فرهنگ اراک 🇮🇷
🇮🇷 #ارسالی_مخاطب سلام خواستم از همدلی و مهربونی مردم عزیز اراک براتون بگم: دیشب با این حال که حتی ب
🇮🇷
شمایی که این شبها میای توی خیابون،
پرچم دست میگیری و شعار میدی
شـایـد خـودت نـدونـی، امـا داری
از خــیـــمــهی رســـــــولالله
مـحـافـظـت مـیکـنـی
خداقوت رزمنده
گوشه ای از حسینیه جایی مشرف به تابوت ایستادم و مضطرب صحنه ای که می خواست تا لحظاتی دیگر در قاب چشمانم نقش ببندد.
بی اختیار تصاویری از فیلم هایی که دیده بودم در ذهنم مرور می شد.
صحنه ای از ورود مادری قد خمیده از داغ فرزند با زانوانی لرزان و همراهانی که زیر بازوان مادر را گرفته اند تا مبادا بی هوا زمین بخورد و در انتها شیون و ناله ای جانسوز در لحظه ی وصال فرزند که بغض فروخورده ی جمع را به یک باره درهم می شکند.
در دالان همین تصورات تاب می خوردم که به ناگاه در میان نوری قرمز که به دیوارهای کاه گلی حسینیه پاشیده شده بود، بانویی بلند قامت، با چهره ای آمیخته از غم و حماسه ظاهر شد .
در حالی که دست بر سینه داشت و زمزمه ای بر لب، آرام ولی قاطع قدم بر می داشت .قدم هایی که روی تک تک کلیشه های ذهنیم، محکم کوبیده میشد .
کنار تابوت خم شد و چوب خشک تابوت را گرم در آغوشش گرفت.
برای لحظاتی حسینیه در سکوتی عمیق فرو رفت و تنها صدایی که شنیده میشد نفس هایی بود که میان بغض و اشک گیر کرده بودند.
مادر سر بر شانه ی تابوت گذاشت و مشغول نجوا با پسر شد.
حاضران که گویی حالا با مادر قرار گرفته اند پروانه وار دور تا دور تابوت نشستند.
روضه ی حزن انگیز مداحی جوان ،فضای حسینه را جان تازه ای بخشید.
من نیز جایی در نزدیکی مادر نشستم.نمی خواستم حتی لحظه ای از آنچه می گذشت از قاب چشمانم بیرون بماند.
مادر در تمام مدت روضه چنان با دست پرچم سه رنگ روی تابوت را نوازش میکرد که گویی با سرانگشتانش بر پیکر بی جان و سوخته ی پسر بوسه میزند .
همین طور که نگاهم حرکت دست مادر را دنبال میکرد نوری از گوشه ی دست دیگرش که روی تابوت میخ شده بود توجهم را جلب کرد . تلفن همراه با صفحه روشن که نامی بر روی آن نقش بسته بود.
گویی نفر سومی، در میان گفتگو های درگوشی مادر و پسر حضور داشت.
همان لحظه مادر با صدای خادم حسینیه که ساعت پایان برنامه را اعلام کرد از جا برخاست، گوشی را به صورتش نزدیک کرد و گفت : «حدیث جان محمد سرافرازم کرد ، همیشه به حرفم گوش میداد، این بار هم مثل همیشه .... ممنونم از محمد. رو سفیدم کرد »
رازی در میان بود که هر چه بود به این لحظه ختم میشد، چیزی از جنس قول و قرار ....
همان طور که مادر از تابوت دور می شد،نگاهمان برای لحظه ای در هم قفل شد، خواستم چیزی بگویم که خودش پیش دستی کرد، انگار که تمام ذهن مرا خوانده باشد،رو به من و همه ی کسانی که مات تماشا بودند گفت :«عروسم حدیث پشت خطه ...اهوازه ...نرسیده بیاد»
در همان لحظه صدای بغض آلودی از میان جمع برخاست«بیچاره حدیث، خیلی گناه داره» صاحب صدا، عروس بزرگتر خانواده بود که وجودش برای حدیث تازه عقد کرده ی اهوازی، آتش گرفته بود، برای دختر کم سن و سالی که هنوز حضورش در بین خانواده بوی تازگی می داد، درست مانند نوزادی که تازه به جمع خانواده پیوسته بود تا جای خالی عمو محمد کم تر دل مادربزرگ را برنجاند .
