eitaa logo
اعتدال (عدالت‌پذیری)
130 دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
767 ویدیو
42 فایل
ارتباط با مدیران کانال = hadi_moshfegh@
مشاهده در ایتا
دانلود
. یادتان هست؟ 👈اگرچه واقعیت‌های‌غرب با توهین و تمسخر مواجه می‌شود اما یادتان هست؟ 🔻می‌گفتند:🔻 در آمریکا در سال، فقط یک‌دقیقه! [شب‌تولد ادیسون] برق قطع‌می‌شود آری همۀ همین اندازه است👇👇 🟣 رسانه‌های آمریکا می‌گویند: و طولانی ، در همه‌ایالت‌ها را رنج می‌دهد و دلیل قطع پی‌درپی برق، برای تأمین منابع و تهیه و نیروگاه‌های برق اعلان شده 📡 روئیترز ا https://b2n.ir/a00296 📡 واشینگتن پست ا https://b2n.ir/y68318 📡 ناسیونال استندبای ا https://b2n.ir/m48860 📡 آر اس اِی(ارساندریوز) ا https://b2n.ir/w52045 💗 لطفاً 💗 برای نجات 🤲دعا بفرمایید🤲 .
. آیت الله شهید دستغیب در داستان ۸۶ از کتاب «داستان‌های شگفت» نوشته است: ثقه با فضیلت، جناب حاج شیخ «محمد تقی لاری» که چند سالی مقیم نجف اشرف بودند، نقل نمودند: روزی در بازار کربلا درب مغازه بزازی که با او رفاقت داشتم نشسته بودم، ناگاه دیدم «» وسط بازار افتاده و عابران آن را نمی‌بینند. بدون اینکه به کسی بگویم، به سمت آن رفتم، دست دراز کردم آنرا بردارم، دیدم اشتباه کرده‌ام، طلا نیست بلکه «» است، از کار خودم بدم آمد، برگشتم جای خود نشستم و کسی هم نفهمید. باز نگاه کردم دیدم «» است، اینبار خیلی دقت نمودم و یقین کردم که «» است، باز بلند شدم و به سمت آن رفتم، خواستم آن را بردارم دیدم «» است، پشیمان شدم برگشتم جای خود نشستم. باز به آن نگاه کردم دیدم «» است، این مرتبه حرکت نکردم و با تعجب به آن نگاه می‌کردم که دیدم یک روحانی سید جوانی با حالتی پریشان به اطراف زمین بازار نگاه می‌کند و می‌آید تا رسید به آن سکه طلا، فوراً آن را برداشت و در جیبش گذاشت و رفت. بلند شدم و به سرعت خودم را به او رساندم و گفتم آن سکه طلا چه بود؟ گفت: مال خودم بود، امروز خدا فرزندی به من داده و برای مخارج منزل هیچ پولی نداشتم، رفتم نزد فلان شخص و از او قرض خواستم، این سکه را به من قرض داد تا بفروشم و نیازمندی‌هایم را بخرم، به بازار رفتم مقداری وسائل لازم را خریدم وقتی خواستم آن سکه را به‌جای پول بدهم و اضافه‌اش را بگیرم، دیدم در جیبم نیست، همه جیب‌هایم را گشتم، نبود، فهمیدم گم شده، از راه همان محلی‌که آمده بودم، برگشتم و جستجو می‌کردم تا آن را یافتم و فهمیدم: [خدا مال حلال را حفظ می‌کند.] آیت الله شهید دستغیب افزوده است: غرض از نقل این داستان آن است که خواننده عزیز بداند که حضرت آفریدگار که رب و مدبر امور بندگان است، حتی یک لحظه از کوچک‌ترین امور بندگان، غفلت نمی‌فرماید و در این داستان می‌بینید چگونه سکه طلا را بر جناب شیخ مزبور مشتبه فرمود تا آن را بر ندارد چون اگر برمی‌داشت و می‌رفت سید بی‌چاره می‌آمد و آن را نمی‌دید و در فشار قرار می‌گرفت. پس شخص موحد باید همیشه و در حال، همه امور خود را به‌خدا واگذار کند و به پروردگارش توکل و اعتماد به باشد و هو نعم الوکیل [که خدا خوب وکیل است]. 📡ا https://b2n.ir/r79234 از 👇 📚داستان‌های شگفت 🤲 پروردگارا 🤲 بشریت را در مقابل و شرارت‌های حاکمان محافظت بفرما .
