eitaa logo
زوربای یونانی.
346 دنبال‌کننده
6 عکس
18 ویدیو
0 فایل
خورشید باشید، نور را نمایان کنید. harfeto.timefriend.net/17783178495350
مشاهده در ایتا
دانلود
زنان آزاده، در چه معنا می‌شوند؟
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دنیا را جدی‌تر از آن می‌دانست که دیگران خیال می‌کنند.
گاهی روح آدم، مثل باغی‌ست که سال‌هاست باران ندیده؛ نه از تشنگی می‌میرد، نه زنده می‌شود، فقط خاک می‌ماند و سکوت. اما مگر نه این‌که هر خاکی، در خود بوی حیات را پنهان دارد؟ شاید کافی باشد نسیمی از درون بگذرد… نسیمی که بویی از یاد، از معنا، از «بودنِ راستین» در خود دارد. زندگی همیشه همین بوده: بازیِ ظریف میان نبودن و امیدِ هستی. می‌افتی، می‌شکنی، خاموش می‌مانی… و درست در همان نقطه‌ای که خیال می‌کنی تمام شده‌ای، ذره‌ای نور از شکافِ تاریکی، آرام درونت می‌تابد نه پرهیاهو، نه ناگهانی، بلکه همان‌گونه که سپیده، آهسته از دلِ شب سرازیر می‌شود. روحت را به نسیم بسپار، به باد، به واژه، به شعر... هر خستگی‌ای که امروز بر دوشِ جانت سنگینی می‌کند، روزی خاک خواهد شد و از دلش گُلی خواهد رویید که نامش را «فهمِ دوباره‌ی زندگی» خواهند گذاشت.
انسان موجودی است که بیش از آنکه در اکنون زندگی کند، در بازتاب اکنون در ذهن خویش سکونت دارد. ما لحظه را تجربه نمی‌کنیم؛ ما روایتِ لحظه را در درون خود می‌سازیم و در آن خانه می‌کنیم. خاطره، شکلِ دومِ واقعیت است؛ واقعیتی که از صافیِ احساس عبور کرده و از آنِ ما شده است. شاید به همین دلیل، گذشته گاه از حال ملموس‌تر است؛ زیرا حال هنوز زخمی تازه است، اما گذشته به شعر بدل شده. انسان در خاطره پناه می‌گیرد، نه برای فرار از واقعیت، بلکه برای معنا دادن به آن. ما آنچه را که بوده، همان‌گونه که بوده به یاد نمی‌آوریم؛ آن‌گونه که توانسته‌ایم تحمل کنیم به یاد می‌آوریم. پس خاطره نه ثبت حقیقت، که بازنویسی آن است. و چه بسا آنچه دلتنگی می‌نامیم، نه اشتیاق به گذشته، که اشتیاق به نسخه‌ای از خویش باشد که در آن زمان زیسته‌ایم. انسان میان اکنونِ گذرا و گذشته‌ی بازساخته سرگردان است؛ واقعیت را می‌بیند، اما در خاطره لمس می‌کند. و شاید همین فاصله است که او را شاعر می‌کند موجودی که می‌داند هیچ لحظه‌ای پایدار نیست، پس آن را در ذهن خود جاودانه می‌سازد. شاید ما نه در جهان، که در تفسیرِ خویش از جهان زندگی می‌کنیم؛ و خاطره، همان جایی است که واقعیت برای نخستین‌بار، به «معنا» تبدیل می‌شود.
چو لطف باده کند جلوه در رخ ساقی، ز عاشقان به سرود و ترانه یاد آرید.
طبیب عشق، مسیحادم است و مشفق؛ لیک چو درد در تو نبیند چه را دوا بکند؟
«روح متعالی انسان» نیروی لایتناهی روح انسان، او را وادار میکند که هرآنچه می‌بیند و هر آنچه خلق می‌کند را برای رسیدن به متعالی‌ترین حالت خویش، خرج کند. آنچه روح انسان را به تعالی می‌رساند و در ژرفای وجود او نور را نمایان میکند، در دستان تفکر اوست و نه در تأمل دیگری. آنچه واقعیت مشهود به ما میگوید، آن است که روح متعالی، به معنای روحی‌ست که به کمال رسیده و درجات اعلای انسانیت را آنچنان که باید در عمق عرفان ادراک کرده است. این ادراک، تو را به آرامش میرساند. در حقیقت من آرامش را در به حداقل رساندن تاثیر بیرون در درون میبینم و این "به حداقل رساندن" در رسیدن به تعالی خلاصه میشود. پس هرآنچه بی‌نقص خواهد بود و در پندار کمال انسانیت رشد خواهد کرد در اصل در تاثیر رسیدن به روح متعالی خواهد بود.