eitaa logo
استنطاق
137 دنبال‌کننده
87 عکس
40 ویدیو
65 فایل
نوشتارها و گفتارهای قرآنی و حدیثی رضاکریمی لینک گروه مطالعاتی المیزان: http://eitaa.com/joinchat/2802319371C1ec9ed0c5a ارتباط: @rezakarimi1001
مشاهده در ایتا
دانلود
زوزه یک بی‌همه‌چیز در ماه قرآن
MP3 Recorderعهدنامه۲۲.mp3
زمان: حجم: 10.9M
پیوستگی طبقات هفتگانه مردم سیری در قسمت‌‌۲۲ ۶اسفند۱۴۰۴ @estentagh @rezakarimi
هدایت شده از استنطاق
صحیفه سجادیه جنگ را به سلوک بندگی تبدیل می‌کند تدبر در صحیفه سجادیه نشان می‌دهد ادعیه سفارش شده برای دوران بلا و سختی، فقط به دنبال رفع سختی‌ها نیستند بلکه مضامین عالی این ادعیه در حال تربیت انسانی هستند که به مقامات بندگی برسد. مضامین ادعیه صحیفه سجادیه مانند دعای هفتم بر این اساس است که فقط خدا را موثر بدانیم. بسیاری اوقات رسیدن به این دانایی جز در شرایط اضطرار میسر نیست یعنی انسان تا در اضطرار قرار نگیرد نمی‌تواند فقط از خدا بخواهد چون تعلقات دنیا مانع دعای خالصانه می‌شود. دعای خالصانه گوهری است کم‌یاب که نصیب کسی می‌شود که از شرایط اضطرار مروارید معرفت صید کند. هدف از گرفتار شدن انسان به سختی‌ها و مشکلات این است که انسان به خداوند نزدیک شود و صرفا رفع گرفتاری هدف نیست بلکه رفاه و نعمت می‌تواند انسان را به سرکشی و طغیان برساند و همین خود موجب سختی‌های مجدد بر اثر ظلم بر دیگران می‌شود! دعای چهاردهم برای دفع ظلم ظالم است اما برای حالت تأخیر در اجابت هم درخواست متناسب وجود دارد و آن تقویت خصال نیک و پناه بردن از خدا از شر رذائل با کمک تصویر‌گری ثواب و عقاب در قلب است. تصویرگری ثواب و عقاب یعنی تجسم حقایق عالم در قلب طوری که نصب‌العين انسان شود. دعای بیست و هفتم صحیفه سجادیه درباره مرزداران است. در این دعا علاوه بر توفیق و پیروزی مسلمین و نابودی دشمنان، لوازم عبودیت از خداوند طلب می‌شود که یکی از نتایج دنیوی آن پیروزی مسلمین است و نتیجه اخروی آن سعادت انسان. راز پیروزی مرزداران این است که دنیا را فراموش کنند و آخرت در چشم و قلبشان جلوه کند. جنگ اسلام با دشمن را نباید جنگی صرفا دنیوی پنداشت بلکه این جنگ مانند دیگر ابتلائات آزمایش بندگی است. رواج ادعیه صحیفه سجادیه در بین مردم بشارتی است تا معرفت در عمل مسلمانان تقویت شود و خدا بیش از پیش در زندگی ما جلوه کند. متن کامل @estentagh
حقایقی از آیه‌ قرآن که می‌گوید خدای خامنه‌ای زنده است آیه‌ای که این روزها بعد از شهادت قائد بزرگ زیاد برای مردم خوانده شد، درس‌هایی بزرگ برای حال و آینده ما دارد؛ وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلاّٰ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ اَلرُّسُلُ أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ اِنْقَلَبْتُمْ عَلىٰ أَعْقٰابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلىٰ عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اَللّٰهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِي