گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟
پر می زند دلم به هوای غزل، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟
گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟
تقویم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهای سبِزِ سرآغاز سال کو؟
رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند
حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟
@enzevae🍃
زخمی بزن عمیقتر از انزوای من
شعری بخوان شکستهتر از شعرهای من
این دفتر سیاه و مدادم برای تو
آن حرفهای روشنِ سبزت برای من
جای تو نیستم که بگویم چه میشدی
یک شب اگر تو شیفته بودی به جای من
طوری که تو درونِ دلم جا گرفتهای
یک ذرّه جا نمانده در این دل برای من
خورشید و ماه و هر چه ستاره،بهای تو
یک چشمک از دو چشم قشنگت،بهای من
بیدار کن مرا و بگو خواب نیستم
بیرون اگر نمیروی از خوابهای من
لالاییِ لطیفِ پریوارهای غریب
این روزها عجین شده با لایلای من
از من نپرس آری و نه،از خودت بپرس
ای خوانده با هجا به هجای صدای من
از تو کجا فرار کنم؟ هر کجا که بود
دیدم تو پا گذاشتهای پیش پای من
اندازه دست توست خودت هم حساب کن
عشق بزرگِ این دلِ کوچکنمای من
@enzevae🍃
اگر به کویِ تو باشد مرا مَجالِ وصول
رَسَد به دولتِ وصلِ تو کارِ من به اصول
قرار برده ز من آن دو نرگسِ رَعنا
فَراغ برده ز من آن دو جادویِ مَکحول
چو بر درِ تو منِ بینوایِ بی زر و زور
به هیچ باب ندارم رَهِ خروج و دُخول
کجا رَوَم چه کنم چاره از کجا جویم؟
که گَشتهام ز غم و جورِ روزگار مَلول
منِ شکستهٔ بدحال زندگی یابم
در آن زمان که به تیغِ غَمَت شَوَم مَقتول
خرابتر ز دلِ من غمِ تو جای نیافت
که ساخت در دلِ تنگم قرارگاهِ نزول
دل از جواهرِ مِهرت چو صیقلی دارد
بُوَد ز زنگِ حوادث هر آینه مَصقول
چه جرم کردهام؟ ای جان و دل، به حضرتِ تو
که طاعتِ منِ بیدل نمیشود مَقبول
به دَردِ عشق بساز و خموش کن حافظ
رموزِ عشق مَکُن فاش پیشِ اهلِ عقول
- حافظ
@enzevae🍃