eitaa logo
˒˒ تجربه های زندگی💛៸៸
55.3هزار دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
2.1هزار ویدیو
0 فایل
گاهی تجربه‌ها چیزی بهمون یاد میدن که تو هیچ کتابی نوشته نشده 📚❌ 🔄 اگه دلت خواست، از تجربه‌هات برامون بگو منتظریم! @Az6775 کانون تبلیغاتی پر بازده "اعتماد" در ایتا👇 https://eitaa.com/joinchat/3574071380Ca1a252b0f9 مشاوره رایگان تبلیغاتی شما
مشاهده در ایتا
دانلود
🔆وبا مردى از اصحاب امام صادق به حضرت عرض كرد: برادران و پسر عموهايم فشار زيادى بر خانه ام وارد كرده اند تا جائيكه در يك اطاق زندگى مى كنم ، اگر در اين باره (به آنها يا حاكم ) شكايت و گله كنم ، آنچه اموال دارم را مى گيرند. امام فرمود: صبر كن ، همانا بعد از سختى فرج و گشايشى برايت مى شود. آن مرد گفت : از اقدام بر عليه آنها مصرف شدم ، چيزى نگذشت وبا در سنه 131 ه‍ ق آمد و همه آن اقوامى كه او را اذيت مى كردند مردند. بعد از مدتى خدمت امام رسيد، فرمودند: حال اقوامت چطور است ؟ گفت : همه مردند! فرمود: آنها به خاطر اذيت به تو كه خويش آنها بودى ، و بعقوبت عملشان (قطع رحم ) نسبت به تو مردند، آيا تو دوست داشتى آنان زنده بمانند و به فشار و اذيت بر تو وارد كنند؟ گفت : نه والله حرکت عجیب و درس‌آموز جوان جوانی در اتوبوس، حرکت عجیب و درس‌آموزی انجام داد. داخل اتوبوس، روسری تعدادی از خانم‌ها افتاده بود، مرد جوان تا متوجه این مطلب شد، سیگارش را روشن کرد و شروع به سیگار کشیدن کرد! یکی از همان خانم‌های بی‌روسری با صدای گوش‌خراش، داد زد: آقا سیگارت را خاموش کن! خفه شدیم، اینجا سیگار کشیدن ممنوع است. جوان با لبخند و البته سربه‌زیر، گفت: خانم محترم! تو روسری‌ات را به بهانه آزادی در آوردی و ادعا می‌کنی که باید مردها جلوی چشم خودشان را بگیرند... ! من هم دلم می‌خواهد آزاد باشم و سیگارم را بکشم! لطف کنید، شما هم جلوی دماغت را بگیر و بو نکش! بعد از سکوت چند ثانیه‌ای! و خنده برخی مسافران! اتوبوس تریبون آزاد شد و بحث موافقان و مخالفان بالا گرفت... . ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ.
! در حال تمرين پرواز توى بالگرد نشسته بوديم. احمد سكاندار بود. استاد آمريكايى نگاهى به او كرد و گفت: اگر الآن بخواهم تو را پرت كنم بيرون چطور مى‌خواهى از خودت دفاع كنى؟ احمد به قدرى از نيروهاى بيگانه و خلق و خوى ضد اسلامى آنان بدش مى‌آمد كه نگاهى به استاد كرد. وقتى لبخند شيطنت آميز و تحقيركننده استاد را ديد. يقه او را گرفت و گفت: من بايد تو را از اين بالا پرت كنم پايين. با استاد گلاويز شد. استاد به زبان انگليسى شروع به التماس كرد. صورتش سرخ شده بود. ما از احمد خواستيم كه يقه او را رها كند و مواظب باشد كه هلى‌كوپتر سقوط نكند و او قبول كرد. وقتى به زمين نشستيم، استاد به قدرى از جسارت احمد و جرأت او يكه خورده بود كه به همه ما گفت: بعد از اين استاد شما احمد كشورى است. خاطره ای به ياد سرلشکر خلبان شهید احمد کشوری : جانباز و آزاده سرافراز سرهنگ خلبان محمدابراهیم باباجانى (خاطره اى از دوران تحصيل شهید کشوری در خارج از كشور) ....و هستن غربگداهایی که دوست دارن وطن رو مفت بدن بره!!! حرکت عجیب و درس‌آموز جوان جوانی در اتوبوس، حرکت عجیب و درس‌آموزی انجام داد. داخل اتوبوس، روسری تعدادی از خانم‌ها افتاده بود، مرد جوان تا متوجه این مطلب شد، سیگارش را روشن کرد و شروع به سیگار کشیدن کرد! یکی از همان خانم‌های بی‌روسری با صدای گوش‌خراش، داد زد: آقا سیگارت را خاموش کن! خفه شدیم، اینجا سیگار کشیدن ممنوع است. جوان با لبخند و البته سربه‌زیر، گفت: خانم محترم! تو روسری‌ات را به بهانه آزادی در آوردی و ادعا می‌کنی که باید مردها جلوی چشم خودشان را بگیرند... ! من هم دلم می‌خواهد آزاد باشم و سیگارم را بکشم! لطف کنید، شما هم جلوی دماغت را بگیر و بو نکش! بعد از سکوت چند ثانیه‌ای! و خنده برخی مسافران! اتوبوس تریبون آزاد شد و بحث موافقان و مخالفان بالا گرفت... . ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ.