اَللّٰهُ اَلشّٰاكِرِينَ (آل‌عمران١٤٤). این آیه می‌گوید حضرت محمد صلی‌الله عليه و آله فقط یک رسول بود که پیش از او رسولان دیگری هم بودند. رسول یعنی کسی که فرستاده دیگری است و شأن مظهریت و نمایندگی دارد و ذاتاً به خودش متکی نیست. رسول و نبی اشتراکات و تفاوت‌هایی دارند. یکی از تفاوت‌های رسول و نبی این است که بعضی رسولان نبی نیستند (و حتی مثلاً در نهج‌البلاغه آمده که إِنَّ اَلْمِسْكِينَ رَسُولُ اَللَّهِ). اکنون یک رسول ربانی که به قول عارف بزرگ گوش او به دهان خاتم انبياء بود، با شهادت از میان ما رفته است ولی این هیچ دلیلی نیست که بعد از او به عقب برگردیم. شعار "خدای خامنه‌ای زنده است" با این آیه عمیقاً فهمیده می‌شود که در آن می‌گوید خدا هست و کسی نمی‌تواند به خدا ضرر بزند؛ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلىٰ عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اَللّٰهَ شَيْئاً. کسی که این جمله را درک کند، جانش را آماده انقطاع الی‌الله کرده است. اما این آمادگی چگونه حاصل می‌شود؟ در ادامه آیه با کلمه شاکرین کلیدواژه‌ مهمی پیش روی ما قرار می‌گیرد. برای درک ارتباط این کلمه با شرایط موجود در این آیه که شرایط فعلی کشور به آن شبیه است، پاسخ به یک سوال مهم است؛ دوران فقدان رهبر و امام جامعه دوره صبر است یا شکر؟! چرا سخن از شاکرین است نه صابرین؟ مگر نه اینکه در بلاها باید دعوت به صبر کرد؟ پاسخ اول این است که صبر و شکر لازمه هم هستند. صبر فقط تحمل کردن از سر استیصال و درماندگی نیست بلکه مانند صبر در عاشورا، صبر‌الشاکرین لازم است. صبور کسی است که انالله و اناالیه راجعون می‌گوید. پاسخ تکمیلی و نهایی این است که حقیقت شاکرین را در انقطاع الی‌الله بدانیم. علامه طباطبایی با تفسیر قرآن به قرآن می‌گوید شاکرین همان مخلَصین هستند. تفاوت مخلَص(اسم مفعول) با مخلِص(اسم فاعل) این است که مخلَصین خود را به خدا واگذار می‌کنند و از منیت پاک می‌شوند. انسان به تنهایی در نبرد با ابلیس پیروز نمی‌شود مگر اینکه به خدا پناه ببرد که از ابلیس قوی‌تر است. شاکر کسی است که‌ نعمت را به خودش متعلق نمی‌داند و به جای خود، خدا را موثر می‌داند. این مقام (شکر در حالت شاکرین که به تعبیر علامه طباطبایی شکر مداوم در حالت ثبات و استقرار است) با اضطرار و انقطاع حاصل می‌شود. اضطرار هم با بلاهای شدید و غربال‌های اساسی حاصل می‌شود. آیه بعدی دوباره کلمه شاکرین را تکرار می‌کند و می‌گوید: وَ مٰا كٰانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاّٰ بِإِذْنِ اَللّٰهِ كِتٰاباً مُؤَجَّلاً وَ مَنْ يُرِدْ ثَوٰابَ اَلدُّنْيٰا نُؤْتِهِ مِنْهٰا وَ مَنْ يُرِدْ ثَوٰابَ اَلْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْهٰا وَ سَنَجْزِي اَلشّٰاكِرِينَ (آل‌عمران١٤٥). با کمک تفسیر المیزان در این آیه می‌فهمیم شاکرین بالاتر از دنیاطلبان و حتی بالاتر از آخرت‌طلبان