eitaa logo
مرکز اردویی تربیتی فصل نو نسل نو
5.2هزار دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
984 ویدیو
69 فایل
🔥مرکز اردویی تربیتی فصل نو نسل نو 🔺آیدی رزرو اردویی @fasle_no1400 09114439470 🔺ادمین و تبلیغات کانال @admin_fasle_no
مشاهده در ایتا
دانلود
AUD-20210817-WA0074.mp3
2.96M
دنبال امام حاضر بودن ویژگی ممتاز جناب جُوْن است، باید امام زمان را شناخت و با او همراه شد ... روایت و اجرا : خادم الحسین خانم یزدانی🏴 ، ، مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━ @mezmar_nojavan
🌐 سلام به همه مضماری های عزیز و دوست داشتنی😉 شما همراهای همیشگی با نظراتتون میتونید به ما تو تولیدات پیش رو کمک ویژه کنید😍😎 پس با ورود به زیر در نظرسنجی مدرسه نوجوان مضمار شرکت کنید و نظراتتون رو به ما برسونید🙏☺️ بزن رو این لینک زیر و با ما حرف بزن✌️⏬ https://survey.porsline.ir/s/5ozVqsE ممنون ازت رفیق🤗 مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━ @mezmar_nojavan
الرفیق، ثم الطریق ... کربلا رو باید با رفیق باصفا رفت و شیرین اینه مسیرت رو با یه رفیق پایه و همراه بری که برسی به امام... ( رفاقت حبیب رو بخون) ، مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━ @mezmar_nojavan
AUD-20210820-WA0033.mp3
1.45M
محبت حسین(ع) مارا شبیه او می‌کند... روایت و اجرا : خادم الحسین خانم قاسمی نژاد🏴 ، ، مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━ @mezmar_nojavan
نامه 20 تشکل دانش آموزی کشور خطاب به نمایندگان مجلس: وزارتخانه آموزش و پرورش وزیری جوان ، کار آمد و تحول خواه میخواد ! بسم الله الرحمن الرحیم  در طلیعه آغاز به کار دولت مردمی، معرفی جمعی از چهره‌های متعهد و متخصص به عنوان وزیران پیشنهادی، امید به تحول و رفع معضلات و سختی‌های موجود در جامعه را بیش از پیش احیا نمود. بی‌شک یکی از اصلی‌ترین مخاطرات موجود، آینده کشور است که قطعا آینده توسط دانش آموزان این مرزبوم ساخته می شود. در این راستا وزارت آموزش و پرورش نقش موثر در تعلیم و تربیت فرزندان این خاک دارد، فرزندانی که با تمام سختی ها و ناعدالتی ها دارند تلاش می کنند برای ایرانی قوی تا دیگر شاهد وضع موجود نباشیم. نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی، این روزها شما وظیفه ی سخت و مهمی به عهده دارید. بررسی صلاحیت وزرای پیشنهادی، یکی از مهمترین کارهای مجلس، در دوران 4 ساله هر نماینده می‌تواند باشد. قطعا ارزیابی وزرای پیشنهادی باید بر اساس تخصص و تعهد باشد، نه لابی، فشار های سیاسی و هوچی گری های بی پایه اساس! در حال حاضر وزارت آموزش و پرورش شده است وزارت آموزش آموزش! ما دانش آموزان در این سال ها پرورشی ندیده ایم! ناعدالتی و مافیا در اینجا بی داد میکند! جامعه دانش آموزی از این آینده فروشی ها ناراحت است! ناراحت از سندتحولی که بیش از نه سال است که اجرا نشده! از کنکور و مافیایش به ستوه آمده و تغییر می خواهد! این وزارتخانه وزیر جوان، کارآمد و تحول خواه می خواهد! متاسفانه در نطق نمایندگان محترم عنصر مهم و