excuse me?
بوی دوده و عرق، خون و باروت، بینیاش را پر کرده بود. با تردید قدم برمیداشت و سعی میکرد وقتی زیرچشم
ولی اخه واقعا نمیشه همیشه تو گذشته موند!
بعضی جاها توصیفات نیاز به زمان حال هم داره؛ انگار که یه اکشن یه اتفاق غیرمنتظره و ناگهانی و کاملا آنی داره رخ میده؛ ینی دقیقا تو تصوراتمم همینه برای همین اینجوری مینویسمش.
ولی خب آه.
excuse me?
بوی دوده و عرق، خون و باروت، بینیاش را پر کرده بود. با تردید قدم برمیداشت و سعی میکرد وقتی زیرچشم
و بلهه، بلاخره یه کانال زدم که اگه چیزی نوشتم اونجا بذارم.
درواقع میخواستم این برام یه انگیزه بشه که بیشتر بنویسم (میدونم نمیشه) ولی بهرحال.
excuse me?
- شما: چرا ادامه نوشته ها رو نمیذاری
عااام... فکر کنم یه اشتباهی شده.
excuse me?
بلاخره نوشتم.
اینجا منظورم این نبود که همه رو نوشتم- منظورم این بود که بلاخره یکیشو نوشتم و دوباره شروع کردم👹
اغلب اکانتای قبلی رو که نگاه میکردم، خیلی سریع یه چیزی به ذهنم میرسید و راحت مینوشتم. این یکی اولش اصلا چیز خاصی به ذهنم نرسید و واقعا براش فکر کردم.
و وقتی نوشتمش متوجه شدم توصیفاتم برای اون صحنه مدنظرم ضعیفه و نمیتونم حق مطلب رو ادا کنم.
فلذا تکمیلشو به تاخیر میندازم؛ باید برم یه کتاب اکشن که توصیفات دقیق و زیاد داره بخونم... سو ایشون توی صف میمونن- با عرض پوزش.
ایشون قبلا نقطه داده بوده ولی الان آیدیش کار نمیکنه.
اگه اینجایی دوباره نقطه بده که پیدات کنم- @tsushi