هستند. اگر کسی دینداری‌اش برای خود خدا نباشد، نمی‌تواند از بلاها و غربال‌های شدید عبور کند. عبادت‌کنندگان خدا گاهی خدا را برای بهشت و جهنم عبادت می‌کنند و گاهی خدا را برای خود خدا عبادت می‌کنند. طبق روایات متعدد (عبادت‌های سه‌گانه)، عبادت این‌ها عاشقانه است و این‌ها شاکرین هستند. همچنین عرضه روایت "ارتدّ الناس بعد النبی الا ثلاثه" بر قرآن با کمک از تفسیر المیزان نشان می‌دهد که چطور بعد از رحلت رسول‌الله عده‌ زیادی دچار ارتداد (یا همان تعبیر انقلاب بر عقب در آيه مذکور) شدند؟ مشکل این بود که (بر اساس همان روایات عبادت‌های سه‌گانه) عده زیادی عبادت تاجرانه و برده‌وار داشتند. بدون دینداری عاشقانه نمی‌توان با ظاهرگرایی دینی و با تکیه بر عادات دیندارانه از خطر ارتداد در امان ماند. همچنانکه حافظ گفت: بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم. خلاصه آیات این است که سیر حوادث به سوی خالص کردن انسان‌ها پیش می‌رود و تنها کسی از ارتداد پس از رسول در امان است که از شاکرین باشد. تنها کسی بر راه خود ثابت‌قدم می‌ماند که به خودش تکیه نکند. @estentagh @rezakarimi
قرآن می‌گوید: جراحات جنگی دوطرفه است؛ این جمله ساده راه مواجهه معنوی و اصولی با جراحت جنگ است: اگر به شما جراحتی رسیده به آنها هم مانند شما جراحت رسیده است؛ إِنْ يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ اَلْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ (آل‌عمران١٤٠). پس نباید خسارات و شهدا ما را ناامید کند و تصور پیروزی دشمن را القاء کند. قرآن نخواسته جراحت جنگ را انکار کند و اصولا هم اقتدار به معنای آرمان‌گرایی بدون واقع‌بینی نیست. رجزخوانی لازمه جنگ است اما باید واقع‌بینانه باشد و در دل مردم تصور توهم و اقتدار دروغین ایجاد نکند، چون موجب نقض غرض می‌شود. برای مدیریت افکار عمومی چاره کار رجزخوانی واقع‌گرایانه است که اکنون دشمن را عصبانی و مردم را آرام و امیدوار می‌کند. در این راستا این آیه راه تعادل را بیان کرده است. از سوی دیگر، اگر کسی فقط قسمت اول آیه در نظرش جلوه کند، با فهم ناقص از ماجرا دچار ضعف و سستی می‌شود. این آیه یکی از اصول خبر و مدیریت افکار عمومی جنگ است. هرگاه که تجاوز و ظلم دشمن را به یاد می‌آوریم باید خسارت هایی که بر او وارد شده را هم به یاد بیاوریم. هرگاه ظلم دشمن را بر زبان می‌آوریم، باید همزمان اقتدار را فراموش نکنیم. اگر این آيه را به جنگ رمضان تطبیق بدهیم باید گفت: نه مدرسه میناب و شهدای نظامی و غیرنظامی را فراموش کنیم نه بستن تنگه هرمز و خسارت‌های نظامی مانند اسقاط پرنده‌های جنگی و تخریب و غیرعملیاتی کردن پایگاه‌های دشمن و نیز خسارت‌های اقتصادی مانند فرار سرمایه‌ها از منطقه. در ادامه آیه مذکور می‌خوانیم که حکمت روزهای دارای جراحات عبارتست از: آزمایش و ابتلا و تمحیص(پاک شدن)؛ وَ تِلْكَ اَلْأَيّٰامُ نُدٰاوِلُهٰا بَيْنَ اَلنّٰاسِ وَ لِيَعْلَمَ اَللّٰهُ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ يَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَدٰاءَ وَ اَللّٰهُ لاٰ يُحِبُّ اَلظّٰالِمِينَ (آل‌عمران١٤٠). چند آیه بعد وعده عظیم داده شده برای کسانی که با وجود جراحت جنگ ایستادگی کردند: اَلَّذِينَ اِسْتَجٰابُوا لِلّٰهِ وَ اَلرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مٰا أَصٰابَهُمُ اَلْقَرْحُ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اِتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِيمٌ (آل‌عمران١٧٢). این تمحیص و اجر عظیم ساحت معنوی جنگ را نشان می‌دهد. آیه دیگری مکمل این آیات است: وَ لاٰ تَهِنُوا فِي اِبْتِغٰاءِ اَلْقَوْمِ إِنْ تَكُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَمٰا تَأْلَمُونَ وَ تَرْجُونَ مِنَ اَللّٰهِ مٰا لاٰ يَرْجُونَ وَ كٰانَ اَللّٰهُ عَلِيماً حَكِيماً (نساء١٠٤). این آیه شبیه به آیه جرح است و می‌گوید دشمن مانند شما درد می‌کشد و بعد اضافه می‌کند: شما به خدا امید دارید ولی آنها امید ندارند. نتیجه فهم این دو جمله ضدسستی است. اصطلاح تاب‌آوری که این روزها برای ضرورت مقاومت در جنگ شنیده می‌شود، با کمک این آیه بیشتر معنا و تقویت و تکمیل می‌شود. یکی از لوازم تاب‌آوری این است که بدانیم که اگر جراحت دیدیم دشمن هم جراحت دیده است و لازمه دیگر آن، توجه به این‌ حقیقت است که امید به خدا در دشمن وجود ندارد. @rezakarimi @estentagh
روایات مختلفی در مورد قیام ایرانیان علیه بنی‌اسرائیل و يهود وجود دارد. عرضه روایت بر قرآن، ضمن تحکیم سندیت آن، فهم عمیق‌تری از متن روایت به وجود می‌آید. تدبر در آیات ابتدایی سوره اسراء ما را با وضعیت کنونی و آینده جهان بیشتر آشنا می‌کند. در تفسير این آیات اختلاف‌نظر شدیدی وحود دارد و روایات هم پراکنده به نظر می‌رسند. اما شاید شرایط فعلی دریچه جدیدی به فهم آن باز کرده باشد. بر اساس آیات ابتدای سوره اسراء، بنی‌اسرائیل دو فساد فی‌الارض و یک علوّ کبیر دارند که در روایات مصداق آن بیان شده است. امام جعفر صادق عليه السلام در مورد اين قسمت آیه ۵ سوره بنی اسرائیل فرمود( الکافی، ج۸، ص۲۰۶)؛ اين قسمت آيه بر مردمی دلالت دارد که خداوند قبل از قیام قائم می‌فرستد و هیچ‌کس را که مسئول خونی در خاندان محمّد (ص)است وانگذارند مگر آنکه از او انتقام گيرند. در ادامه آیات، دو وعده علیه بنی‌اسرائیل داده شده است. در وعده اول بندگانی الهی علیه آنها مبعوث می‌شوند که بأس شديد دارند و به آنجا می‌رسند که خانه‌ها را تجسس می‌کنند. علاوه بر این روایت، روایتی در تفسیر عباد مبعوث نقل شده که با تاکید سه‌باره آنها را اهل‌قم نامیده است (بحار الانوار، ج۶۰، ص۲۱۶). از طرف دیگر، قرآن می‌گوید باس شدید در حدید است: أَنْزَلْنَا اَلْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ (حدید٢٥). این ترادف بین "عِبٰاداً لَنٰا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ" با حدید، روایات تفسیری