eitaa logo
ع‌رفان.
86 دنبال‌کننده
11 عکس
2 ویدیو
0 فایل
بماند جاویدان، برای نخستین نسلی که از من متولد شد.
مشاهده در ایتا
دانلود
only ابالفضل can fix me.
تمام. تقدیمی‌هارا به این‌جا انتقال داده‌‌ام. خرسند می‌شوم اگر توی چنل‌هایتان بازارسال کنید و نظرتان رو بیان کنید.🤍
عبدالرضا هلالینماهنگ ماه عزا شروع شد.mp3
زمان: حجم: 1.8M
پرچم مشکی به خانه‌ بکشید، لباس عزا بر تن کنید، شمع‌هارا بیاورید، چای روضه دم کنید، که حسین را کشتند.
ع‌رفان.
ای خاك سوختهٔ شام، گواه باش. ای شب بی‌رحم، شاهد باش که چگونه معصومیت، در میان کینه‌ها، به خاکستر نشست. چون از رقیه سخن می‌رود، از فروپاشی یك دنیا سخن می‌رود، نه از حادثه‌ای در سمقی از زمان، که از شکستن ستون‌های صبر و ویران شدن سرزمین بی‌گناهی. در تاریکی خرابه، به دنبال نوری می‌گشت که در خون پدر غرق شده بود. آن کودک تشنه‌ای که مرز میان عطش و مرگ را نمی‌شناخت، در آن شب هولناك، با حقیقتی روبه‌رو شد که بر فرشتگان نیز گران می‌آمد. او نه با دشمن، که با تنهایی مطلق دست‌به‌گریبان شد. او نه با خیمه‌های سوخته، که با دل سوختهٔ خویش درافتاد. دریغا از آن دم که دست‌های لرزان و کوچك، سر مبارك بریدهٔ سیدالشهدا را در آغوش کشید. در آن لحظه، او نه یك کودك، که تجسم تمام بی‌یاوران تاریخ بود. گریه‌اش نه از سر ناله، که از سر اعتراضی جاودان برخاست. اعتراض به جهانی که اجازه داد خون بی‌گناه، در تاریکی شام، تنها بماند. او با آن اشك‌های سوزان، مرز میان مردانگی و مظلومیت را جابه‌جا کرد. در گریۀ او، توان یك جهان نهفته بود و در تشنگی‌اش، قطبی پدید آمد که تاریخ را تا همیشه در سایۀ خود، تشنه نگاه داشت. رقیه، نه نام که رمزی است از آن نالۀ فروخورده‌ای که در گلوی همۀ مظلومان روزگار، گره خورده است. او همان فریاد خاموشی است که در اوج ستم، باز می‌پرسد: «آیا کسی هست برای این بی‌پناه؟»
ع‌رفان.
امشب، شب دست‌های کوچك و قلب‌های بزرگ است. شب عبدالله. وقتی خورشید در گودال غربت، در محاصرۀ تیرگی‌ها تنها ماند، نوجوانی که عشق، تمام دارایی‌اش بود، تاب نیاورد. امشب، روایت بلوغ زودرس یك رویاست. عبدالله نه برای نبرد، که برای «جان دادن» در رکاب حقیقت، قفس تن را شکست. امشب، شب آن لحظه‌ای است که عشق، منطق را به زانو درمی‌آورد و کودك، به جای بازی در کوچه‌های کودکی، در آغوش عمو، تماشاگر بزرگ‌ترین حماسهٔ انسانی می‌شود. امشب، هوا بوی وفاداری می‌دهد. بوی دست‌هایی که سپر بلا شدند تا ضربهٔ آخرین کینه‌ها، بر پیکر خورشید ننشیند. در این شب، بیاییم نه فقط به سوگ، که به تماشای عظمت روحی بنشینیم که در کالبد یك نوجوان، معنای واقعی «فدایی شدن» را برای تمام نسل‌های بعد از خود دیکته کرد. امشب، شب پیوند دوبارهٔ شاخهٔ کوچك با تنهٔ تنومند شجرهٔ طیبهٔ ولایت است، حتی اگر به قیمت پرپر شدن باشد.
