eitaa logo
آبـی ِمـن .
39 دنبال‌کننده
44 عکس
16 ویدیو
0 فایل
آب هویـج سـابق🥕 ؛ صرفا جهت ِثبت اندر احوالات . ـ ـــ ــــــــــــــ
مشاهده در ایتا
دانلود
من و اونی که دیگه همکلاسی نیستیم : 💘💘💘
آبـی ِمـن .
من و اونی که دیگه همکلاسی نیستیم : 💘💘💘
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از - نــور .
مخاطب این اسطور ، تویی . همان که از هنگامه‌ی ورودش به اقلیم جانم ، هندسه‌ی تمام باور هایم دستخوش اغتشاشی دلپذیر شد . پیش از تو ، عشق را افسانه‌ای می‌پنداشتم که آدمی از فرط ِعجز در برابر تنهایی ِخویش بر قامت آن جامه‌ای از اغراق پوشانده است ، عاطفه‌ای زود گذر که در قاموس عقل ، جزوه‌ای حاشیه‌ای بیش نبود و در محکمه‌ی من هرگز مجال ِتبرئه نمی‌یافت . لیک تو آمدی و من برخلاف تمام مدعاهای خویش ، استیضاح خویشتن نشستم . نمی‌دانم چه رازی در طنین ِحضورت نفهته بود که حصار های دیرینه‌ی وجودم را چنین بی‌صدا فرو ریخت . تنها به یاد دارم از روزی که نگاهت در حافظه‌ام رسوب کرد ، جهان دیگر آن صورت پیشین را نداشت . گویی دستی نامرئی ، پرده از معنایی مستور برداشته بود که سالیان ِمتمادی در حاشیه‌ی ادراک من به انتظار نشسته بود . اکنون ، هرآنچه پیش از تو بی‌معنا تلقی می‌شد ، به واسطه‌ی تو واجد ِتأویل شده است . ساعت‌ها دیگر صرفا گذر عقربه‌ها نیستند ، هر دقیقه تکه‌ای از اشتیاق است که در امتداد زمان کش می‌آید . سکوت ، دیگر فقدان کلام نیست ، محرابی‌ست که در آن بی هیچ زبان و بی هیچ اشاره ، حضور تو را به نیایش می‌نشینم . چه تناقض ِشگرفی‌ست که من آن مدعی ِسرسخت ِبی‌اعتقادی به عشق ، اکنون در برابر احساسی ایستاده‌ام که نه توان انکارش را دارم و نه میلی به گریز از آن . تو در من چیزی را بیدار کردی که نامش را نمی‌دانم اما هرچه هست شبیه ایمان است ، ایمانی بی مذهب ، بی محراب و بی کتاب که تنها قبله‌اش حضورت توست . و اگر عشق ، چنان که اهل معنا گفته‌اند ، عبور آدمی از خویشتن ِخویش باشد ، من مدت‌هاست از خویش گذشته‌ام ، بی آنکه بدانم در کدام منزل این سلوک ، نام تو بر پیشانی ِسرنوشت ِمن نوشته شد . من دیگر از عشق سخن نمی‌گویم زیرا عشق پس از تو برایم واژه نیست ، حقیقتی‌ست که در من اتفاق افتاده است . - به قلم خویش .
- به وقت رفتن ِتو ، شب چه بی‌پناه شد 🖤 .
تو را آنچنان که باید و شاید نمی‌شناختم ، اما خبر رفتنت چنان بر جانم نشست که گویی سال‌هاست بخشی از خاطراتم با نام تو گره خورده بود ، چه غریب است ، گاه آدمی برای رفتن ِکسی می‌گرید که مجال شناختنش را هرگز نیافته است .
پیدایت می‌کنم ، در زمستانی دیگر ، در دی دیگر ، در جهانی دیگر ..
بعد از دیدن حجم درس‌های نظری متوجه شدم که ترسیده‌ام 🙏🏼 .
‏تا کمالگرا بهترین راه خودکشی رو پیدا کنه ، عملگرا تو قبره .
بوی خاک ِنم خورده 🩶 >>>
جمعه تا اونجایی خوب بود که از خواب بیدار نشده بودم .