صبورم از طرفی، بی قرارم از طرفی
به باد داده مرا روزگارم از طرفی
نه قادرم که بپوشانم اشک و خنده کنم
نه مایلم که به هر سو ببارم از طرفی
ثمر نداد زمینی که کاشتم به امید
که عشق بود و نیامد به کارم از طرفی
میان ماندن و رفتن به چشم دیدم رفت
غرورم از طرفی، اقتدارم از طرفی
به غیر خاطرهای، خاطرِ عزیزی نیست
همین دو خاطره هم از تو دارم از طرفی
「 𝐄𝐍𝐙𝐄𝐕𝐀𝐄 」
چشم ِمن در حسرت موي ِبلندش مانده چون :)
دلبرم خيلي حجابش را رعایت میکند ..
「 𝐄𝐍𝐙𝐄𝐕𝐀𝐄 」
قهوهای در چشم خود دمکردهای و من تو را ،
هرزمان میبینمت هی خستگی در میکنم .
「 𝐄𝐍𝐙𝐄𝐕𝐀𝐄 」
گه مرا پس میزنی گه باز پیشم میکشی ؛
آنچه دستت داده ام نامش دل است، افسار نه!
「 𝐄𝐍𝐙𝐄𝐕𝐀𝐄 」
امشب خدا به کوثرِ خود، داد کوثری
در بر گرفته فاطمه، زهرای دیگری
یا این که در لباسِ زن آمد پیمبری،
یا اینکه حق به حیدرِ خود، داد حیدری
این پاکتر ز حاجَر و حَوّا و مریم است
سر تا قدم، صحیفهی آیاتِ محکم است
طاها و قدر و کوثر و فرقانِ فاطمهست
گویی تمامِ وحی، به دامانِ فاطمهست!
تنها فهیمهای که ندیده مُفَهِّمه
از کودکیست، عالمهی بی مُعلمه
انگار روزِ حادثه کم از پدر نداشت،
الحق که صبر، مادر از این خوبتر نداشت!
تا حشر، از حسین، بر این خواهر آفرین
از پنج تن، به غیرتِ این دختر آفرین!
زهرا به وَجد آمده از امتحانِ تو
هر لحظهی تو، یک اثرِ جاودانِ تو
تیرِ تَکَلُّمَت جگرِ خَصم را شکافت،
گویی دوباره سورهی قرآن نزول یافت!
حتی امیرِ کوفه حضورت اسیر شد،
براوجِ تخت، پیشِ جلالَت حقیر شد!
حتی سکوتِ تو، به دلِ خَلق، تیر شد
دیدند یک اسیر، به دلها امیر شد..!
「 𝐄𝐍𝐙𝐄𝐕𝐀𝐄 」