این آیه را به روايات در مورد اهل قم که زبرالحدید را معرفی کرده است، پيوند می‌دهد. زبرالحدید کسانی هستند که نمی‌ترسند و از جنگ خسته نمی‌شوند و بادهای تند‌ آنها را نمی‌لرزانند. روایات دیگری در مورد ایرانیان وجود دارد اما اهمیت این روش عرضه روایت بر قرآن است. با عرضه روایت ضمن تحکیم سندیت آن، فهم عمیق‌تری از متن روایت به وجود می‌آید. برای تطبیق این وعده بر دوران معاصر شواهدی وجود دارد. رهبر شهید انقلاب در یکی از سخنرانی‌های آخر خود فرمود: بعد از این به توفیق الهی اگر چنانچه حادثه‌ای برای کشور پیش بیاید، خدای متعال این مردم را مبعوث خواهد کرد برای مقابله‌ی با حوادث و کار را مردم تمام خواهند کرد (۱۲بهمن۱۴۰۴). کلمه مردم و کلمه بعثت شباهتی به آیه و روایت مربوط به آیه چهارم سوره اسراء دارد. شباهت دیگر، تقابل ایرانیان تحت رهبری فکری اهل قم در جنگ با بنی‌اسرائیل است. با فرض این تطبیق بسیار محتمل، می‌توانیم نتیجه بگیریم پیروزی انقلاب اسلامی ایران بر دولت صهیونیستی در وعده رهبر شهید، در روايات تصدیق شده است. اکنون این باس شدید نه‌تنها در موشک و پهپاد (حدید) بلکه در مردان نترس و محکم و متوکل و بدون خستگی (کزبرالحدید)‌ تجلی کرده است. این تطبیق گرچه قطعی نیست (و اصولا بدا در اخبار آینده وجود دارد) ولی بسیار محتمل است چون شواهدی دارد؛ نشانه‌های آخرالزمانی فعلی، روایات اهل‌قم و تقابل شفاف و جدی ایران با دولت موسوم به اسرائیل و عبارات رهبر شهید در وعده‌های الهی، مجموعه شواهدی هستند که می‌تواند دلیل تطبیق این آیات بر جنگ فعلی و ادامه آن شود. علاوه بر شباهت جمله "خدای متعال این مردم را مبعوث خواهد کرد" با آیه چهارم، تعبیر رهبر شهید که "در قدس نماز خواهید خواند" با تعبیر دخول در مسجد که در آيه هفتم آمده است، بسيار نزدیک است. ادامه آیات نشان می‌دهد که گویا این بعثت پایان ماموریت نیست چون با وجود کشتن بنی‌اسرائیل و شکست دولت موسوم به اسرائیل، علوّکبیر نابود نشده است. بلکه رجعت صورت می‌گیرد تا آن ریشه آن علوّکبیر نابود شود. پرسش مهم این است که چرا وعده الهی دوگانه است؟ وعده اول و دوم چه تفاوتی دارد و چرا دوبار وارد مسجد‌الاقصی می‌شوند؟ یکی از پاسخ‌ها این است که قیام قبل از قائم مقدمه است و ورود اول برای انتقام و کشتن قاتلان بوده است ولی ورود دوم به مسجد، فتح بزرگ و حاکمیت دین حق در عالم و خلافت صالحان در زمین است. در مورد اين آيات بیشتر باید تدبر کرد اما هر چه هست، شواهد زیادی برای نزدیکی مرحله‌ای اين آيات وجود دارد و افق‌دید وسیع، آمادگی لازم را تا انتهای مسیر به وجود می‌آورد. متن کامل صوت مرتبط با روایات ایرانیان علیه بنی‌اسرائیل @estentagh @rezakarimi
