eitaa logo
انزوا🖤🇮🇷
1.1هزار دنبال‌کننده
688 عکس
742 ویدیو
0 فایل
غصه ها فانی و باقی همه زنجیر به هم گر دلت از ستم و غصه برنجد تو بخند ️(: مطابق با قوانین نانوشته... حرفی،سخنی،پیشنهادی،انتقادی،شعری چیزی بود در خدمتم: https://daigo.ir/secret/11711489328
مشاهده در ایتا
دانلود
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با ادب با همه سر کن که دلِ شاه و گدا در ترازوی مکافات ، برابر باشد - صائب تبریزی @enzevae🍃
ای كه از کوچه معشوقه ما می‌گذری قسمت ما نشد این عشق، حلالت باشد! @enzevae🍃
این کلام آخرینت، برده میل زندگی را از سر من! گفته ای شاید بیایی از سفر، اما نمیشه باور من! @enzevae🍃
یک شب تأمل ایام گذشته می‌کردم و بر عمر تلف‌کرده تأسف می‌خوردم و سنگ سراچهٔ دل به الماس آب دیده می‌سفتم و این بیت‌ها مناسب حال خود می‌گفتم: هر دم از عمر می رود نفسی چون نگه می‌کنم نمانده بسی ای که پنجاه رفت و در خوابی مگر این پنج روز دریابی خجل آن کس که رفت و کار نساخت کوس رحلت زدند و بار نساخت خواب نوشین بامداد رحیل باز دارد پیاده را ز سبیل هر که آمد عمارتی نو ساخت رفت و منزل به دیگری پرداخت وآن دگر پخت همچنین هوسی وین عمارت به سر نبرد کسی یار ناپایدار دوست مدار دوستی را نشاید این غدّار نیک و بد چون همی بباید مُرد خنک آن کس که گوی نیکی بُرد برگ عیشی به گور خویش فرست کس نیارد ز پس، ز پیش فرست عمر برف است و آفتاب تموز اندکی ماند و خواجه غَرّه هنوز ای تهی‌دست رفته در بازار ترسمت پُر نیاوری دستار هر که مزروع خود بخورد به خوید وقت خرمنش خوشه باید چید بعد از تأمل این معنی، مصلحت چنان دیدم که در نشیمن عزلت نشینم و دامن صحبت فراهم چینم و دفتر از گفت‌های پریشان بشویم و مِن‌بعد پریشان نگویم. زبان بریده به کنجی نشسته صُمٌّ بُکمٌ به از کسی که نباشد زبانش اندر حُکم - دیباچه ، سعدی @enzevae🍃
با رقیبان سخن از کشتن ما می‌گوید... کشتن آن است که با غیر سخن می‌گوید! @enzevae🍃
با خیال تو به سر بردن اگر هست گناه! با خبر باش که من غرق گناهم هرشب... @enzevae🍃
حال مرا از شعرهایم بو نخواهی برد من پشت شعری که نخواهم گفت میمیرم . @enzevae🍃
مثل نوری که به سوی ابدیت جاریست قصه‌ای با تو شد آغاز که پایان نگرفت... - فاضل نظری @enzevae🍃
اینجــا به دل سپردنِ من گیر داده‌اند مشتی اَجَل به بُردن من گیر داده‌اند اینجا همیشه آب تکان می‌خورد از آب اما بـــه آب‌خوردن من گیـــــر داده‌اند مانند شمع در غم تو آب می‌شوم مردم به نوعِ مُردن من گیر داده‌اند چشم انتظارِ دست تو اصلا نمی‌شوم وقتـــی به شال گردن من گیر داده‌اند در شهر، حس‌و‌حال برادرکشی پُر است گرگان بـــه جامـــه‌ی تن من گیـر داده‌اند دامن زدم به خون که بدست آورم تو را این دست‌ها به دامن من گیـر داده‌اند گر پا دهد برای تو سر نیز می‌دهم اینجا به دل سپردن من گیر داده‌اند @enzevae🍃
منو موجا هر روز سیلی زدن شکستم ولی صخره بار اومدم کنارم نبودی ببینی چطور با این بی کسی‌ها کنار اومدم نمی‌گم که منت بذارم سرت نمی‌گم که من از همه بهترم تو که خوب می‌دونی چی از دست رفت تو که خوب می‌دونی چی اومد سرم حواسم بهت هست که دلواپسی می‌دونم شبات صاف و پر نور نیست بذار با همین حس نگاهت کنم خدا شاهده چشم من شور نیست پر از جمعه‌های بدون توئم ولی انتظارت هنوز با منه به این قصه خوشبین‌تر از سابقم تو یک روز میای من دلم روشنه -حامد عسگری @enzevae🍃