. ۱آیه_در۲روز سهم‌دیروزوامروز=۱۰۰سورۀهود 🌷 ذَلِكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْقُرَى نَقُصُّهُ عَلَيْكَ مِنْهَا قَائِمٌ وَحَصِيدٌ 🌷ترجمه 👇 (اى پیامبر!) این (مطالب، گوشه‌اى) از اخبار آبادى‌ها و شهرهایى است كه ما آن را براى تو بازگو مى‌كنیم، (البتّه) بعضى از آن‌ها (هنوز) پابرجا هستند، ولى بعضى دیگر ویران شده‌اند. ✍️ در صورت تمایل، نکته‌ها و پیام‌های آیه را اینجا ببینید👇 ا https://b2n.ir/m02988 🤲 پروردگارا 🤲 بشریت را در مقابل و شرارت‌های حاکمان محافظت بفرما .
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
عکس صدام [دیروز] در خیابان‌های بغداد فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ پس اى بینایان عبرت گيريد 📖 سورۀ حشر/ آیۀ ۲ این☝️سرنوشت همه دشمنان ملت ایران است .
. 💓 یاد و خاطره قتل‌عام گرامی‌باد 👇 👇 سوره احزاب آیه ۵۹ 👇 👇 يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ وَ بَنَاتِكَ وَ نِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ: يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ وَ كَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا 🌷ترجمه: اى پيامبر به زنان و دختران خودت و به زنان مؤمنان بگو: پوشش‌هاى خود را بر خود فروتر گيرند. اين براى آن‌كه [به مسلمانی و پاکدامنی] شناخته شوند و مورد آزار [هوس‌بازان] قرار نگيرند نزديك‌تر است و [اگر تاكنون خطا و كوتاهي از آنها سر زده] خدا آمرزنده مهربان است .
. آیت الله شهید دستغیب در داستان ۸۷ از کتاب «داستان‌های شگفت» نوشته است: بعض از موثقین اهل علم در نجف اشرف از مرحوم عالم زاهد «شیخ حسین بن شیخ مشکور» نقل کردند که فرمود: در شبی در خواب دیدم در حرم مطهر حضرت سیدالشهداء علیه السّلام مشرف هستم و یک نفر جوان عرب روستایی وارد حرم شد و با لبخند به آن حضرت سلام کرد و دیدم که حضرت هم با لبخند جوابش دادند. فردا شب، که شب جمعه بود، به حرم مطهر مشرف شدم و در گوشه‌ای از حرم ایستاده بودم که ناگاه همان جوان عرب روستایی را که در خواب دیده بودم، وارد حرم شد، وفتی مقابل ضریح مقدس رسید با لبخند به آن حضرت سلام کرد ولی حضرت سیدالشهداء علیه‌السّلام را ندیدم و مراقب آن عرب بودم تا وقتی از حرم خارج شد، دنبالش رفتم و علت لبخندش را با امام علیه‌السّلام پرسیدم. چیزی نمی‌گفت تا اینکه خواب خودم را برایش نقل کردم و گفتم: چه کرده‌ای که امام علیه‌السّلام با لبخند به تو جواب می‌دهد؟ گفت من پدر و مادر پیری دارم و در چند فرسخی کربلا ساکن هستیم و شب‌های جمعه که برای زیارت می‌آیم، یک هفته پدرم را سوار بر الاغ می‌کرده و می‌آوردم و هفته دیگر مادرم را می‌آوردم، تا اینکه یکی از شب‌های جمعه که نوبت پدرم بود، وقتی خواستیم حرکت کنیم، مادرم گریه کرد و گفت: مرا هم باید ببرید شاید هفته دیگر زنده نباشم. گفتم: باران می‌بارد هوا سرد است مشکل است و... مادرم قانع نشد و نپذیرفت. ناچار پدرم را سوار کردم و مادرم را به دوش گرفتم و با زحمت بسیار آن‌ها را به حرم رساندم. وقتی در آن حالت با پدر و مادر وارد حرم شدم، حضرت سیدالشهداء را دیدم و سلام کردم و آن بزرگوار به من لبخند زدند و جوابم را دادند و از آن روز تا حال هر شب‌جمعه که مشرّف می‌شوم، و هنگام سلام، حضرت را می‌بینم و با لبخند جواب سلام من را می‌دهند. 📡ا https://b2n.ir/r79234 از 👇 📚داستان‌های شگفت 🤲 پروردگارا 🤲 بشریت را در مقابل و شرارت‌های حاکمان محافظت بفرما .
. ۱آیه_در۲روز سهم‌امروزوفردا=۱۰۱سورۀهود 🌷وَ مَا ظَلَمْنَاهُمْ وَلَكِنْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَمَا أَغْنَتْ عَنْهُمْ آلِهَتُهُمُ الَّتِي يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ لَمَّا جَاءَ أَمْرُ رَبِّكَ وَ مَا زَادُوهُمْ غَيْرَ تَتْبِيبٍ 🌷ترجمه 👇 و ما به آنان ظلم نكردیم، بلكه آنان خود بر خویشتن ستم روا داشتند. پس خدایانى كه به جاى «اللَّه» مى‌خواندند، وقتی عذاب پروردگارت آمد، سودى به حال آنان نبخشید و آنان را جز ضرر و هلاكت چیزى نیفزوند. ✍️ در صورت تمایل، نکته‌ها و پیام‌های آیه را اینجا ببینید👇 ا https://b2n.ir/b81279 🤲 پروردگارا 🤲 بشریت را در مقابل و شرارت‌های حاکمان محافظت بفرما .
. نمی‌گذارند بدانیم تا مرعوبِ غربی‌ها بمانیم 🔻ا🔻 👈 اگر فقط ۱درصد از پولی را که خرج فریب‌دادن مردم‌ایران می‌کنند، برای ، هزینه می‌شد👇👇ببارنمی‌آمد 🟣 برای مراجعه به پزشک و بیمارستان و تهیه دارو و باید با درد بسوزند و بسازند و... و... و... و... و... و... 📡 هیل، [[[نشریۀ کنگره]]] 👇 ا https://b2n.ir/r25118 📡 توئیت سناتور سندرز 👇 ا https://b2n.ir/t75674 💗 لطفاً 💗 برای نجات دعا بفرمایید .
. آیت الله شهید دستغیب در داستان ۸۸ از کتاب «داستان‌های شگفت» نوشته است: از مرحوم «شیخ محمد نهاوندی» نقل کردند: شبی در خواب می‌بیند به مشهد مقدس رضوی علیه‌السّلام مشرف شده و داخل حرم گردیده و می‌بیند در سمت بالای سر، حضرت حجة بن الحسن (عجل اللّه تعالی فرجه) حضور دارند. با اینکه از بسیاری از مراجع‌تقلید، اجازه تعیین تکلیف سهم امام علیه‌السّلام را داشته، بخاطرش می‌گذرد که خوب است که از خود امام زمان(عجل اللّه تعالی فرجه) نیز اذن بگیرد. به خدمت آن حضرت می‌رسد و پس از بوسیدن دست مبارک حضرت، عرض می‌کند: تا چه اندازه اجازه می‌فرمایید در تعیین تکلیف سهم حضرت‌تان دخالت کنم؟ حضرت می‌فرمایند: هر ماهی فلان مبلغ (گوینده، مقدار آن را فراموش کرده بود). چند سال بعد، «شیخ محمد نهاوندی» به مشهد مقدس مشرف می‌شود و در همان زمان مرحوم آیت اللّه حاج آقا «حسین بروجردی» هم مشرف شده بودند، روزی شیخ محمد به حرم مشرف می‌شود و به سمت بالای سر می‌رود و می‌بیند همانجایی که حضرت حجت علیه‌السّلام نشسته بودند، آیت اللّه بروجردی نشسته است. بخاطرش می‌گذرد که، خوب است از آقای بروجردی هم اجازه اجازه‌ی تعیین تکلیف سهم امام را بگیرد، پس خدمت آن مرحوم رسیده و طلب اجازه‌ می‌کند. ایشان هم می‌فرمایند ماهی فلان مبلغ (همان مبلغی که حضرت حجت علیه‌السّلام در خواب فرموده بودند). همان موقع تفصیل خواب چند سال پیش در نظر شیخ محمد می‌آید و می‌فهمد که تمام آنچه در خواب دیده بود، واقع شده الا اینکه به جای حضرت حجت علیه‌السّلام مرحوم آیت‌الله بروجردی است. 📡ا https://b2n.ir/r79234 از 👇 📚داستان‌های شگفت 🤲 پروردگارا 🤲 بشریت را در مقابل و شرارت‌های حاکمان محافظت بفرما .
. ۱آیه_در۲روز سهم‌دیروزوامروز=۱۰۱سورۀهود 🌷وَ مَا ظَلَمْنَاهُمْ وَلَكِنْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَمَا أَغْنَتْ عَنْهُمْ آلِهَتُهُمُ الَّتِي يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ لَمَّا جَاءَ أَمْرُ رَبِّكَ وَ مَا زَادُوهُمْ غَيْرَ تَتْبِيبٍ 🌷ترجمه 👇 و ما به آنان ظلم نكردیم، بلكه آنان خود بر خویشتن ستم روا داشتند. پس خدایانى كه به جاى «اللَّه» مى‌خواندند، وقتی عذاب پروردگارت آمد، سودى به حال آنان نبخشید و آنان را جز ضرر و هلاكت چیزى نیفزوند. ✍️ در صورت تمایل، نکته‌ها و پیام‌های آیه را اینجا ببینید👇 ا https://b2n.ir/b81279 🤲 پروردگارا 🤲 بشریت را در مقابل و شرارت‌های حاکمان محافظت بفرما .
= یادآوری 🔻ا🔻 از ابتدای امکان مراجعه به آراءعمومی تا همین امروز 🔷👈جز در جمهوری‌اسلامی‌ایران👉🔷 در مقطعی از تاریخ + در جای دنیا + در کشوری + به ملتی 🔷 👈 اجازه نداده‌اند 👉 🔷 🔻و🔻 به‌ملت‌ها 🔻 ضمناً 🔻 🔻 ضمناً 🔻 🔻 ضمناً 🔻 در بسیاری از کشورها، ازجمله [آمریکا] حتی به‌رأی مردم گذاشته نشده ✅اگر کسی☝️☝️ادعا کرد از او بخواهید این☝️☝️ یکی از مهم‌ترین دلائل خشم از انقلاب‌اسلامی است .
. آیت الله شهید دستغیب در داستان ۹۰ از کتاب «داستان‌های شگفت» نوشته است: جناب مولوی، «محمد اسحاق» نقل کردند: در کویته بلوچستان (اکنون جزء پاکستان است) تقریباً در سی سال قبل زلزله‌ای واقع شد و تمام شهر خراب و در حدود ۷۵,۰۰۰ نفر هلاک شدند، دختر شش ماهه «میرزا محمد شریف» که نامش ((حمیرا)) بود هنگام زلزله در گهواره بوده است پس از گذشتن هفت روز، حکومت انگلیس حکم کرد تمام اجساد از مسلمانان و هندو و سایر فرقه‌ها هرچه هست با هم بسوزانند، مادر بچه به نام ((زمرد)) دختر رجبعلی، به شوهرش التماس می‌کند که به محل خانه رود و از روی نشانه جنازه بچه‌اش را بیاورد تا با هندوها یکجا سوخته نشود، وقتی که محل را خاکبرداری می‌کنند، می‌بینند دو تیر آهن به شکل چلیپا بالای گهواره قرار گرفته و مانع ریختن سقف بر روی بچه شده و کلوخی میان دهان بچه می‌باشد و آن را می‌مکد و تنها مقداری از پیشانی بچه در اثر اصابت کلوخی به آن زخم شده و تا کنون که زنده است آثار آن زخم در پیشانیش هست. جناب مولوی، «محمد اسحاق» افزوده: خانواده مزبور از بستگان ما هستند. 🤲 پروردگارا 🤲 بشریت را در مقابل و شرارت‌های حاکمان محافظت بفرما .