خاله محبوب می گوید:
" من فقط به عشق ماتیک زدن زن جعفر شدم."
جعفر شوهر اولش بود
گفتند تا عروسی نکنی نمی توانی ماتیک بزنی.
مامان نمی داند بخاطر چه چیزی زن آقاجان شد.
"یک روز مرا به پدرت دادند. فکر کردم لابد بابای دومم است و من باید ایندفعه دختر او باشم. یک نفر یک مشت به پهلویم زد و گفت پدرت نیست. شوهرت شوهرت است. از آن به بعد هر وقت مشت می خردم می فهمیدم اتفاق مهمی افتاده است."
/تقدیر شده در مراسم جایزه ی مهرگان ادب
خیلی سادست بچهها
پول داشتن قطعا خوشبختی نمیاره
ولی نداشتنش حتما بدبختی میاره