ام حیدر🇮🇷
امروز دوتایی رفتیم دکوریای خونهی یه خانوم ۷۰، ۸۰ ساله رو تمیز کنیم =)) بچهها که برای نظافت خونه رف
هنوز توی هتل ساکن بود، اما فاصلهی خونش تا بیت سیصد متر نمیشد، ازش پرسیدم اون لحظه کجا بوده؟
گفت روی تخت خوابیده بودم، دیدم تختم پرت شد هوا😂
میگفت متوجه نشدم چیه، وقتی دیدم از بیرون چقدر سر و صدا میاد، فهمیدم به به، دارن میزنن
خیلی بامزه بود، حسااابی تشکر کرد، برامون دعا کرد، گفت به حق امام علی و حضرت زهرا خوشبخت شید، عاقبت بخیر شید، دستتون سبک باشه و..
موقع خداحافظی هم یه کتاب کوچیک دعا بهمون داد و گفت به یاد من باشید..
دوس دارین تعریف کنم اصلا؟
کاش تلگرام بود و از کامنتا و... میفهمیدم که اصلا براتون جالبه بدونید جهادیا دارن چیکار میکنن یا نه و تعریف نکنم
بعد از یه مدت امروز چشمم خورد به موجودی حسابم و دلم میخواد گریه کنم.
نمیدونم چه اتفاقی برای پولام افتاده اصلا
تقریبا خالی شدم
کاش یه گروه جهادی به جیبهام اعزام میشدن.
ام حیدر🇮🇷
هنوز توی هتل ساکن بود، اما فاصلهی خونش تا بیت سیصد متر نمیشد، ازش پرسیدم اون لحظه کجا بوده؟ گفت روی
حالا خودمونیم
من هربار که کسی اینجوری برام دعا میکنه، خیلی احساس عجیبی بهم دست میده.
بالافاصله به این فکر میکنم که نیتم از کمک کردن بهش چی بوده؟ بخاطر خدا بوده؟
اگه برای خدا بوده، پس دعاش در حقم مستجاب میشه؟
اگه صرفا زبونی دعا کرده باشه چی؟
خدا میپذیره؟
نتیجهی ترکیبی این همه دعای بقیه در نهایت کجا مشخص میشه؟
حتی تا اینجاش رو فکر میکنم که شاید قرار بوده زندگی وحشتناکی داشته باشم و همین که الان سالمم، اثر همین دعاهاست.
چمیدونم
انقدررررر به اون چنتا جمله دعا فکر میکنم که یادم میره کجام و دارم چیکار میکنم.
ام حیدر🇮🇷
کم افسردگی دارم، میشینم تماس میگیرم با آسیبدیدهها و به خسارات اونام گوش میدم و ثبت میکنم. اگه بدون
میگم: من بابت ملک آسیبدیدتون تماس گرفتم
و آدما باهام درد دل میکنن
پشت تلفن فقط گوش میدم
میگم چشم، من اینو ثبت کردم، انشالله پیگیری و درست شه.
جز این کاری ازم بر نمیاد
که کاش میومد
دلم میخواست یکی به منم زنگ میزد، میگفت عذر میخوام، بابت قلب آسیب دیدتون تماس گرفتم.
و حرف میزدم، بدون اینکه بدونم کی پشت تلفنه، بدون اینکه بعدا ببینمش.
حتی اگه کاری از دستش برنمیومد، گوش میداد و میگفت: انشالله درست میشه..