4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
26 شب قرار عاشقی♥
ارسال با تاخیر🕢مسجد امام حسین(ع)👆
بعداز شهادت امام قائد حضرت آقا
تا الآن 26 شب مراسم عزاداری در مساجد شهر داودآباد به صورت چرخشی در مساجد برگزار شده که حضور پر رنگ مردم ولایتمدار داودآباد را نشان میدهد
#حوزه_شهدای_داودآباد
─┅═🇮🇷═┅─🇮🇷─┅═🇮🇷═┅─
کانال #سربازان_اراکی محلی برای گزارش به مردم از فعالیتهای فرهنگی سربازان اراکی
@sarbazan_araki
https://eitaa.com/joinchat/2287862081C33040f1648
.
وقتی خانواده میگه پرچمو تکون بده 🇮🇷
درکنارش شیرتم بخور 😌🤭
.
غصه سربازو نخور آقا
سربازات هزارو چهارصدی اند
________ 🇮🇷✌️🏻________
#فرهنگ_اراک
@farhang_arak
https://eitaa.com/joinchat/3492216849C6e1424eaac
فرهنگ اراک 🇮🇷
. وقتی خانواده میگه پرچمو تکون بده 🇮🇷 درکنارش شیرتم بخور 😌🤭 . غصه سربازو نخور آقا سربازات هزارو چها
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
بچه رئیس در مقابل ترامپ🍼👊🏻
________ 🇮🇷✌️🏻________
#فرهنگ_اراک
@farhang_arak
https://eitaa.com/joinchat/3492216849C6e1424eaac
🌧
سالها بعد
که مشتی خاک از کشورت شدی
بــــــــــــاران که میزند،
بویی به مشام خواهد رسید؛
کاش،
بوی عشق به وطــــــن بلند شود
نه خیانت و ذلت...
#کف_خیابون
اراک ۱۴۰۵/۰۱/۰۶
________ 🇮🇷☔️________
#فرهنگ_اراک
@farhang_arak
https://eitaa.com/joinchat/3492216849C6e1424eaac
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌐 واقعا" عجیبه ببینید یک افسر سازمان سیا چگونه در مورد شهادت امام خامنهای حرف می زند😳
─┅═🇮🇷 💠 🇮🇷═┅─
#فرهنگ_اراک
@farhang_arak
https://eitaa.com/joinchat/3492216849C6e1424eaac
هدایت شده از سربازان اراکی
#اعلان_برنامه
میدان با شما خیابان با ما
تجمع مردم شهر داودآباد
با مداحی حماسی کربلایی ابوالفضل ربیعی
همراه با راه اندازی غرفه های فرهنگی،کودکان،پذیرایی و ...
مکان:محل تجمع میدان امام حسن(علیه السلام)
زمان: جمعه شب ۷ فروردین ماه ساعت 20:30
#استان_مرکزی
#ناحیه_اراک
#حوزه_حضرت_خدیجه_س_داودآباد
#حوزه_شهید_اندرزگو
─┅═🇮🇷═┅─🇮🇷─┅═🇮🇷═┅─
کانال #سربازان_اراکی محلی برای گزارش به مردم از فعالیتهای فرهنگی سربازان اراکی
@sarbazan_araki
https://eitaa.com/joinchat/2287862081C33040f1648
حالاٰ اگر بودی؛ سیبِ لطیف و سُرخی میشدی، از یقهی قنداقهات بوی شامپوی فیروزه بیرون میریخت و عاٰفیت از حمامِ ده روزهات، شیر داغ را از سینهی امّیدوارِ مادرت هورت میکشیدی. مادرت با چَشمانی که از آرزوهای دراز میدرخشید، کنارت، روی آرنج یک دست یله میشد تا با نگاهش مزه مزهات کند و انگشتِ سبابهاش را روی ابروهای تُنُک و بورت میکشید و به پدرت میگفت:«ببین چِقَدَر شکلِ تو شده!»
حالا اگر بودی، نَرم نرم صورت میگرفتی. اینکه شبیه به چه کسی هستی دیگر پیداٰ و پنهان نبود و میتوانستی علاوه بر شنیدنِ صدا، چند فِرِیم سایه و قابِ محو و ابرگرفته از چهرهی خندانِ مادرت که رویت نیم خیز شده تاٰ کاکلِ نرمت را ببوسد، ببینی. حالا اگر بودی، روی شانهها تاب میخوردی تا آروغَت را بگیرند و بعد لاٰبد یک سرهمیِ نوی پسرانه تنت میکردند و بعنوان غنچهی عیدانه میخواباندنت کنارِ هفت سین. تو سنبلِ نورسیدهی گلدانِ خانهی مادرت بودی مجتبی. اگر بودی پدرت به شکرانهی بودنت، به یُمن اوّلین نوروزت، پرِ قنداقه یا زیر بالشتک کوچکت که طرحِ زنبور و عسل دارد اسکناس نو میگذاشت و آرزو میکرد آنقدَر باشد که ببیند قد کشیدهای..
حالا ولی گُلدان شکسته، آرزوهای دراز توی مردمکِ چشمان مادرت خاموش شده و شیر از سینهی سردش رفته، جای خالی خانهتاٰن در کوچه که از آن فقط مشتی خاک مانده توی ذوق میزند، پدرت عمرِ دراٰزش را بعد از تو نفرین میداند و تو نیستی تا بفهمیم بلاخره شکلِ چه کسی شدهای..
#میم_سادات_هاشمی