eitaa logo
excuse me?
73 دنبال‌کننده
223 عکس
32 ویدیو
3 فایل
- Ethereal Wanderer اینجا نوشته‌هامو می‌ذارم: @he_wrote ناشناس ۱: https://daigo.ir/secret/excuseme ناشناس ۲: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_se6u6ej&btn=نقا‌ب‌‌دار هردو رو چک میکنم اگه یکیش کار نکرد- اغلب تو خود ناشناس جواب میدم.
مشاهده در ایتا
دانلود
excuse me?
بوی دوده و عرق، خون و باروت، بینی‌اش را پر کرده بود. با تردید قدم برمی‌داشت و سعی می‌کرد وقتی زیرچشم
همیشه با زمان افعال درگیرم. نه درواقع بقیه با زمان افعال من درگیرن- ببین درست و اصولیش اینکه وقتی می‌نویسی یک "زمان" رو برای نوشتن انتخاب کنی. یا حال یا گذشته. ولی من اصلا نمی‌تونم با این اصل کنار بیام؛ همش با توجه به موقعیت پیش اومده افعال رو دستکاری می‌کنم برای همین ممکنه از دید برخی مخاطبین که متن رو می‌خونن رو مخ بنظر برسه و قطعا وقتی یه حرفه‌ای می‌خونه هم متوجه این نکته بشه و سطح کار بیاد پایین... ولی خب حقیقتا این سبکمه. اینطوری نیست که هرگز این سبک رو نداشته باشیم و یک جور تکنیک سینمایی هست؛ "حال تاریخی" بهش می‌گن که البته این تکنیکه بازم ترتمیزتره یعنی من حتی این تکنیکو هم خوب پیاده نمی‌کنم😔 از طرفی برام فاقد اهمیته چون خیلی با این سبک نوشتن حال می‌کنم از طرفی هم مایه شرمساریه که نمی‌تونم این نکته رو رعایت کنم.
excuse me?
بوی دوده و عرق، خون و باروت، بینی‌اش را پر کرده بود. با تردید قدم برمی‌داشت و سعی می‌کرد وقتی زیرچشم
ولی اخه واقعا نمیشه همیشه تو گذشته موند! بعضی جاها توصیفات نیاز به زمان حال هم داره؛ انگار که یه اکشن یه اتفاق غیرمنتظره و ناگهانی و کاملا آنی داره رخ میده؛ ینی دقیقا تو تصوراتمم همینه برای همین اینجوری می‌نویسمش‌‌. ولی خب آه.
excuse me?
بوی دوده و عرق، خون و باروت، بینی‌اش را پر کرده بود. با تردید قدم برمی‌داشت و سعی می‌کرد وقتی زیرچشم
و بلهه، بلاخره یه کانال زدم که اگه چیزی نوشتم اونجا بذارم. درواقع میخواستم این برام یه انگیزه بشه که بیشتر بنویسم (می‌دونم نمیشه) ولی بهرحال.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از نقاب دار-
- شما: ‌ ‌چرا ادامه نوشته ها رو نمیذاری ‌
excuse me?
- شما: ‌ ‌چرا ادامه نوشته ها رو نمیذاری ‌
عااام... فکر کنم یه اشتباهی شده.
excuse me?
بلاخره نوشتم.
اینجا منظورم این نبود که همه رو نوشتم- منظورم این بود که بلاخره یکیشو نوشتم و دوباره شروع کردم👹
در روزهای آتی میذارم بقیشو
صبح داشتم برای ایشونو می‌نوشتم- و خیلی داستانی‌طور شد. اصلا مثل یه متن کوتاه ساده نیست و فکر ‌کنم طولانی‌تر بشه یکم- خودم خیلی خوشم اومد از ماجراش- D:
اغلب اکانتای قبلی رو که نگاه می‌کردم، خیلی سریع یه چیزی به ذهنم می‌رسید و راحت می‌نوشتم. این یکی اولش اصلا چیز خاصی به ذهنم نرسید و واقعا براش فکر کردم. و وقتی نوشتمش متوجه شدم توصیفاتم برای اون صحنه مدنظرم ضعیفه و نمی‌تونم حق مطلب رو ادا کنم. فلذا تکمیلشو به تاخیر می‌ندازم؛ باید برم یه کتاب اکشن که توصیفات دقیق و زیاد داره بخونم... سو ایشون توی صف می‌مونن- با عرض پوزش.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ایشون قبلا نقطه داده بوده ولی الان آیدیش کار نمی‌کنه. اگه اینجایی دوباره نقطه بده که پیدات کنم- @tsushi