#فصل_دوم
#پارت_26
از گیلان غرب که بگذری و حدود5⃣ 2⃣کلیومتربه سمت قصر شیرین بروی.به روستای گورسفید میرسی. گور سفید، خاک سفیدی دارد.
شاید به همین خاطر به آن گور سفید می گویند. از کنار گورسفید، وارد یک جاده🛤 فرعی که بشوی و دو کیلومتر بروی. به آوه زین میرسی. روستایی که من در آن به دنیا🌎 آمدم.
دور تا دور روستای من، کوه وتپه⛰است. پر است از دشت های بزرگ ودرختان بلوط🌳.
سال0⃣4⃣3⃣1⃣ در این روستا به دنیا🌍 آمدم. زنی کرد هستم. از ایل کلهر، تا یادم بوده و هست دشت دیده ام و کوه🏔 و سنگ و درخت بلوط.
در گیلان غرب ایل ها و طایفه زیادی زندگی میکنند. هر خانواده ای به یکی از این طایفه ها تعلق دارد.
آنجا هرکس بخواهد خودش را معرفی کند. باید اسم طایفه اش را بیاورد تا مردم آن را بهتر بشناسند.
ایل کلهر2⃣3⃣ طایفه دارد. مادرم👵 اهل سیه چله از مناطق و طایفه های گیلان غرب است و پدرم🧔 از طایفه علیرضاوندی. این 2⃣ از طایفه های کلهر هستند
مادرم👵 می گفت:کلهر یعنی مثل کل،مثل آهو🐕. هور هم یعنی خورشید🌞. یعنی مثل خورشید و آهو. آهو میتواند از کوه 🏔و کمر بالا می روند. برای همین از قدیم به آن کلهر می گویند.
مادرم گاهی به شوخی😉 می گوید: «در کودکی خیلی آرام بودی. ولی یک دفعه پر شر وشور شدی. حالا مثل یک گرگ🐺 شده ای تو. فرنگیس!!» 😕
در منطقه گرمسیر، بودن چشمه در روستا نعمت است. اما این نعمت را داشتیم. چشمه آوه زین، روشنی خانه🏠 مردم بود. چشمه باعث شده بود درختها 🌳 و سبزه ها در مسیر آن رشد کنند.
ما بچه ها👶 چشمه را دوست داشتیم. چشمه محل زندگی و بازي مان بود. و توی آن آب تنی می کردیم. و می خندیدیم😅 و همدیگر را خیس می کردیم.