وقتی زندگی شیرینه، بگو خدا رو شُکر و جشن بگیر. وقتی زندگی تلخه، بگو خدا رو شُکر و رشد کن حرکت عجیب و درس‌آموز جوان جوانی در اتوبوس، حرکت عجیب و درس‌آموزی انجام داد. داخل اتوبوس، روسری تعدادی از خانم‌ها افتاده بود، مرد جوان تا متوجه این مطلب شد، سیگارش را روشن کرد و شروع به سیگار کشیدن کرد! یکی از همان خانم‌های بی‌روسری با صدای گوش‌خراش، داد زد: آقا سیگارت را خاموش کن! خفه شدیم، اینجا سیگار کشیدن ممنوع است. جوان با لبخند و البته سربه‌زیر، گفت: خانم محترم! تو روسری‌ات را به بهانه آزادی در آوردی و ادعا می‌کنی که باید مردها جلوی چشم خودشان را بگیرند... ! من هم دلم می‌خواهد آزاد باشم و سیگارم را بکشم! لطف کنید، شما هم جلوی دماغت را بگیر و بو نکش! بعد از سکوت چند ثانیه‌ای! و خنده برخی مسافران! اتوبوس تریبون آزاد شد و بحث موافقان و مخالفان بالا گرفت... . ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ.
کتاب هایی که حداقل یک بار باید بخونی☕️🌬 🥜┊•معجزه های خواربار فروشی نامیا 🪄┊•مغازه جادویی 🙍🏻‍♀┊•من مضطرب ☠┊•آدم های سمی ♥️┊•مثل خون در رگ های من ✨┊•هوگا 📘┊•کتابخانه نیمه شب 🕔┊•باشگاه پنج صبحی ها تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
مدل‌هایی که همیشه مُده👼✨ 🪶┊•رنگ‌های نود 🐚┊•رنگ شیری 🥀┊•رنگ قرمز ☁️┊•کلوم کلیر 🍾┊•فرنچ تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
اپ های ایرانی کاربردی برای دانش آموزها👩🏻‍🎓💜 🍓┊•اپلیکیشن آلاء 🤍┊•اپلیکیشن قبولی 🪁┊•اپلیکیشن تاپس 🌿┊•اپلیکیشن  گاما 🥤┊•اپلیکیشن درس یار ⚓️┊•اپلیکیشن پادرس 🔖┊•اپلیکیشن گاجینو تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
چقدر درس بخونیم ؟📚💜 📕┊•بچه های دهم میانگین روزی ۳ _ ۴ ساعت 📗┊•بچه های یازدهم میانگین روزی ۵ _ ۶ ساعت 📘┊•بچه های دوازدهم میانگین روزی ۷ _ ۸ ساعت 📙┊•بچه های پشت کنکوری میانگین روزی ۹ _ ۱۰ ساعت تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
روتین خوش گذرونی به تنهایی🤸🏻‍♀💗 💌┊•یه کانال درست کن و خاطراتت رو بنویس 🗄┊•کشوهای کمد و دراورت رو مرتب کن 🍨┊•تو کلاس‌های دسر و نوشیدنی شرکت کن 🪴┊•گلدون‌های خونه رو مرتب کن 🍱┊•پیج‌های آشپزی رو فالو کن 🚴🏻‍♀┊•یه دوچرخه بگیر و دوچرخه‌سواری کن 🛍┊•برو پاساژگردی 🐈┊•تو پارک به حیوونا غذا بده تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
• ‏یکی در حد پرستیدن دوستت داره، بعد به خودت می‌گی: اِ پس من پرستیدنی هستم. برم بنده های بهتری پیدا کنم. می‌ری و می‌بینی خبری از بنده منده نیست. تو خدا نبودی، اون عاشقت بود. تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
حرکت عجیب و درس‌آموز جوان جوانی در اتوبوس، حرکت عجیب و درس‌آموزی انجام داد. داخل اتوبوس، روسری تعدادی از خانم‌ها افتاده بود، مرد جوان تا متوجه این مطلب شد، سیگارش را روشن کرد و شروع به سیگار کشیدن کرد! یکی از همان خانم‌های بی‌روسری با صدای گوش‌خراش، داد زد: آقا سیگارت را خاموش کن! خفه شدیم، اینجا سیگار کشیدن ممنوع است. جوان با لبخند و البته سربه‌زیر، گفت: خانم محترم! تو روسری‌ات را به بهانه آزادی در آوردی و ادعا می‌کنی که باید مردها جلوی چشم خودشان را بگیرند... ! من هم دلم می‌خواهد آزاد باشم و سیگارم را بکشم! لطف کنید، شما هم جلوی دماغت را بگیر و بو نکش! بعد از سکوت چند ثانیه‌ای! و خنده برخی مسافران! اتوبوس تریبون آزاد شد و بحث موافقان و مخالفان بالا گرفت... . ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ.
🔴خراش‌های لذت بخش چند سال پیش در یک روز گرم تابستان، پسر کوچکی با عجله لباس‌هایش را درآورد و خنده‌کنان داخل دریاچه شیرجه رفت. مادرش از پنجره نگاهش می‌کرد و از شادی کودکش لذت می‌برد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به‌سوی پسرش شنا می‌کرد. وحشت‌زده به‌سمت دریاچه دوید و با فریادش پسرش را صدا زد. پسرش سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود، تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد. مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت می‌کشید ولی عشق مادر آن‌قدر زیاد بود که نمی‌گذاشت پسر در کام تمساح رها شود. کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود، صدای فریاد مادر را شنید. به طرف آن‌ها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را فراری داد.پسر را سریع به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودی پیدا کند.پاهایش با آرواره‌های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخن‌های مادرش مانده بود.خبرنگاری که با کودک مصاحبه می‌کرد از او خواست تا جای زخم‌هایش را به او نشان دهد. پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخم‌ها را نشان داد، سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت:این زخم‌ها را دوست دارم، این‌ها خراش‌های عشق مادرم هستند.گاهی مثل یک کودک قدرشناس، خراش‌های عشق خداوند را به خودت نشان بده، خواهی دید چقدر دوست‌داشتنی هستند. ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ.