امشب همینطور که میرفتیم، اطرافمونو میزدن، دووود میرفت هوا و آسمون با شعلهی انفجار قرمز میشد😐
ولی ما پرقدرت ادامه میدادیم
تو بگو یه ماشین سرشو کج کنه و برگرده😂
ام حیدر🇮🇷
لقمه با چاشتی بمب
این چند روز تو آشپزخونهی مقاومت به لطف خدا تونستیم حدود سه، چهار هزار عدد غذا آماده کنیم، اولویتمون برای پخش لقمهها نیروهای امنیتی، امدادی هستن، اما نیتمون چه برای کار چه هزینهها، افطارِ مردمی بوده؛ که در صورت نیاز بتونیم تو موکبهای سطح شهر یا کنار مناطق آسیبدیده، و حتی انشالله پس از مشخص شدن زمان در مراسم وداع ازشون استفاده کنیم و مشکلی بابت این نباشه.
اگه کسی مایله توی این کار شریک شه، میتونه از طریق این شماره کارت کمکش رو به دستمون برسونه:
(فقط به نیتِ عام بودن این کمکها توجه کنید که مدیونتون نشیم.🤍)
ام حیدر🇮🇷
لقمه با چاشتی بمب
تو ثانیه ۸ احساس میکردم یانگومم.
درحال پخت کوفته برنجی و ترب و فلان
هیچ کس مخاطب شعرهای من نخواهد شد
و هیچ سربازی تصویر مرا در جیب سمت راست پیراهنش نخواهد گذاشت