eitaa logo
فرهنگ اراک 🇮🇷
1.9هزار دنبال‌کننده
5.5هزار عکس
1.3هزار ویدیو
94 فایل
فـعالیـت هاے فرهنـگـے و هـنرے شهـر اراڪ #روشـناے_اراک
مشاهده در ایتا
دانلود
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
26 شب قرار عاشقی♥ ارسال با تاخیر🕢مسجد امام حسین(ع)👆 بعداز شهادت امام قائد حضرت آقا تا الآن 26 شب مراسم عزاداری در مساجد شهر داودآباد به صورت چرخشی در مساجد برگزار شده که حضور پر رنگ مردم ولایتمدار داودآباد را نشان میدهد ─┅═🇮🇷═┅─🇮🇷─┅═🇮🇷═┅─ کانال محلی برای گزارش به مردم از فعالیتهای فرهنگی سربازان اراکی @sarbazan_araki https://eitaa.com/joinchat/2287862081C33040f1648
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
. وقتی خانواده میگه پرچمو تکون بده 🇮🇷 درکنارش شیرتم بخور 😌🤭 . غصه سربازو نخور آقا سربازات هزارو چهارصدی اند ________ 🇮🇷✌️🏻________     @farhang_arak https://eitaa.com/joinchat/3492216849C6e1424eaac
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌧 سال‌ها بعد که مشتی خاک از کشورت شدی بــــــــــــاران که میزند، بویی به مشام خواهد رسید؛ کاش، بوی عشق به وطــــــن بلند شود نه خیانت و ذلت... اراک ۱۴۰۵/۰۱/۰۶ ________ 🇮🇷☔️________     @farhang_arak https://eitaa.com/joinchat/3492216849C6e1424eaac
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌐 واقعا" عجیبه ببینید یک افسر سازمان سیا چگونه در مورد شهادت امام خامنه‌ای حرف می زند😳 ─┅═🇮🇷 💠 🇮🇷═┅─     @farhang_arak https://eitaa.com/joinchat/3492216849C6e1424eaac
هدایت شده از سربازان اراکی
میدان با شما خیابان با ما تجمع مردم شهر داودآباد با مداحی حماسی کربلایی ابوالفضل ربیعی همراه با راه اندازی غرفه های فرهنگی،کودکان،پذیرایی و ... مکان:محل تجمع میدان امام حسن(علیه السلام) زمان: جمعه شب ۷ فروردین ماه ساعت 20:30 ─┅═🇮🇷═┅─🇮🇷─┅═🇮🇷═┅─ کانال محلی برای گزارش به مردم از فعالیتهای فرهنگی سربازان اراکی @sarbazan_araki https://eitaa.com/joinchat/2287862081C33040f1648
حالاٰ اگر بودی؛ سیبِ لطیف و سُرخی میشدی، از یقه‌ی قنداقه‌ات بوی شامپوی فیروزه بیرون میریخت و عاٰفیت از حمامِ ده روزه‌ات، شیر داغ را از سینه‌ی امّیدوارِ مادرت هورت میکشیدی. مادرت با چَشمانی که از آرزوهای دراز میدرخشید، کنارت، روی آرنج یک دست یله میشد تا با نگاهش مزه مزه‌ات کند و انگشتِ سبابه‌اش را روی ابروهای تُنُک و بورت میکشید و به پدرت می‌گفت:«ببین چِقَدَر شکلِ تو شده!» حالا اگر بودی، نَرم نرم صورت می‌گرفتی. اینکه شبیه به چه کسی هستی دیگر پیداٰ و پنهان نبود و میتوانستی علاوه بر شنیدنِ صدا، چند فِرِیم سایه و قابِ محو و ابرگرفته از چهره‌ی خندانِ مادرت که رویت نیم خیز شده تاٰ کاکلِ نرمت را ببوسد، ببینی. حالا اگر بودی، روی شانه‌ها تاب میخوردی تا آروغَت را بگیرند و بعد لاٰبد یک سرهمیِ نوی پسرانه تنت میکردند و بعنوان غنچه‌ی عیدانه می‌خواباندنت کنارِ هفت سین. تو سنبلِ نورسیده‌ی گلدانِ خانه‌ی مادرت بودی مجتبی. اگر بودی پدرت به شکرانه‌ی بودنت، به یُمن اوّلین نوروزت، پرِ قنداقه یا زیر بالشتک کوچکت که طرحِ زنبور و عسل دارد اسکناس نو می‌گذاشت و آرزو میکرد آنقدَر باشد که ببیند قد کشیده‌ای.. حالا ولی گُلدان شکسته، آرزوهای دراز توی مردمکِ چشمان مادرت خاموش شده و شیر از سینه‌ی سردش رفته، جای خالی خانه‌تاٰن در کوچه که از آن فقط مشتی خاک مانده توی ذوق میزند، پدرت عمرِ دراٰزش را بعد از تو نفرین میداند و تو نیستی تا بفهمیم بلاخره شکلِ چه کسی شده‌ای..