آینده ساز، دانش آموز کمتر مورد توجه و تاکید قرار گرفت. که این خود جفا در حق دانش آموزان می‌تواند باشد اعضای محترم کمیسیون آموزش، فایل های منتشر شده از جلسات با وزیر پیشنهادی بیشتر به دعواهای سیاسی شباهت دارد تا بررسی دقیق این وزارتخانه مهم! چرا باید آینده ای دانش آموزان و معلمان ما در گرو سیاسی بازی و بحت های غیر تخصصی رقم بخورد! تغییر و تحول در این حوزه، مدیری انقلابی، شجاع و جهادی می‌خواهد که به دور از جریانات و دعواهای سیاسی بتواند تصمیم های درست بگیرد و مقتدر اجرا کند! مؤکداً اشاره می‌کنیم، که وزارت آموزش و پرورش تنها شامل فرهنگیان نیست. بلکه جامعه ای حدود پانزده میلیونی دانش آموزی است که در حال حاضر به آن پرداخته نمی شود. در پایان تشکل های دانش آموزی کشور از تمامی نمایندگان محترم می خواهد در رای اعتماد دقت بیشتری داشته باشند که مسلماً آراء شما تاثیر بسزایی در آینده کشور خواهد داشت. والسلام و علیکم و الرحمة الله کنگره همفکری بسیج دانش آموزی استان خراسان رضوی کنگره همفکری بسیج دانش آموزی استان مازندران کنگره همفکری بسیج دانش آموزی استان فارس کنگره همفکری بسیج دانش آموزی استان کرمان کنگره همفکری بسیج دانش آموزی استان ایلام کنگره همفکری بسیج دانش آموزی استان همدان کنگره همفکری بسیج دانش آموزی استان گلستان کنگره همفکری بسیج دانش آموزی استان خوزستان کنگره همفکری بسیج دانش آموزی استان خراسان جنوبی کنگره همفکری بسیج دانش آموزی استان بوشهر کنگره همفکری بسیج دانش آموزی استان آذربایجان شرقی کنگره همفکری بسیج دانش آموزی استان گیلان کنگره همفکری بسیج دانش آموزی استان قم کنگره همفکری بسیج دانش آموزی استان کهگیلویه و بویراحمد کنگره همفکری بسیج دانش آموزی استان چهارمحال و بختیاری نمایندگان خراسان رضوی در قرارگاه ملی اتحادیه انجمن اسلامی کشور مجلس دانش آموزی استان فارس مجلس دانش آموزی استان یزد مجلس دانش آموزی استان زنجان مجلس دانش آموزی استان کرمانشاه مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━ @mezmar_nojavan
قرن نو نسل نو شروع شد♨️ با ماهمراه باشید با داستان هاای نوجوانان در طول رویداد 📖 ساعت ۲۱ از کانالها و صفحات پیج مضمار نوجوان 🔵قسمت اول امشب 🔵 ✌️ مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━ @mezmar_nojavan
°°° ماهان با اردنگی که امیر به پهلوم زد از خواب پریدم و نشستم. افتاب از پنجره ی بازی که سمت راستم بود با شدت و حرارت به داخل می تابید. امیر حسابی طلبکار بود:(( چرا هر چی صدات میکنم بلند نمیشی؟! مگه چقدر خوابت سنگینه؟)) کش و قوسی به بدنم دادمو با صدای گرفته گفتم:(( چیه سر صبح؟! حکومت نظامیه؟! یه شب خونه تون بودیما!)) امیر:(( حکومت نظامی نیست ، روز ملاقاته! باید بریم بیمارستان.)) -:(( الان؟ مگه ساعت دو نیست؟)) امیر:(( تا تو بیدار بشی و کارامونو برسیم و بریم میشه ساعت 12 که مادرجون ساعت یک عمل داره گفته قبلش ما رو ببینه.)) جای هیچ اعتراضی نبود. بالاخره از جام بلند شدم و رخت خوابمو جمع کردم. بعد ابی به صورتم زدم و موهامو شونه کردم. سفره ی پارچه ای با گلای سرخ تو حال رو به روی میز تلویزیون چوبی که یه کم رنگ و رو رفته بود، پهن شده بود. خواهر دوقلوم تو اشپزخونه داشت از سماور مسی خاله برام چایی میریخت که صداش بلند شد. مهسا :(( به به ! خان داداش ما هم بیدار شد. زودتر بیدار می شدی خب. سفره حرمت داره زشته همینطوری پهن بمونه. سریع تر بخور که میخوام جمع کنم.)) -:(( مامان کو؟ هنوز بیمارستانه یا رفته خونه؟)) مهسا:((خاله کله ی سحر رفت تا مامان بره خونه. فکر کردم خوابه دیگه زنگ نزدم بهش.)) صبحانه ام را کامل خوردم و تو شستن ظرف ها به مهساکمک کردم. -:((راستی المیرا کو؟)) مهسا:(( داشت برای سلامتی مادرجون دعا و نماز میخوند. میگم ماهان! محرمه! چی کار میکنیم برای هیئت؟ دیشب خونه نبودیم نمیشه که امشبم نریم و کاری نکنیم.)) -:(( خدا بزرگه درست میشه. حالا تا امشب صبر کن به حاج علی زنگ می زنم ببینم اگه کاری چیزی هست بریم.)) مهسا:(( نه! حاج علی وضع مادرجونو میدونه تو این شرایط اگه کاری باشه هم میگه نه که بیشتر پیش مامان اینا باشیم، ولی من حسابی دلم هیئت میخواد. سرمون که خلوت شد بریم اونجا بپرسیم بهتره.)) حدود ساعت 10 به سمت بیمارستان رفتیم. امروز عمل کمر مادرجون سنگین بود و امیدوار بودم که حالش خوب بشه. المیرا مدام به همه جا الکل میزد و خیلی حساسیت نشون میداد. بوی الکل بینی مونو از کار انداخته بود. امیر:(( مطمئنم اگه از کرونا نمیرم از بوی الکل تو خفه میشم!)) مهسا:(( از پرستار پرسیدم گفت اتاق 136 . بریم زودتر.)) وارد اتاق شدیم با کمی فاصله از در برای مادر جون دست تکون دادیم. تا ما رو دید انگار گل از گلش شکفت. مدت ملاقات به خاطر کرونا خیلی کوتاه بود اما به همه مون انرژی داد. نمی دونم چرا اما انگار مهسا بغضش گرفته بود و حال درستی نداشت. خیلی زود اومدیم بیرون و منتظر تاکسی شدیم. چند دقیقه بعد یه تاکسی جلو پامون ایستاد. وقتش بود که با امیر و المیرا خداحافظی کنیم. _:(( امیر داداش، خیلی زحمت دادیم دیشب. دمتون گرم جبران کنیم.)) امیر:(( نه بابا زحمت چیه پسرخاله؟ نترس میایم خونه تون بالاخره پلاس میشیم.)) بعد از خداحافظی ،من و مهسا سوار شدیم. توی راه مهسا همش سرش تو گوشی بود. -:(( سرت درد مییگیره بزار رفتیم خونه نگاه کن.)) مهسا:(( خونه کلی کار دارم. ماهان! اینجا رو ببین! دیشب نت نزدم ببین چه خبره!)) با تعجب نگاهش کردم که گوشی رو به سمتم گرفت و یه ویدئو گذاشت. بعد از دیدنش ابروها بالا رفت و به چشمای مشتاق مهسا خیره شدم. انگار برای جفت مون جالب بود! 🇮🇷 بزرگترین رویداد رهبران اجتماعی نوجوان مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━ @mezmar_nojavan
6.07M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.. 💠چخبر از رویداد قرن نو نسل نو؟ از مراحل اول رویداد ❗️ 🔵با بیش از ۵۰ گروهِ مربی محور از سراسرکشور 🔵و شرکت ۲۰ استان در بزرگترین رویداد رهبران اجتماعی نوجوان مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━ @mezmar_nojavan