محمد ...
محمد رحیمیان ، نامی که با اولین نگاهم بر تابوت به آن گره خورد و وصفی کوتاه که قبل از ورودم به حسینه شهدای گمنام که این روز ها معراج شهدای شهر شده شنیده بودم.
«خلبان نیروی هوایی ارتش که در آسمان اهواز حماسه آفریده بود و پهبادی از دشمن را به خاک نشانده بود» .
همین چند جمله ی کوتاه کافی بود برای اینکه مرا در نهمین روز از تعطیلات سال جدید به سرعت از دل خیابان های شلوغ شهر به اینجا بکشاند و احترامی عمیق را نسبت به او در دلم بنشاند.
برای لحظاتی، در میان ازدحام جمعیت حاضر، مادر شهید را گم کردم.
گمان بردم او را به سرعت به خودرویی رسانیده اند تا زودتر از فشار این لحظات سخت رها شود.
اما سر که چرخاندم ،او را در گوشه ی خیابان جلوی حسینیه یافتم که آرام و متین در حال تشکر و بدرقه ی اقوام و آشنایان بود.
مثل پایان همه مهمانی ها ....
شاید به خیالش، مهمانی عروسی محمد است ، که همه بساطش را هم آماده کرده بود ...
پس از بدرقه ی تمام مهمانان ، بی هیاهو ، سوار بر ماشین از حسینیه دور شد.
و مرا همان جا میان نور کم سوی چراغ برق خیابان، در کنار تصویری که از یک مادر شهید برایم ساخته بود تنها گذاشت...
تصویری که تا این لحظه، تمام وجودم برایش مرثیه خوان است .
مرثیه ای
در رثای چشمی که در تمام مدت وداع لحظه ای بارانی نشد، نمی دانم اشکی نداشت یا نمی خواست داشته باشد
در رثای شانه ای نحیف که باید استوار می بودند تا تکیه گاه تازه عروسش باشد ؟
در رثای میزبان مجلس وداعی که تمام صحنه را با «ما رایت الا جمیلا» آراسته کرده بود تا زمزمه ی تلخ «عاقبت در نظام بودن همین است» در نطفه خاموش شود .
و در رثای شکوه حزن انگیز مادری که تمام بی تابی زنانه اش را در دل خفه کرده بود تا صدای مردانگی پسرش در غوغای بی تفاوتی عده ای گم نشود ....
م.اسفند
─┅═🇮🇷 💠 🇮🇷═┅─
#فرهنگ_اراک
@farhang_arak
https://eitaa.com/joinchat/3492216849C6e1424eaac
#اعلام_مراسم
🏴 اجتماع عظیم مردم غیور اراک به همراه خودرو ترانزیت
📆 زمان: ۱۲ فروردین ماه
⏰ ساعت: ۱۹:۰۰
🔶 مکان: حسینیه امام شهید در شهرک علی بن ابیطالب (ع)
📍 جنب مسجد حضرت خاتمالانبیاء (ص)
🔷 سپس از حسینیه به سمت میدان شهدا پیادهروی خواهیم کرد.
🔰ستاد مردمی پشتیبانی از جنگ محله کوی امام علی (ع)
┄┅┅┅┅❀💠❀┅┅┅┅┄
─┅═🇮🇷 💠 🇮🇷═┅─
#فرهنگ_اراک
@farhang_arak
https://eitaa.com/joinchat/3492216849C6e1424eaac
27.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#گزارش
اجرای کاروان خودرویی؛
🔖خمین، در مرکزِ توجه مرکزِ استان مرکزی
👌اراکیها برای ابراز قدردانی از استقامت مردم خمین در جنگ رمضان، راهی این شهرستان شدند.
