به سرم زد که هوایی بشوم غم نگذاشت
خواستم پر بکشم بارش نمنم نگذاشت
نوبهار تو مرا دید و گذشت از من و رفت
روی گلبرگ لبم بوسهی شبنم نگذاشت
آرزو داشتم از خندهی گل بنویسم
غرق در باد خزان، غصهی عالم نگذاشت
دلخوش باغ بهشتت شده بودم حوا
خواستم سیب بچینم ولی آدم نگذاشت
جبرئیلی شدم و دغدغهام پاکی بود
حیف در معبدی از وسوسه، مریم نگذاشت
مریم لبرطب شانه به زیتون زدهای
که تو بودی و به جز آه دمادم نگذاشت
خواستم عشق تو را وصف نمایم به بهشت
شعله ور شد دلم و سوز جهنم نگذاشت
رفت شهراد از این شهر و نکردی یادش
او که تا بود برایت به وفا کم نگذاشت.
فادیا
به سرم زد که هوایی بشوم غم نگذاشت خواستم پر بکشم بارش نمنم نگذاشت نوبهار تو مرا دید و گذشت از من و
غرق در باد خزان، غصهی عالم نگذاشت...
در کنارت نیستم
اما تو در یادم بمان
ماه من ، گم گشته ام
اما در تو یادم بمان
من برایت سوختم
خاکسترم را باد برد
رفتنت شد مرگ من
اما تو در یادم بمان
غنچه ای ترسیده ام
ای کاش بودی پیش من
باغبان روح من
ای کاش بودی پیش من
در پریشانی شدم
همراه با فرهاد ها
نیستم من کوه کن
ای کاش بودی پیش من..
فادیا
در کنارت نیستم اما تو در یادم بمان ماه من ، گم گشته ام اما در تو یادم بمان من برایت سوختم خاکست
برآمده از یک دل خسته :)
خسته دل نباشید..
هدایت شده از مُخَـیــَّـم
بیخداحافظیجداشدیم ؛
ومنمانندکودکیبودمڪهنبوسیدهدفنشد.
شاید اگر تو نیز به دریا نمی زدی
هرگز به این جزیره کسی پا نمی گذاشت..
خورشید روزهای گرم و سرد من :)
ممنون که در این راه قدم زدی...