هدف دعای‌ چهاردهم صحیفه سجادیه فقط رفع ظلم ظالم نیست. این هدف در حد خود مطلوب است ولی در سطح دید دنیوی می‌گنجد در حالی که معرفت اساسی این است که بفهمیم چرا خداوند در دنیا به ظالم اجازه ظلم می‌دهد؟ چون ابتلائات برای پرورش و تربیت انسان است که همان رسیدن به توحید است. پرورش توحیدی همیشه با دفع ظلم حاصل نمی‌شود. شرط اصلی اجابت دعا توحید است یعنی مضطر شدن و رسیدن به آنجا که جز به خدا شکایت نبریم و جز از او کمک نگیریم. شروع دعای چهاردهم برای تثبیت این حقیقت است که خداوند از ظلم خبر دارد و به گواهی کسی برای اطلاع از وضع متظلمین(دادخواهان) احتیاج ندارد. تثبیت این حقیقت در ادامه همان توحید و اضطرار است که بدانیم خدا می‌داند؛ قَدْ عَلِمْتَ‌، يَا إِلَهِي، مَا نَالَنِي... خدا زمانی رفع حاجت می‌کند که بداند بنده‌اش معرفت به او را در قلبش تثبیت کرده است. اگر بدانیم خدا می‌داند به او و علم او نزدیک شده‌ایم. خدا اعتراف به همین‌ حقیقت را می‌خواهد و هدف توحیدی ابتلائات همین نوع معرفت است. محدود نکردن دعا به رفع حاجت دنیوی، حداقل دو فایده دارد: افق دید را از دنیا به سوی ابدیت ارتقاء می‌دهد و نیز حال و روان انسان را آماده تاب‌آوری در سختی‌ها می‌کند. در دعای چهاردهم علاوه بر درخواست انتقام و طلب گرفتن ظالم و دفع ظلم و دشمنی، درخواست‌های بالاتر که موجب هدايت است، را هم بر زبان می‌آوریم؛ مانند درخواست تعویض ظلم دشمن با عفو الهی و تبدیل بدکاری او با رحمت الهی. مانند درخواست راضی شدن به قضای الهی و به آنچه از ما گرفته یا به ما داده است. مانند طلب آمادگی برای تاخیر اجابت و ترک انتقام تا روز قیامت. همچنین، کلمات امام سجاد علیه‌السلام در این دعا فقط درخواست حاجت نیست بلکه راه‌ تحقق حاجات که بالاترین آن "هدایت به اَقْوَم" (حرکت در برپادارنده‌ترین و‌‌‌ مؤثرترین راه) و عمل در حال تسلیم است، را بیان می‌کند؛ وَ اِهْدِنِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ‌ وَ اِسْتَعْمِلْنِي بِمَا هُوَ أَسْلَمُ‌. این قسمت از دعا صراحتاً به قرآن اشاره دارد: إِنَّ هٰذَا اَلْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ (اسراء٩). دو آیه بعد به این نکته اشاره دارد که‌ انسان گاهی با عجله شرّ را مانند خیر می‌طلبد. متن دعای امام سجاد علیه‌السلام ارتباط این دو آیه را بیشتر روشن می‌کند و آن اینکه هدايت به اقوم با صبر و عجله نکردن کسب می‌شود. از امام صادق در آداب دعا نقل شده که در مقام دعا کردن چیزی را نخواهی که هلاکت تو در آن باشد و تو بپنداری نجات تو در آن است. معنای این حاجت نهایی، هدایت شدن با راه قرآن و امام است و برای این هدف است که به اراده الهی، چه بر ما و چه بر ما، تسلیم باشیم. راه تحقق حاجات، مواردی همچون ظالم نشدن، ناامید نشدن ما و ایمن نشدن دشمن، مَشغول شدن دشمن و ناتوانی اوست. راه "هدايت به اقوم" که فراتر از هدف اولیه یعنی دفع ظلم است عبارتست از توحید و سپس نیت صادق و صبر دائم و پرهیز از هلع‌ اهل حرص و تصویر‌گری قلبی از ثواب و عقاب (که جایگزین تاخیر در اجابت است). نتیجه این درخواست قناعت به قضای الهی و اعتماد به تصمیم اوست. این نوع فراروی از اجابت دعا را نباید به معنای ظلم‌پذیری تصور کرد. ظلم‌پذیری با تسلیم خدا بودن تفاوت دارد. بلکه اولاً ظلم را ما خودمان نمی‌طلبیم چون این نوع ظلم‌پذیری به معنی تسلیم اراده الهی شدن نیست بلکه نوعی نفسانیت است که فرد فکر می‌کند خودش مصلحتش را می‌داند. ثانیاً قضای الهی لزوما علیه ما نیست بلکه در همین دعا آمده که یا بر ماست یا برای ما. خدا گاه که حکمتش اقتضا کند با دعا در سرنوشت انسان تغییر می‌دهد. دعا در بسیاری موارد همان حاجت اولیه را برآورده می‌کند. ممکن است کسانی از خواندن این نکات نگران شوند چرا که تحقق مسير هدايت به اقوم را فراتر از طاقت خود بدانند و تحمل فراتر رفتن از هدف اولیه و تاخیر در اجابت را نداشته باشند. به چنین کسانی باید گفت که غنیمتهایی‌ بیشتر از آنچه تصور می‌کنید، در انتطار شماست. آنها اگر می‌خواهند کم‌همت نباشند به یک نکته مهم توجه کنند؛ انسان یا باید خودش بتواند حال معنوی‌اش برای صبر و مقاومت را از خداوند هدیه بگیرد یا اینکه به کسی که این حال معنوی را دارد پناه ببرد. این کسان محمد و آل‌محمد هستند. با هفت بار ذکر صلوات در دعای چهاردهم در حقیقت حاجات خود را در سایه این خاندان می‌طلبیم. اساساً دریافت فتح عظیم ظرفیت عظیم می‌خواهد که در قلبهای کوچک ما نمی‌گنجد. این فتح به رسول‌الله و کسی که نَفْس وجود رسول‌الله است، داده می‌شود. برای افزایش وسع و طاقت باید با مقام رسول بیعت کنیم و از او بخواهیم برای گناهانمان نزد خدا استغفار کند. گناهان ما همین کم‌همتی‌ها و دنیاگرایی‌هاست که به شکلی در دعای چهاردهم تبیین و توصیف شده است. متن کامل با استنادات یادداشت مکمل: صحیفه سجادیه جنگ را به سلوک بندگی تبدیل می‌کند. @estentagh
MP3 Recorderتفسیر اسراء_1.mp3
زمان: حجم: 5.1M
بررسی تطبیقی آیات ابتدایی سوره اسراء با شرایط فعلی کشور و جهان ۲۷ اسفند۱۴۰۴ یادداشت مرتبط @estentagh @rezakarimi
هدایت شده از خدا ودیگرهیچ
بعضی از این تیتر عصبانی شده‌اند. یک دلیل این عصبانیت مصادره به مطلوب کلام امام است و دلیل دیگر این است که غافلگیر شده‌ایم چون گاه آنچنانکه باید با نهج‌البلاغه مانوس نیستیم. البته مصداق فعلی این تیتر به صورت مطلق و کامل با کلام امام همخوانی ندارد ولی نحوه نقد بر تطبیق این کلام باید درست‌ باشد. اگر با استناد به کلام امام در نهج‌البلاغه مخالفیم باید مخالفت خودمان را مستند کنیم و مراقب باشیم نقدهای احساسی، ما و مخاطبمان را دچار سردرگمی و فهم ناقص نکند. برای نقد این استناد و تطبیق، یادآوری جنایات دشمن و یا حذر دادن از احتمال فریبکاری او قانع‌کننده‌ نیست و نمی‌تواند توجیه و مانع پذیرفتن صلح شود. چون کلمه دشمن و حذردادن امام در ادامه کلام، نشانه آگاهی ایشان از این ویژگی‌‌های دشمن است. مگر خود امام از این ویژگی‌ و احتمال خبر نداشت که با این توجیهات توصیه ایشان را کنار بگذاریم؟! نقد درست این است که اگر دشمن واقعا صلح خواست( و تحکم و زور‌گویی نکرد) باید به این کلام عمل کنیم چون در این صورت درخواست دشمن نشانه ضعف اوست و پذیرش آن فوایدی (استراحت رزمندگان، راحتی از نگرانی‌ها و امنیت سرزمین) دارد. اگر گاه سیره امام ظاهراً خلاف توصیه به پذیرش صلح است مانند مخالفت با حکمیت، باید این گزارش تاریخی را با کلام محکم امام در عهدنامه جمع کرد نه برعکس. حکمیت طبق روایت ذیل آیه۹ حجرات معنا می‌شود؛ در آنجا شرط صلح، بازگشت اهل‌بغی از بغی و رای خود است. خلاصه اینکه قرآن و نهج‌البلاغه به پذیرش درخواست صلح دشمن توصیه کرده‌اند و پذیرش صلح با حذرکردن و غافل نبودن از دشمن تضاد ندارد. @rezakarimi
هدایت شده از خدا ودیگرهیچ
@sot_enghelabiحجت‌الاسلام طائب (1).mp3
زمان: حجم: 41.6M
تحلیل‌ها و اخبار آقای طائب برایم جالب است گرچه نمی‌توانم در مورد صحت آن نظر بدهم. اما در مورد مبنای فقهی آتش‌بس، سخن او با قرآن سازگار است. نکته ظریفی درباره صلح(سلم) با دشمن وجود دارد که تندروها و محافظه‌کاران هر دو نادیده می‌گيرند. طبق قرآن سلم‌طلبی نشانه سستی است ولی درخواست سلم باید (یا بهتر است) پذیرفته شود چون درخواست سلم نشانه ضعف است. یادداشت مرتبط: جنگ و صلح هیچکدام اصالت ندارند @rezakarimi 🚨موضوع صوت پیوست👆 بررسی و تحلیل حوادث منجر به آتش بس و برخی پشت پرده ها ؛ توسط جناب شیخ مهدی طائب
هدایت شده از خدا ودیگرهیچ
@AminikhaahS00_Ep01_1405-02-06_Mosahebe-Ba-Sedaye-Hozeh.mp3
زمان: حجم: 19.2M
بهترین مواجهه با گزارش‌های صادق (مستند شهود)، مواجهه معتدل است؛ طوری که نه نقاط قوت آن نادیده گرفته شود و نه همه سخنانش معیار و ملاک تلقی شود. آقای مصطفی امینی‌خواه به عنوان مشهورترین روحانی مرتبط با مستند شهود که از قبل با شرح و بسط‌هایش بر مستند موجب اعتبار آن شده است، اکنون در مصاحبه با صدای حوزه (اردیبهشت۱۴۰۵👆)، گفته متوجه اشتباهاتش شده که نباید از هر جهت آن را ترویج کند. او قبلا(صوت ۱۳آبان۱۴۰۳) و اکنون گفته ملاک اعتبار سخنان صادق تطابق آن با آيات و روایات است. من دقیقا نمی‌دانم عامل مخالفت عباس موزون با راوی این مستند که اخیرا دوباره شروع شده، چیست ولی ملاک نه عباس است نه صادق و نه حتی مصطفی! اینها را باید شنید و بر قرآن و حدیث عرضه کرد. مثلاً سخن صادق درباره جنگ زمینی صرفاً یک پیش‌گویی نیست بلکه آن را روايات ذیل آیه چهارم سوره اسراء تصدیق می‌کند. بعضی گزارش‌‌های ديگر او هم چنانچه در صوت قبلی اشاره شده، را روایت تایید می‌کند. نکته دیگر این است که گرچه موارد قابل توجهی از پیش‌گویی‌هایش محقق شده اما ممکن است گاه شامل بداء(تغییر سرنوشت) شوند پس یا نباید به همه گفت یا شنیدن آن نباید با احساس قطعیت باشد. چون گاهی تقدیر الهی به دلیل برخی امور مانند صدقه، قربانی و... رفع می‌شوند. همچنین نکته درست امینی‌خواه این است که اظهارات صادق آنجا که تحلیل شخصی‌اش است نه گزارش مشاهدات، را باید مانند دیگر تحلیل‌های کارشناسی عادی خواند و ارزیابی کرد. صادق می‌گوید رهبر شهید گفته مشاهداتت را به اهل‌دل بگو. اینکه او اهل‌دل را به همه مردم خیابان تعمیم داده است، تحلیل شخصی اوست. @rezakarimi