..در تنم، در خانهام تنها شدم، زندان شدم
خسته از خستگیها از درد بیدرمان شدم..
「 𝐄𝐍𝐙𝐄𝐕𝐀𝐄 」
بیش از این دیوانهها را محو لبخندت نکن ،
گونهات با این وِجاهت چال میخواهد چهکار ؟
「 𝐄𝐍𝐙𝐄𝐕𝐀𝐄 」
نیست درمان مردمِ کجبحث را جز خامُشی
ماهیِ لببسته خون در دل کند قلّاب را
「 𝐄𝐍𝐙𝐄𝐕𝐀𝐄 」
بهکسیکینه نگیریددل بی کینهقشنگ است...
به همه مهربورزیدبخدامهرقشنگ است...
「 𝐄𝐍𝐙𝐄𝐕𝐀𝐄 」