ع‌رفان.
ستاره‌ای بود از آسمان وفا. نوجوانی از تبار نور، که در دشت کربلا، قامت کوچك خویش را در برابر عظمت باطل، چونان کوهی از ایمان استوار ساخت. او، یادگار پاك امام حسن مجتبی علیه‌السلام بود. گلی از بوستان اهل‌بیت که هنوز به شکوفه‌دادن کامل نرسیده بود، اما عطر بندگی و شجاعتش، تاریخ را سرشار از شور و حماسه کرد. قاسم، با دلی لبریز از یقین، در روزی که خورشید کربلا خون می‌گریست، به میدان آمد. نه برای جنگ، که برای اثبات این حقیقت جاودانه که عشق به حق، از سن و سال نمی‌پرسد. او با لبخند رضایت و نگاهی روشن ایمان، جامهٔ شهادت پوشید و در جوانی خویش، جاودانه شد. چنان که نامش تا همیشه بر لوح دل‌ها خواهد درخشید. ای قاسم کربلا، ای نوجوان رشید حریم ولایت، تو درس بزرگ آزادگی را به همهٔ تاریخ آموختی. که می‌توان کم‌سال بود، اما بزرگ‌مرد راه حق شد. می‌توان هنوز بهار عمر را در آغوش داشت، اما عاشقانه‌ترین فریاد وفاداری را سر داد. سلام بر تو، بر آن دل پاك، بر آن قامت استوار، و بر آن شهادت شیرین که نوجوانی را به بلندای ابدیت رساند. رفته به بابایش، من بلاگردانش.
در پهنهٔ بیکران کربلا، آن‌جا که خورشید بر پیکر تشنهٔ دشت می‌تابید، گلبرگی کوچك اما با عظمتی سترگ، در آغوش عشق به تماشا درآمد. علی‌اصغر، آن غنچهٔ ناشکفته‌ای که هنوز عطر بهشت از دستان لطیفش استشمام می‌شد، نه با زبان کلام، که با زبان بی‌زبانی، حماسه‌ای آفرید که تاریخ را تا ابد مدیون سکوت فریادگونه‌اش کرد. او، آن طفل شش‌ماهه‌ای که تشنهٔ وصال بود، نه در پی جرعه‌ای آب که در پی اتمام حجت عشق بود. وقتی پدر، آن جان‌جانان، او را بر سر دست گرفت، گویی آسمان برای لحظه‌ای از تپش باز ایستاد. نه صدای چکاچك شمشیرها، و نه غوغای سپاهیان خفته‌دل، هیچ‌کدام نتوانست شکوه این صحنهٔ تراژیك را به بند کلمات بکشد. تیر سه‌‌شعبه‌ای که تقدیر را رقم زد، تنها گلوی کوچك او را نشانه نرفت. که نشانه‌ای بود بر تارك تاریخ، تا همگان بدانند در مکتب سیدالشهدا، بزرگی به سن و سال نیست، به قد و قامت نیست. او کوچك بود، اما وسعت رنجش به بلندای آسمان بود. علی‌اصغر، مظهر معصومیتی شد که در میان هیاهوی پلیدی‌ها، همچون ستاره‌ای در ظلمات درخشید. او عطشناك‌ترین مسافر کربلا بود که با هر قطره خون پا‌کش، حقیقتی را بر صفحهٔ روزگار حك کرد که هیچ دستی از حافظهٔ تاریخ پاکش نخواهد کرد. او رفت، اما در رفتنش، آرامشی ابدی را با خود برد که تا قیام قیامت، ورد زبان عاشقان است.
محمد حسین حدادیاننماهنگ قنداقه.mp3
زمان: حجم: 5.4M
«و مرا، روضهٔ شش‌ماههٔ تو آدم کرد.»
محمد حسین حدادیاننماهنگ مقام علی اکبر.mp3
زمان: حجم: 4.3M
«زینب بیا روضه بخون، انا الیه راجعون.»