از باغ می برند چراغانی ات کنند
تا کاج جشن های زمستانی ات کنند
پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار
تنها به این بهانه که بارانی ات کنند
یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می برند که زندانی ات کنند
ای گل گمان مکن به شب جشن می روی
شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه ای است که قربانی ات کنند
@enzevae🍃
شعر و دریا و تو و نم نم باران... چه قشنگ
خنده های تو مرا می کشد آسان... چه قشنگ
دست در دست، دو دیوانه به دریا بزنیم
بی کسی را ببرد موج خروشان... چه قشنگ
رفت ایمان من و شال سپیدت بر باد
شده این باد به مانند رضاخان... چه قشنگ
گیسوان تو و دریا و دل دیوانه
هر سه با هم شده مواج و پریشان... چه قشنگ
بعد دریا برویم و نفسی تازه کنیم
عطر بابونه ی چایی و دو لیوان... چه قشنگ
لب تو حبهی قند است و زبانت شکر است
تلخیِ چای مرا چاره چه فرمان؟ چه قشنگ
تو صدایم بکنی شاعر من؟ حضرت یار؟
من بگویم بله عمرم... بله جانان... چه قشنگ
تا چه حد عاشق چشمان پر از راز منی؟
من بگویم که فراوان فراوان... چه قشنگ
- حمیدرضا گلشن |
+تو صدایم بکنی شاعر من؟حضرت یار؟☺️🥲🙂✨
@enzevae🍃
اینکه ابلیس در آن روز به ما سجده نکرد
کفر ورزید ولی جز به خدا سجده نکرد
پدرم رانده شد از عرش و ملائک دیدند
که در این فاصله انسان به چه ها سجده نکرد
ای خدایی که وجود همه از توست ، چرا
آدمی پیش تو بی چون و چرا سجده نکرد؟
پیش چشم همه آنقدر بهایش دادی
که پرستید خودش را و تو را سجده نکرد
عقل آسودهٔ ما گر چه دم از کفر نزد
تا نبارید بر این خاک بلا سجده نکرد
- فاضل نظری
@enzevae🍃