طنز و فکاهی یعنی لاف و گنده بافی کنی که من نمیگذارم خون مهرشاد ها بر زمین بریزد و چنل فلان کایی برادر دو قلوی تو دلیل خون ریزی و خون بازی باشد.
طنز و فکاهی یعنی کامنت و ماجرای فروکاستن اشغال آن سال پسر اکبر ، فریاد عقیده و حقیقت محض و یک زندان 30یاسی معذرت.
هدایت شده از متعلقات ☫
برای اینکه امام رضا رو تو عمل انجام شده قرار بدم به همه گفتم دارم میرم مشهد
یک فریم باج گیری حلال از رأفت امام.
......چهار ساله بودی
برادرانت به تو تج*اوز کردند
تو باید زنده به گور میشدی
پدر
میمون مقدّسی بود .
به طرز غریبی اعراب تو را دزدیدند
و میخانهها رونق گرفت .
دختری که میان دامناش سنگ جمع میکرد
آخرین بار تو را در” اورشلیم ” دیدند.
بعدها بازماندهی پلکهایت در ” لاسکو ” کشف شد
“ هیتلر ” میان زنهای یهودی
به دنبال چشمهای تو میگشت
گاهی برای زنده ماندن
باید لبخند زد
شعار داد
شعر گفت
و از مأموران ادارهی مهاجرت ترسید .
تو همراه آوارگان “ لهستانی ” به ایران آمدی
و شاملو نوشت:
”پس پشت مردمکانت
فریاد کدام زندانی ست
که آزادی را به لبان برآماسیده
گل سرخی پرتاپ میکند؟”
هزار سال بعد
هزار سال باید
در کاخهای کاهگلی کابل
چشمهایت را زیر ” بُرقع ″ دفن میکردی .
کاش میدانستی
پیرمردهای محله آرزو میکردند
زودتر به دنیا میآمدی .
" الیاس علوی"