°°° وقتی رسیدیم خونه زنگ زدم به المیرا و ازش تشکر کردم. البته این تلفن بهانه ایی هم شد تا براش اون ویدئو رو بفرستم و بخوام که خوب ببینه. هرچند خودش اون پیج رو فالو داشت و میدید بالاخره. با توجه به شرایط فعلی امثال منو ماهان این ویدئو میتونست زندگی مونو تحت تاثیر قرار بده و برامون مفید و کاربردی باشه. بعد از تماس با المیرا از اتاق اومدم بیرون و ماهان با لبخند جلوم سبز شد. ماهان:(( مهسا برای جفت مون ثبت نام کردم. خیالت تخت!)) بهش لبخند زدم. همون لحظه تلفن ماهان زنگ خورد. ظاهرا امیر پشت خط بود. امیر:(( سلام.دادا ماجرای این شماره ملی چیه؟ المیرا هی داره دنبال شناسنامش میگرده هر چی هم می پرسم میگه مهسا گفته تو رویداد ثبت نام کن.)) ماهان لبخند زد:(( منظورش نسل نوئه. خودتم ثبت نام کنی خوبه.)) امیر:(( خب چی هست؟!)) ماهان:(( یخچال ساید بای سایده که ضرب و تقسیم هم یاد میده.... . شوخی کردم! طرح جدید مدرسه ی مضماره که میخواد رهبران تشکیلاتی تربیت کنه. رقابت، چالش، بحث و گفت و گو، اموزش، اردو و ورزش جزو برنامه هاشونه. درنهایت رهبر و لیدر اجتماعی تحویل جامعه میدن. سوالی باشه؟)) امیر:(( خوبه. جالبه انگار! چجوری ثبت نام کنیم؟!)) ماهان:(( تو پیج مدرسه و چنلش اعلام شده دیشب. المیرا می تونه راهنماییت کنه.)) امیر:(( ایول باشه داداش دمت گرم. فعلا خداحافظ.)) ماهان:(( در پناه حق.)) ماهان همیشه همینقدر پایه بود و همراه. برای ناهار یه غذای فوری اماده کردم. تقریبا ساعت یک و نیم شده بود که کارم تموم شد. ماهان مامان رو بیدار کرده بود و رفته بود تو اتاق. مامان داشت نماز میخوند. وقتی ماهان از اتاق بیرون اومد دیدم تیپ مشکی ساده اما مرتب و شیک زده که خیلی بهش میومد. _:(( کجا به سلامتی؟ قشنگ شدی!)) ماهان:(( دارم میرم مسجد. لباسام که معمولیه، همه دیگه پیراهن مشکی و شلوار جین و عینک دودی رو دارن! تمیز و مرتب بودن هم که برای همه واجبه!)) _:(( اره ولی خیلی بهت میاد.راستی یادم بنداز یه عطر خوب بخرم برات. عطرت داره تموم میشه. خوش تیپ که هستی یه کم هم بوی عطر بدی دیگه محشر میشی!)) ماهان:(( خوبه ولی حالا ضروریه تو این شرایط؟!) _:(( اره! شیک بودن که شرایط نداره! اهل بیت خیلی به عطر اهمیت میدادن. یادم بندازیا!)) ماهان:((باشه. دستت در نکنه. من دیگه برم.)) _:(( ناهار چی؟)) ماهان:(( زود برمیگردم. شماها بخورین تا من بیام.)) خداحافظی کردیم و ماهان از در خارج شد. حس می کردم ماهان یه تیکه از منه که هروقت میبینمش حالم خوب میشه. شایدم به خاطر دوقلو بودنمون بود. امیدوار بودم که همیشه همینقدر با هم دوست و همراه باشیم. تو فکر بودم که صدای بوق ماشین رشته ی افکارمو پاره کرد. در پی اون صدای کشیده شدن لاستیک ماشین روی زمین به گوش رسید. تمام ذهنم یه کلمه رو به یاد می اورد و لب هام به زمزمه ی یه اسم از هم باز میشد: ماهان ... 🇮🇷 بزرگترین رویداد رهبران اجتماعی نوجوان مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━ @mezmar_nojavan
AUD-20210824-WA0119.mp3
595.4K
تو چو همچو من سر کویت هزارها داری ولی بدان که غلامت فقط تورا دارد... ان الانسان لفی خسر، در حال تمام شدنیم ، جز عمر هم سرمایه ای نداریم ،ما را بخر تا تمام نشدیم ... روایت و اجرا : خادم الحسین خانم موسوی🏴 ، مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━ @mezmar_nojavan
°°° المیرا امیر روی مبل یاسی رنگ رو به روی تلویزیون نشسته بود و داشت ،مشخصات رو برام پر میکرد و منم کنارش نگاهم به صفحه گوشی بود. امیر:(( تاریخ تولد؟)) _:(( 21 فروردین 1385. خوش به حال مهسا و ماهان.)) امیر:(( چرا؟)) _:(( تاریخ تولدشون یه روزه و هیچ وقت فراموش نمی کنن.)) امیر:(( خب تو با من دوسال و 4 ماه اختلاف داری. ببین یادمه! اصلا همچین چیزی خوش به حالی داره؟! عه! گِل بگیرن اینترنتو! باز قطع شد!)) _:((ای خدااااااااا ! میخوام گوشیو بکوبم تو دیوار!)) امیر:(( فعلا بیا فیلم نگاه کنیم تا این درست شه. اون کنترلو بده.)) از جام بلند شدم که همون لحظه با خاموش شدن کولر حسابی شگفت زده شدیم. امیر:(( برق هم رفت؟! خدایاااااا! به کدامین گناااااه! این چه وضعیه؟!)) _:(( کتاب بیارم بخونی؟)) امیر:(( افرین به تو خواهر باهوشم! اینا همه برای اینه که سرانه ی مطالعه رو ببرن بالا.)) _:(( سرانه ی مطالعه بخوره تو سر دشمن! کباب میشیم دوباره!)) امیر:(( حرص نخور پسته بخور. پسته نبود بادوم بخور. بادوم نبود...)) -:(( امیییییییر!)) امیر با لحن قر داری گفت:(( نمیری الهی!)) کوسن بنفش مبل رو پرت کردم سمتش که جا خالی داد. از اون سمت برام کوسن پرت کرد که صاف خورد تو فرق سرم. صدای نچ نچ کردنش بلند شد. با همان بالش به سمتش رفتم و کتک کاری شروع شد. نیم ساعت بعد امیر دست هاشو به نشانه ی تسلیم بالا برد.هر دو نفس نفس میزدیم و عرق کرده بودیم. امیر:(( موقع جنگ نباید به تو اسلحه بدن. یه بالش بدن دشمن رو یا قطع نخاع میکنی یا ضربه مغزی! اصلا دیگه لازم نیست طرف دراز بکشه همون جوری عمودی میمیره!)) _:(( گرمههههههههههههههههههههه!)) امیر:(( برق نداریم. باید همون موقع که مثل یاکوزا با اسلحه تخصصییت اومدی طرفم بهش فکر میکردی.)) روی زمین دراز کشیدم و امیر به اشپزخونه رفت تا برای ناهار یه چیزی از یخچال دربیاره. دلم برای یخچال می سوخت که روزی چندساعت باید این وضعیت رو تحمل میکرد. معلوم نبود کی از پا در میاد. امیر:(( الان تخم مرغا رو می برم تو بالکن میشکونم خود به خود نیمرو میشه. به همین اسونی به همین خوشمزگی.)) _:(( میگم امیر، مهلت ثبت نام نسل نو تا کی بود؟)) امیر :(( تا 25 مرداد. چطور؟)) _:(( یادم بنداز نت که درست شد به دوستامم خبر بدم. آخ! استوریش نکردم!)) موبایلم زیاد شارژ نداشت که زنگ بزنم. دل تو دلم نبود که بدونم نظر بچه ها در این مورد چیه. عقربه ها ساعت 2 و نیم رو نشون میدادن. تلفنم زنگ خورد. با دیدن اسم مامان تعجب کردم. مگه الان نباید پیش مادرجون می بود؟ عمل مادرجون به این زودی تموم شده بود 🇮🇷 بزرگترین رویداد رهبران اجتماعی نوجوان مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━ @mezmar_nojavan
میخوای نسل نویی شی؟ 😎 نسل نویی ها ماموریت اولشون رو شروع کردند، یه مطالعه خوب و دوست داشتنی از یه کتاب خوب و صحبت و گفت وگوی شیرین که در ادامه دارند😌 مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━ @mezmar_nojavan