─┅═🇮🇷 💠 🇮🇷═┅─
#فرهنگ_اراک
@farhang_arak
https://eitaa.com/joinchat/3492216849C6e1424eaac
🇮🇷
چیزهایی که با سه دهه فریب به مردم نرسید، دیدید با سه هفته مقاومت داریم میرسیم
مقاومتتان را خناس ها نشکنند....
_______ 🇮🇷✌️🏻_______
#فرهنگ_اراک
@farhang_arak
https://eitaa.com/joinchat/3492216849C6e1424eaac
فرهنگ اراک 🇮🇷
🇮🇷 چیزهایی که با سه دهه فریب به مردم نرسید، دیدید با سه هفته مقاومت داریم میرسیم مقاومتتان را خنا
🇮🇷
اینکه مسیر جنگ چطور پیش بره
اینکه آتش بس بشه یا نه،
اینکه پیروز بشیم یا
شکست بخوریم
بـه مــــــــــردم
بستگی داره، به
حضور در میدان، به
مـطالـبـه گـــــــری صـحـیــــح
حضـور و مطالبه گری خیلی مهمه
هدایت شده از سربازان اراکی
🏴 دسته عزاداران لبیک یا حسین (ع)
✅ با حضور هیأت مذهبی سنجان و فیجان
🔹و مشارکت پرشور خواهران و برادران همشهری در اجتماع بزرگ حسینیه اراک
📆 جمعه ۱۴ فروردین ؛ ساعت ۲۰
📍حرکت از سنجان؛ جنب مسجدالزهرا سنجان به طرف میدان ۷ تیر ( سهراه ارامنه )
🏷 وسایل ایاب و ذهاب جهت رفت و برگشت تدارک دیده شده است.
📌قرارمان جهت پیوستن همشهریان گرامی ساکن اراک | ۲۰:۳۰ ، سهراه ارامنه
#ایران_امام_حسین | #لطفا_اطلاعرسانی_کنید
.
─┅═🇮🇷═┅─🇮🇷─┅═🇮🇷═┅─
کانال #سربازان_اراکی محلی برای گزارش به مردم از فعالیتهای فرهنگی سربازان اراکی
@sarbazan_araki
https://eitaa.com/joinchat/2287862081C33040f1648
🌱پویش روز طبیعت به یاد شهدا🌱
📸عکاسی با عکس شهدا در روز طبیعت ، برای به یاد داشتن شهدایی که جان فدای ما شدند تا ما با آرامش در طبیعت باشیم.
📥شرایط ارسال آثار:
🔸تصاویر شهدای جنگ رمضان در عکس
🔸عکاسی به صورت عمودی انجام شود.
🔸نام و نام خانوادگی،استان و شهر در کپشن ذکر شود.
🔸ارسال به ادمین کانال @golbarg_sorkh
🔷 جهت دانلود تصاویر شهدا به کانال @nayeboshahidarak در پیامرسان ایتا مراجعه نمایید.
🌹| گلبرگ سرخ کانالی برای معرفی شهدای استان مرکزی
فرهنگ اراک 🇮🇷
🇮🇷 اینکه مسیر جنگ چطور پیش بره اینکه آتش بس بشه یا نه، اینکه پیروز بشیم یا شکست بخوریم بـه مــــــــ
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
33.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهیدی که یه عمر از شهدا روایت میکرد و آخر به شهدا پیوست....
#بابای_کوثر
#شهید_حسین_امیدواری
#مرکز_رسانه_ماهور
ــــــــــــــــــــــــ
─┅═🇮🇷 💠 🇮🇷═┅─
#فرهنگ_اراک
@farhang_arak
https://eitaa.com/joinchat/3492216849C6e1424eaac