بیتا میگفت مَردها پرستو اند. همه شان بالاخره یکروزی کوچ ميکنند
راست میگوید یکسری با مرگ، یکسری هم از خانه ات. بی وفاترینشان هم کنارت میماند اما از اغوشت کوچ میکند.
بیتا نگفت زنها چه هستند، ولی من فکر میکنم زن ها آسمانند چون پرستوها کوچ را از آسمان شروع میکنند.
صفحه 82 ، ماهی
هدایت شده از ویلوبی'
اى كاش برگردم به تايمى كه فكر مى كردم بعد ١٨ سالگی برام ريدن.
من می روم او می رود. ما می رویم. رفتن تنها فعلی است که امیر همیشه در حال صرف کردن آن است.
لعنت به این شانس هنوز مزه ی یک جا موندن را نچشیده این که او باز دارد می رود. شهلا می گوید:
《امیر باز هم فیلش یاد هندوستان کرده است.》می گویم این فیل نیست کرگدن است. کرگدن همیشه تنها می رود. ای کاش من هم فیلی داشتم که هوای هندوستان یا هر جای نزدیکتری می کرد
امیر به طرف آینده می رود. عاشق آینده است. گذشته را دوست ندارد.
/تقدیر شده در مراسم جایزه ی مهرگان ادب_ 1382
هدایت شده از خودم!
- قهوه یا چای؟
+ قهوه.
- تلخ مثل روزگارمون؟
+ نه. شیرین مثل عقلت