به غیر از حَرفِ عِشق؛
کاین هَمه گُفتَند و آخر نیست این افسانه را.
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نمیدونم چطوری ولی تو قراره از این کلیپ خوشت بیاد:)
دوستان شاد شوند از غم پنهانی ما
جمع گردد دل یاران ز پریشانی ما
ما که ویران شدگانیم بدین دلشادیم
که جهانی شده آباد ز ویرانی ما
و خدایی که در این نزدیکی است
لای این شب بوها، لای آن کاج بلند
روی اگاهی آب ، روی قانون گیاه
- چنان وامانده شد واژه، برای شرحِ حالِ من
که دیـگر وصفِ حـالم را عبارت برنمیدارد . .